هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

خواجوی کرمانی (غزلیات)/ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۰۷ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم)
از خواجوی کرمانی
'


ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان جان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم گشتیم گدایان سر کویش و هرگز در گرد سراپرده‌ی سلطان نرسیدیم چون سایه دویدیم به سر در عقبش لیک در سایه‌ی آن سرو خرامان نرسیدیم رفتیم که جان بر سر میدانش فشانیم از سر بگذشتیم و به میدان نرسیدیم چون ذره سراسیمه شدیم از غم و روزی در چشمه‌ی خورشید درفشان نرسیدیم در تیرگی هجر بمردیم و ز لعلش هرگز به لب چشمه‌ی حیوان نرسیدیم ایوب صبوریم که از محنت کرمان چون یوسف گم گشته به کنعان نرسیدیم از زلف تو زنار ببستیم و چو خواجو در کفر بماندیم و بایمان نرسیدیم