هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/چه دلشادم به دلدار خدایی
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چه دلشادم به دلدار خدایی) از مولوی |
' |
چه دلشادم به دلدار خدایی خدایا تو نگهدار از جدایی بیا ای خواجه بنگر یار ما را چو از اصحاب و از یاران مایی بدان شرطی که با ما کژ نبازی وگر بازی تو با ما برنیایی دغایانی که با جسم چو پیلند سوار اسب فرهنگ و کیانی پیاده گشته و رخ زرد ماندند ز فرزین بند شاهان بقایی چه بودی گر بدانستی مهی را شکسته اختری در بیوفایی وگر مه را نداند ماه ماه است چگونه مه نه ارضی نی سمایی که ارضی و سمایی را غروب است فتد بیاختیارش اختفایی ظهور و اختفای ماه جانی به دست او است در قدرت نمایی بسوز ای تن که جان را چون سپندی به دفع چشم بد چون کیمیایی که چشم بد بجز بر جسم ناید به معنی کی رسد چشم هوایی کناری گیرمش در جامه تن که جان را زو است هر دم جان فزایی خیالت هر دمی این جاست با ما الا ای شمس تبریزی کجایی