صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۵۰۱ تا #۳۳٬۵۵۰.

  1. عطار (غزلیات)/رخت را ماه نایب می‌نماید
  2. عطار (غزلیات)/رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح
  3. عطار (غزلیات)/رفت وجودم به عدم چون کنم
  4. عطار (غزلیات)/رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم
  5. عطار (غزلیات)/ره عشاق بی ما و من آمد
  6. عطار (غزلیات)/ره عشاق راهی بی‌کنار است
  7. عطار (غزلیات)/ره میخانه و مسجد کدام است
  8. عطار (غزلیات)/رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود
  9. عطار (غزلیات)/رهی کان ره نهان اندر نهان است
  10. عطار (غزلیات)/روز و شب چون غافلی از روز و شب
  11. عطار (غزلیات)/روزی که عتاب یار درگیرم
  12. عطار (غزلیات)/روی تو در حسن چنان دیده‌ام
  13. عطار (غزلیات)/روی تو شمع آفتاب بس است
  14. عطار (غزلیات)/روی تو کافتاب را ماند
  15. عطار (غزلیات)/روی در زیر زلف پنهان کرد
  16. عطار (غزلیات)/ز تو گر یک نظر آید به جانم
  17. عطار (غزلیات)/ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
  18. عطار (غزلیات)/ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را
  19. عطار (غزلیات)/ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
  20. عطار (غزلیات)/ز عشقت سوختم ای جان کجایی
  21. عطار (غزلیات)/ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند
  22. عطار (غزلیات)/زان پیش که بودها نبودست
  23. عطار (غزلیات)/زلف به انگشت پریشان مکن
  24. عطار (غزلیات)/زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
  25. عطار (غزلیات)/زلف تو که فتنه‌ی جهان بود
  26. عطار (غزلیات)/زلف تیره بر رخ روشن نهی
  27. عطار (غزلیات)/زلف را تاب داد چندانی
  28. عطار (غزلیات)/زلف را چون به قصد تاب دهد
  29. عطار (غزلیات)/زلف شبرنگش شبیخون می‌کند
  30. عطار (غزلیات)/زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم
  31. عطار (غزلیات)/زنده‌ی عشق تو آب زندگانی کی خورد
  32. عطار (غزلیات)/زهره ندارم که سلامت کنم
  33. عطار (غزلیات)/زهی در کوی عشقت مسکن دل
  34. عطار (غزلیات)/زهی زیبا جمالی این چه روی است
  35. عطار (غزلیات)/زهی ماه در مهر سرو بلندت
  36. عطار (غزلیات)/زیر بار ستمت می‌میرم
  37. عطار (غزلیات)/زین درد کسی خبر ندارد
  38. عطار (غزلیات)/زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد
  39. عطار (غزلیات)/ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم
  40. عطار (غزلیات)/ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم
  41. عطار (غزلیات)/ساقیا گر پخته‌ای می خام ده
  42. عطار (غزلیات)/ساقیا گه جام ده گه جام خور
  43. عطار (غزلیات)/سحرگاهی شدم سوی خرابات
  44. عطار (غزلیات)/سخن عشق جز اشارت نیست
  45. عطار (غزلیات)/سر برهنه کرده‌ام به سودایی
  46. عطار (غزلیات)/سر زلف تو بوی گلزار دارد
  47. عطار (غزلیات)/سر زلف تو پر خون می‌نماید
  48. عطار (غزلیات)/سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید
  49. عطار (غزلیات)/سر عشقت مشکلی بس مشکل است
  50. عطار (غزلیات)/سر مستی ما مردم هشیار ندانند