هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
عطار (غزلیات)/دردی است درین دلم نهانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دردی است درین دلم نهانی) از عطار |
' |
دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی من بندهی بی کس ضعیفم تو یار کسان بی کسانی گر مورچهای در تو کوبد آنی تو که ضایعش نمانی از من گنه آید و من اینم وز تو کرم آید و تو آنی یارب به در که باز گردم گر تو ز در خودم برانی از خواندن و راندنم چه باک است خواه این کن و خواه آن تو دانی گویم «ارنی» و زار گریم ترسم ز جواب «لن ترانی» پیری بشنید و جان به حق داد عطار سخن مگو که جانی