هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی) از مولوی |
' |
خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی دل را بربودستی در دل بنشستستی سر سخره سودا شد دل بیسر و بیپا شد زان مه که نمودستی زان راز که گفتستی برپر به پر روزه زین گنبد پیروزه ای آنک در این سودا بس شب که نخفتستی چون دید که میسوزم گفتا که قلاوزم راهیت بیاموزم کان راه نرفتستی من پیش توام حاضر گر چه پس دیواری من خویش توام گر چه با جور تو جفتستی ای طالب خوش جمله من راست کنم جمله هر خواب که دیدستی هر دیگ که پختستی آن یار که گم کردی عمری است کز او فردی بیرونش بجستستی در خانه نجستستی این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن دست تو گرفتهست او هر جا که بگشتستی در جستن او با او همره شده و میجو ای دوست ز پیدایی گویی که نهفتستی