صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۶۰۱ تا #۳۳٬۶۵۰.

  1. عطار (غزلیات)/عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
  2. عطار (غزلیات)/عشق تو قلاوز جهان است
  3. عطار (غزلیات)/عشق تو مرا ستد ز من باز
  4. عطار (غزلیات)/عشق تو مست جاودانم کرد
  5. عطار (غزلیات)/عشق تو پرده، صد هزار نهاد
  6. عطار (غزلیات)/عشق توام داغ چنان می‌کند
  7. عطار (غزلیات)/عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
  8. عطار (غزلیات)/عشق جانی داد و بستد والسلام
  9. عطار (غزلیات)/عشق جز بخشش خدایی نیست
  10. عطار (غزلیات)/عشق جمال جانان دریای آتشین است
  11. عطار (غزلیات)/عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست
  12. عطار (غزلیات)/عشق را بی‌خویشتن باید شدن
  13. عطار (غزلیات)/عشق را پیر و جوان یکسان بود
  14. عطار (غزلیات)/عشق را گر سری پدیدستی
  15. عطار (غزلیات)/عشق را گوهر ز کانی دیگر است
  16. عطار (غزلیات)/عشق چیست از خویش بیرون آمدن
  17. عطار (غزلیات)/عشقت ایمان و جان به ما بخشد
  18. عطار (غزلیات)/عقل در عشق تو سرگردان بماند
  19. عطار (غزلیات)/عقل را در رهت قدم برسید
  20. عطار (غزلیات)/عقل مست لعل جان افزای توست
  21. عطار (غزلیات)/عقل کجا پی برد شیوه‌ی سودای عشق
  22. عطار (غزلیات)/عمر رفت و تو منی داری هنوز
  23. عطار (غزلیات)/عکس روی تو بر نگین افتاد
  24. عطار (غزلیات)/غم بسی دارم چه جای صد غم است
  25. عطار (غزلیات)/غیرت آمد بر دلم زد دور باش
  26. عطار (غزلیات)/فتنه‌ی زلف دلربای توام
  27. عطار (غزلیات)/فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد
  28. عطار (غزلیات)/فریاد کز غم تو فریادرس ندارم
  29. عطار (غزلیات)/قبله‌ی ذرات عالم روی توست
  30. عطار (غزلیات)/قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
  31. عطار (غزلیات)/قدم درنه اگر مردی درین کار
  32. عطار (غزلیات)/قصد کرد از سرکشی یارم به جان
  33. عطار (غزلیات)/قصه‌ی عشق تو از بر چون کنم
  34. عطار (غزلیات)/قصه‌ی عشق تو چون بسیار شد
  35. عطار (غزلیات)/قطره گم گردان چو دریا شد پدید
  36. عطار (غزلیات)/قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد
  37. عطار (غزلیات)/قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
  38. عطار (غزلیات)/لب تو مردمی دیده دارد
  39. عطار (غزلیات)/لعل تو به جان فزایی آمد
  40. عطار (غزلیات)/لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
  41. عطار (غزلیات)/لعل گلرنگت شکربار آمدست
  42. عطار (غزلیات)/لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
  43. عطار (غزلیات)/لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد
  44. عطار (غزلیات)/ما بار دگر گوشه‌ی خمار گرفتیم
  45. عطار (غزلیات)/ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفته‌ایم
  46. عطار (غزلیات)/ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم
  47. عطار (غزلیات)/ما در غمت به شادی جان باز ننگریم
  48. عطار (غزلیات)/ما درد فروش هر خراباتیم
  49. عطار (غزلیات)/ما رند و مقامر و مباحی‌ایم
  50. عطار (غزلیات)/ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم