هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه) از مولوی |
' |
| چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه | ز ذره ذره شنو لا اله الا الله | |
| چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد | ز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه | |
| ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار | صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه | |
| سری ز خاک برآور که کم ز مور نهای | خبر ببر بر موران ز دشت و خرمنگاه | |
| از آن به دانه پوسیده مور قانع شد | که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه | |
| بگو به مور بهار است و دست و پا داری | چرا ز گور نسازی به سوی صحرا راه | |
| چه جای مور سلیمان درید جامه شوق | مرا مگیر خدا زین مثالهای تباه | |
| ولی به قد خریدار میبرند قبا | اگر چه جامه دراز است هست قد کوتاه | |
| بیار قد درازی که تا فروبریم | قبا که پیش درازیش بسکلد زه ماه | |
| خموش کردم از این پس که از خموشی من | جدا شود حق و باطل چنانک دانه ز کاه |