صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۶۵۱ تا #۳۳٬۷۰۰.

  1. عطار (غزلیات)/ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
  2. عطار (غزلیات)/ما ز عشقت آتشین دل مانده‌ایم
  3. عطار (غزلیات)/ما مرد کلیسیا و زناریم
  4. عطار (غزلیات)/ما می از کاس سعادت خورده‌ایم
  5. عطار (غزلیات)/ما ننگ وجود روزگاریم
  6. عطار (غزلیات)/ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم
  7. عطار (غزلیات)/ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم
  8. عطار (غزلیات)/ما گبر قدیم نامسلمانیم
  9. عطار (غزلیات)/ماه را در مشک پنهان کرده‌ای
  10. عطار (غزلیات)/ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو
  11. عطار (غزلیات)/ماییم ز عالم معالی
  12. عطار (غزلیات)/محلم نیست که خورشید جمالت بینم
  13. عطار (غزلیات)/مرا با عشق تو جان درنگنجد
  14. عطار (غزلیات)/مرا در عشق او کاری فتادست
  15. عطار (غزلیات)/مرا سودای تو جان می بسوزد
  16. عطار (غزلیات)/مرا قلاش می‌خوانند، هستم
  17. عطار (غزلیات)/مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد
  18. عطار (غزلیات)/مرد یک موی تو فلک نبود
  19. عطار (غزلیات)/مرکب لنگ است و راه دور است
  20. عطار (غزلیات)/مست شدم تا به خرابات دوش
  21. عطار (غزلیات)/مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد
  22. عطار (غزلیات)/مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم
  23. عطار (غزلیات)/مفشان سر زلف خویش سرمست
  24. عطار (غزلیات)/من این دانم که مویی می ندانم
  25. عطار (غزلیات)/من با تو هزار کار دارم
  26. عطار (غزلیات)/من شراب از ساغر جان خورده‌ام
  27. عطار (غزلیات)/من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم
  28. عطار (غزلیات)/من پای همی ز سر نمی‌دانم
  29. عطار (غزلیات)/من کیم اندر جهان سرگشته‌ای
  30. عطار (غزلیات)/منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
  31. عطار (غزلیات)/منم از عشق سرگردان بمانده
  32. عطار (غزلیات)/منم اندر قلندری شده فاش
  33. عطار (غزلیات)/منم و گوشه‌ای و سودایی
  34. عطار (غزلیات)/مورچه‌ی قیرفام بر قمر آورده‌ای
  35. عطار (غزلیات)/میل درکش روی آن دلبر ببین
  36. عطار (غزلیات)/میی درده که در ده نیست هشیار
  37. عطار (غزلیات)/می‌روم بر خاک دل پر خون ز تو
  38. عطار (غزلیات)/می‌شد سر زلف در زمین کش
  39. عطار (غزلیات)/نام وصلش به زبان نتوان برد
  40. عطار (غزلیات)/ندانم تا چه کارم اوفتادست
  41. عطار (غزلیات)/ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست
  42. عطار (غزلیات)/نشستی در دل من چونت جویم
  43. عطار (غزلیات)/نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
  44. عطار (غزلیات)/نقد قدم از مخزن اسرار برآمد، چون گنج عیان شد
  45. عطار (غزلیات)/نه از وصل تو نشان می‌یابم
  46. عطار (غزلیات)/نه به کویم گذرت می‌افتد
  47. عطار (غزلیات)/نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد
  48. عطار (غزلیات)/نه قدر وصال تو هر مختصری داند
  49. عطار (غزلیات)/نه یار هرکسی را رخسار می‌نماید
  50. عطار (غزلیات)/نور ایمان از بیاض روی اوست