هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سیف فرغانی (غزلها)/بپوش آن رخ و دلربایی مکن
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (بپوش آن رخ و دلربایی مکن) از سیف فرغانی |
' |
بپوش آن رخ و دلربایی مکن دگر با کسی آشنایی مکن به چشم سیه خون مردم مریز به روی چو مه دلربایی مکن ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع به هر مجلسی روشنایی مکن مرو از بر ما و گر میروی دگر عزم رفتن چو آیی مکن به امثال من بعد ازین التفات به سگ روی نان مینمایی، مکن سخن آتشی میفروزی، مگوی نظر فتنهای میفزایی، مکن مرا غمزهی تو به صد رمز گفت تو نیز ای فلان، بیوفایی مکن به چشمی که کردی به ما یک نظر به دیگر کس ار آن نمایی، مکن چو شمع فلک نور از آن روی تافت تو روشندلی تیرهرایی مکن گر او را خوهی ترک عالم بگوی تو سلطان وقتی گدایی مکن محبت وفاق است مر دوست را خلافی به طبع مرایی مکن چو معشوق رند است و می میخورد اگر عاشقی پارسایی مکن