هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی) از مولوی |
' |
ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش تو ورای هر دو عالم نوش بینیش آمدی خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی ماه را یک لقمه کردی کفتابیش آمدی عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک داندی خورشید بیگز کز مهان بیش آمدی عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی