صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۰٬۸۵۱ تا #۴۰٬۹۰۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چشمم چو روز واقعه در خواب میشود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنین که من ز تو خود را نمودهام بیزار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو افکنده ببیند در خون تنم را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو ممکن نیست کانمه پاسبان محفل سازد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو میخواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو نتوانم به مردم قصه آن بیوفا گویم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کارش یارم از ستم دایم مکدر داشتی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کسی ز روی چنان منع چون کند ما را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/که زد بر یاری ما چشم زخمی ای چنین یارا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم