هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
عطار (غزلیات)/نشستی در دل من چونت جویم
| ' | عطار (غزلیات) (نشستی در دل من چونت جویم) از عطار |
' |
نشستی در دل من چونت جویم دلم خون شد مگر در خونت جویم تو با من در درون جان نشسته من از هر دو جهان بیرونت جویم چو فردا گم نخواهی بود جاوید پس آن بهتر بود کاکنونت جویم مرا گویی چو گم گردی مرا جوی چو بی چونی تو آخر چونت جویم چو راهت را نه سر پیداست نه پای نه سر نه پای چون گردونت جویم یقین دانم که در دستم کم آیی اگرچه هر زمان افزونت جویم چو در دستم نمیآیی ز یک وجه از آن هر روز دیگرگونت جویم چو هر دم میکنی صد رنگ ظاهر سزد گر همچو بوقلمونت جویم نیایی ذرهای در دست هرگز اگر هر دم به صد افسونت جویم نمیرم تا ابد گر درد خود را مفرح از لب میگونت جویم چو دریا گشت چشم من ز شوقت چگونه لل مکنونت جویم شکر ریز فریدم می نباید شکر از خندهی موزونت جویم