صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۵۵۱ تا #۳۱٬۶۰۰.

  1. سنایی غزنوی (قصاید)/ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار
  2. سنایی غزنوی (قصاید)/ای خدایی که بجز تو ملک‌العرش ندانم
  3. سنایی غزنوی (قصاید)/ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود
  4. سنایی غزنوی (قصاید)/ای خردمند موحد پاک دین هوشیار
  5. سنایی غزنوی (قصاید)/ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر
  6. سنایی غزنوی (قصاید)/ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
  7. سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن
  8. سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل به کوی فقر زمانی قرار گیر
  9. سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل خرقه سوز مخرقه ساز
  10. سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل غافل مباش خفته درین مرحله
  11. سنایی غزنوی (قصاید)/ای ذات تو ناشده مصور
  12. سنایی غزنوی (قصاید)/ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
  13. سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز آواز و جمال تو جهان پر طربی
  14. سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان
  15. سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز عشق دین سوی بیت‌الحرام آورده رای
  16. سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
  17. سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
  18. سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی ز جسم و جان تا چند
  19. سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
  20. سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
  21. سنایی غزنوی (قصاید)/ای مسلمانان خلایق حال دیگر کرده‌اند
  22. سنایی غزنوی (قصاید)/ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
  23. سنایی غزنوی (قصاید)/ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
  24. سنایی غزنوی (قصاید)/ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن
  25. سنایی غزنوی (قصاید)/ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
  26. سنایی غزنوی (قصاید)/ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا
  27. سنایی غزنوی (قصاید)/ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
  28. سنایی غزنوی (قصاید)/ای گردن احرار به شکر تو گرانبار
  29. سنایی غزنوی (قصاید)/ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال
  30. سنایی غزنوی (قصاید)/ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین
  31. سنایی غزنوی (قصاید)/ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
  32. سنایی غزنوی (قصاید)/این ابلهان که بی‌سبب دشمن منند
  33. سنایی غزنوی (قصاید)/این چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدی
  34. سنایی غزنوی (قصاید)/با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری
  35. سنایی غزنوی (قصاید)/باز جانها شکار خواهد کرد
  36. سنایی غزنوی (قصاید)/باز متواری روان عشق صحرایی شدند
  37. سنایی غزنوی (قصاید)/باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند
  38. سنایی غزنوی (قصاید)/بتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب
  39. سنایی غزنوی (قصاید)/بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
  40. سنایی غزنوی (قصاید)/بنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان
  41. سنایی غزنوی (قصاید)/به آب ماند یار مرا صفات و صفاش
  42. سنایی غزنوی (قصاید)/بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر
  43. سنایی غزنوی (قصاید)/تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
  44. سنایی غزنوی (قصاید)/تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
  45. سنایی غزنوی (قصاید)/تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا
  46. سنایی غزنوی (قصاید)/تا سرا پرده زد به علیین
  47. سنایی غزنوی (قصاید)/تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار
  48. سنایی غزنوی (قصاید)/تا کی این لاف در سخن رانی
  49. سنایی غزنوی (قصاید)/تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما
  50. سنایی غزنوی (قصاید)/جهان پر درد می‌بینم دوا کو