هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سعدی (غزلیات)/زنده بی دوست خفته در وطنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (زنده بی دوست خفته در وطنی) از سعدی |
' |
| زنده بی دوست خفته در وطنی | مثل مردهایست در کفنی | |
| عیش را بی تو عیش نتوان گفت | چه بود بی وجود روح تنی | |
| تا صبا میرود به بستانها | چون تو سروی نیافت در چمنی | |
| و آفتابی خلاف امکانست | که برآید ز جیب پیرهنی | |
| وان شکن برشکن قبایل زلف | که بلاییست زیر هر شکنی | |
| بر سر کوی عشق بازاریست | که نیارد هزار جان ثمنی | |
| جای آنست اگر ببخشایی | که نبینی فقیرتر ز منی | |
| هفت کشور نمیکنند امروز | بی مقالات سعدی انجمنی | |
| از دو بیرون نه یا دلت سنگیست | یا به گوشت نمیرسد سخنی |