صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۲۵۱ تا #۳۰٬۳۰۰.
- سعدی (غزلیات)/به حسن دلبر من هیچ در نمیباید
- سعدی (غزلیات)/به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
- سعدی (غزلیات)/به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
- سعدی (غزلیات)/به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
- سعدی (غزلیات)/به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور
- سعدی (غزلیات)/به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
- سعدی (غزلیات)/به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
- سعدی (غزلیات)/به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید
- سعدی (غزلیات)/بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
- سعدی (غزلیات)/بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین
- سعدی (غزلیات)/بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس
- سعدی (غزلیات)/بوی گل و بانگ مرغ برخاست
- سعدی (غزلیات)/بکن چندان که خواهی جور بر من
- سعدی (غزلیات)/بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
- سعدی (غزلیات)/بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
- سعدی (غزلیات)/بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد
- سعدی (غزلیات)/بی تو حرامست به خلوت نشست
- سعدی (غزلیات)/بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
- سعدی (غزلیات)/بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
- سعدی (غزلیات)/بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت
- سعدی (غزلیات)/بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول
- سعدی (غزلیات)/تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
- سعدی (غزلیات)/تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
- سعدی (غزلیات)/تا حال منت خبر نباشد
- سعدی (غزلیات)/تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
- سعدی (غزلیات)/تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
- سعدی (غزلیات)/تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
- سعدی (غزلیات)/تا کیم انتظار فرمایی
- سعدی (غزلیات)/ترحم ذلتی یا ذا المعالی
- سعدی (غزلیات)/تعالی الله چه رویست آن که گویی آفتابستی
- سعدی (غزلیات)/تفاوتی نکند قدر پادشایی را
- سعدی (غزلیات)/تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
- سعدی (غزلیات)/تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
- سعدی (غزلیات)/تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
- سعدی (غزلیات)/تو با این لطف طبع و دلربایی
- سعدی (غزلیات)/تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
- سعدی (غزلیات)/تو خون خلق بریزی و روی درتابی
- سعدی (غزلیات)/تو در کمند نیفتادهای و معذوری
- سعدی (غزلیات)/تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
- سعدی (غزلیات)/تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
- سعدی (غزلیات)/تو را سریست که با ما فرو نمیآید
- سعدی (غزلیات)/تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
- سعدی (غزلیات)/تو را نادیدن ما غم نباشد
- سعدی (غزلیات)/تو مپندار کز این در به ملامت بروم
- سعدی (غزلیات)/تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
- سعدی (غزلیات)/تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
- سعدی (غزلیات)/تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی