صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۲۰۱ تا #۳۰٬۲۵۰.
- سعدی (غزلیات)/ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
- سعدی (غزلیات)/ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
- سعدی (غزلیات)/ای که بر دوستان همیگذری
- سعدی (غزلیات)/ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
- سعدی (غزلیات)/ای که رحمت مینیاید بر منت
- سعدی (غزلیات)/ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
- سعدی (غزلیات)/ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای
- سعدی (غزلیات)/ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
- سعدی (غزلیات)/ای کودک خوبروی حیران
- سعدی (غزلیات)/ای یار جفاکرده پیوندبریده
- سعدی (غزلیات)/این باد بهار بوستانست
- سعدی (غزلیات)/این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست
- سعدی (غزلیات)/این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست
- سعدی (غزلیات)/این جا شکری هست که چندین مگسانند
- سعدی (غزلیات)/این خط شریف از آن بنانست
- سعدی (غزلیات)/این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
- سعدی (غزلیات)/این چه رفتارست کارامیدن از من میبری
- سعدی (غزلیات)/این که تو داری قیامتست نه قامت
- سعدی (غزلیات)/اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند
- سعدی (غزلیات)/با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
- سعدی (غزلیات)/با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست
- سعدی (غزلیات)/با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
- سعدی (غزلیات)/با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
- سعدی (غزلیات)/با همه مهر و با منش کینست
- سعدی (غزلیات)/با کاروان مصری چندین شکر نباشد
- سعدی (غزلیات)/باد آمد و بوی عنبر آورد
- سعدی (غزلیات)/بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
- سعدی (غزلیات)/باز از شراب دوشین در سر خمار دارم
- سعدی (غزلیات)/بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
- سعدی (غزلیات)/بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
- سعدی (غزلیات)/بخت آیینه ندارم که در او مینگری
- سعدی (غزلیات)/بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
- سعدی (غزلیات)/بخت بازآید از آن در که یکی چون درآید
- سعدی (غزلیات)/بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
- سعدی (غزلیات)/بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
- سعدی (غزلیات)/بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی
- سعدی (غزلیات)/بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست
- سعدی (غزلیات)/برآمد باد صبح و بوی نوروز
- سعدی (غزلیات)/برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
- سعدی (غزلیات)/برخیز که میرود زمستان
- سعدی (غزلیات)/بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز
- سعدی (غزلیات)/بس که در منظر تو حیرانم
- سعدی (غزلیات)/بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
- سعدی (غزلیات)/بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
- سعدی (غزلیات)/بلبلی بیدل نوایی میزند
- سعدی (غزلیات)/بنده وار آمدم به زنهارت
- سعدی (غزلیات)/بندهام گر به لطف میخوانی
- سعدی (غزلیات)/به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
- سعدی (غزلیات)/به تو مشغول و با تو همراهم
- سعدی (غزلیات)/به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد