هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
محتشم کاشانی (غزلیات)/چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد) از محتشم کاشانی |
' |
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید شکار بیشه دیگر کمان ولی او زد درین سراچه چو جای دو پادشاه نبود یکی برفت و سراپرده را به یک سو زد ز سیر دل ره او بست تیر دلدوزی که این نهفته از آن گوشههای ابرو زد ز سحر قوم خبر داد معجز موسی زمانه نقش کزان هر دو چشم جادو زد ز ناز تا بتوان سنگ در ترازو نه که عشق حسن تو را برد و برتر ازو زد تو عذر دلبر نو محتشم بخواه که یار به تازگی ره یاران ز قد دلجو زد