هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
عطار (غزلیات)/صبح رخ از پرده نمود ای غلام
| ' | عطار (غزلیات) (صبح رخ از پرده نمود ای غلام) از عطار |
' |
صبح رخ از پرده نمود ای غلام چند کنی گفت و شنود ای غلام دیر شد آخر قدحی می بیار چند زنم بانگ که زود ای غلام درد خرابات مپیمای کم هین که بسی درد فزود ای غلام در دلم آتش فکن از می که می آینهی دل بزدود ای غلام آتش تر ده به صبوحی که عمر میگذرد زود چو دود ای غلام عمر تو چون اول افسانهای هرچه همی بود نبود ای غلام روی زمین گر همه ملک تو شد در پی تو مرگ چه سود ای غلام پشت بده زانکه بلایی دگر هر نفست روی نمود ای غلام گوشهنشین باش که چوگان چرخ گوی ز پیش تو ربود ای غلام دانهی امید چه کاری که دهر دانهی ناکشته درود ای غلام صد قدح خونش بباید کشید هر که دمی خوش بغنود ای غلام بر دل عطار فلک هر نفس صد در اندوه گشود ای غلام