(تفاوت) → نسخهٔ قدیمیتر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
| ای آنکه در کنج دلم چون گنج مأوا کرده ای |
|
در تنگنای دل چسان در حیرتم جا کرده ای |
| این بحر بی پایان دل کمتر بود از قطره ای |
|
ای بحر بی پایان چسان در قطره سکنی کرده ای |
| نه کون بود و نه مکان نه این زمین و آسمان |
|
از دیده ای نقشت نهان بس نقش پیدا کرده ای |
| خار و خس ناپاک را دادی وجود از جود خود |
|
نه گنبد افلاک را از صنع بر پا کرده ای |
| با عین وحدت در نهان چون میل کثرت داشتی |
|
این نقشهای مختلف از کن هویدا کرده ای |
| رخسار خوبانرا بها از نور خود کردی عطا |
|
وز لطف خاک تیره را خورشید رخشا کرده ای |
| گاهی به حکم اقتضا حسنی به یوسف داده ای |
|
تاراج گهی از جلوه اش صبر زلیخا کرده ای |
| هم نقش بند صنع تو نقش رخ لیلی کشید |
|
هم خون دل مجنون را از عشق لیلی کرده ای |
| از جلوۀ نور رخت هوش از موسی برده ای |
|
وز نفخۀ لعل لبت زنده مسیحا کرده ای |
| گه فتنه بر عیسائیان از بطن مریم گشته ای |
|
گه جلوه بر موسائیان در طور سینا کرده ای |
| موسی توئی عیسی توئی هم نور و هم سینا توئی |
|
آئینه ای خود ساختی خود را تماشا کرده ای |
| مجنون توئی لیلی توئی وامق توئی عذرا توئی |
|
دریا توئی صحرا توئی خود جلوه هر جا کرده ای |
| هم کعبه از تو هم کنشت هم دوزخ از تو هم بهشت |
|
زیبا بود کردار تو گر زشت و زیبا کرده ای |
| بیدل از ابنای زمان شاعر به این نطق و بیان |
|
هرگز نیامد در جهان تا شعر انشا کرده ای |
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۵۱ (UTC)––––