هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خواجوی کرمانی (غزلیات)/آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند) از خواجوی کرمانی |
' |
آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند دوش میگفت که من با تو وفا خواهم کرد لیک معلوم ندارم که کند یا نکند اگر آن حور پری رخ بخرامد در باغ نبود آدمی آنکس که تماشا نکند خسرو آن نیست که از آتش دل چون فرهاد جان فدای لب شیرین شکرخا نکند گل چو بر نالهی مرغان چمن خنده زند چکند بلبل شب خیز که سودا نکند هر که را تیغ جفا بردل مجروح زنی حذر از ضربت شمشیر تو قطعا نکند چون توانم شدن از نرگس مستت ایمن کانکه چشم تو کند کافر یغما نکند گل خیری چو بر اطراف گلستان گذرم نتواند که رخم بیند و صفرا نکند هر که احوال دل غرقه بداند خواجو اگرش عقل بود روی بدریا نکند