هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سعدی (غزلیات)/ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای) از سعدی |
' |
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای دانی که آه سوختگان را اثر بود مگذار نالهای که برآید ز سینهای زیور همان دو رشته مرجان کفایتست وز موی در کنار و برت عنبرینهای سر درنیاورم به سلاطین روزگار گر من ز بندگان تو باشم کمینهای چشمی که جز به روی تو بر میکنم خطاست وان دم که بی تو میگذرانم غبینهای تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم سنگی به دست دارد و ما آبگینهای وان را روا بود که زند لاف مهر دوست کز دل به درکند همه مهری و کینهای سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد تنها در این مدینه که در هر مدینهای شعرش چو آب در همه عالم چنان شده کز پارس میرود به خراسان سفینهای