صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۶۵۱ تا #۳۰٬۷۰۰.

  1. سعدی (غزلیات)/چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این
  2. سعدی (غزلیات)/چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
  3. سعدی (غزلیات)/چه رویست آن که پیش کاروانست
  4. سعدی (غزلیات)/چه سروست آن که بالا می‌نماید
  5. سعدی (غزلیات)/چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  6. سعدی (غزلیات)/چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
  7. سعدی (غزلیات)/چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
  8. سعدی (غزلیات)/چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
  9. سعدی (غزلیات)/چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  10. سعدی (غزلیات)/چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
  11. سعدی (غزلیات)/چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
  12. سعدی (غزلیات)/چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
  13. سعدی (غزلیات)/چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
  14. سعدی (غزلیات)/چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
  15. سعدی (غزلیات)/چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
  16. سعدی (غزلیات)/چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
  17. سعدی (غزلیات)/چون خراباتی نباشد زاهدی
  18. سعدی (غزلیات)/چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم
  19. سعدی (غزلیات)/چونست حال بستان ای باد نوبهاری
  20. سعدی (غزلیات)/کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
  21. سعدی (غزلیات)/کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند
  22. سعدی (غزلیات)/کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
  23. سعدی (غزلیات)/کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم
  24. سعدی (غزلیات)/کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی
  25. سعدی (غزلیات)/کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  26. سعدی (غزلیات)/کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی
  27. سعدی (غزلیات)/کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری
  28. سعدی (غزلیات)/کس این کند که دل از یار خویش بردارد
  29. سعدی (غزلیات)/کس این کند که ز یار و دیار برگردد
  30. سعدی (غزلیات)/کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  31. سعدی (غزلیات)/کس درنیامدست بدین خوبی از دری
  32. سعدی (غزلیات)/کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
  33. سعدی (غزلیات)/کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش
  34. سعدی (غزلیات)/کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
  35. سعدی (غزلیات)/کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  36. سعدی (غزلیات)/کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
  37. سعدی (غزلیات)/کسی که روی تو دیدست حال من داند
  38. سعدی (غزلیات)/کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
  39. سعدی (غزلیات)/که برگذشت که بوی عبیر می‌آید
  40. سعدی (غزلیات)/که دست تشنه می‌گیرد به آبی
  41. سعدی (غزلیات)/که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد
  42. سعدی (غزلیات)/کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
  43. سعدی (غزلیات)/کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
  44. سعدی (غزلیات)/کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد
  45. سعدی (غزلیات)/کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
  46. سعدی (غزلیات)/کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد
  47. سعدی (غزلیات)/کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
  48. سعدی (غزلیات)/گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
  49. سعدی (غزلیات)/گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
  50. سعدی (غزلیات)/گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری