هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سیف فرغانی (غزلها)/رفتی و نام تو ز زبانم نمیرود
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (رفتی و نام تو ز زبانم نمیرود) از سیف فرغانی |
' |
رفتی و نام تو ز زبانم نمیرود و اندیشهی تو از دل و جانم نمیرود گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست الا بدین حدیث زبانم نمیرود تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو از پیش خاطر نگرانم نمیرود گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست کاین عذر بیش با همگانم نمیرود خونی روانه کردهام از دیده وین عجب کز حوض قالب آب روانم نمیرود چندان چو سگ به کوی تو در خفتهام که هیچ از خاک درگه تو نشانم نمیرود ذکر لب تو کردهام ای دوست سالها هرگز حلاوتش ز دهانم نمیرود از مشرب وصال خود این جان تشنه را آبی بده که دست به نانم نمیرود دانم یقین که ماه رخی قاتل من است جز بر تو ای نگار گمانم نمیرود آبم روان ز دیده و خوابم شده ز چشم اینم همی نیاید و آنم نمیرود از سیف رفت صبر و دل و هردم اندهی ناخوانده آید و چو برانم نمیرود