هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره) از مولوی |
' |
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته گلگونهاش یاوه شده قنجره پنجرهای شد سماع سوی گلستان تو گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره آه که این پنجره هست حجابی عظیم رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره از شکرینی که هست بهر بخاییدنش لب همه دندان شدهست بر مثل دستره دست دل خویش را دیدم در خمرهای گفتم خواجه حکیم چیست در این خنبره گفت شراب کسی کو همگی چرخ را با همه دولاب جان می نخرد یک تره کره گردون تند پیشش پالانیی بر سر میدان او جان خر باتوبره ای شه فارغ از آن باشد در لشکرت نصرت بر میمنه دولت بر میسره ای که ز تبریز تو عید جهان شمس دین هین که رسید آفتاب جانب برج بره