صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۹۰۱ تا #۲٬۹۵۰.
- سیف فرغانی (غزلها)/جرعهای می نخورده از دستش
- سیف فرغانی (غزلها)/حدیث عشق در گفتن نیاید
- سیف فرغانی (غزلها)/حق که این روی دلستان به تو داد
- سیف فرغانی (غزلها)/در حلقهی زلف تو هر دل خطری دارد
- سیف فرغانی (غزلها)/در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
- سیف فرغانی (غزلها)/در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
- سیف فرغانی (غزلها)/دردمندان غم عشق دوا میخواهند
- سیف فرغانی (غزلها)/دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
- سیف فرغانی (غزلها)/دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است
- سیف فرغانی (غزلها)/دل در غم چون تو بیوفایی
- سیف فرغانی (غزلها)/دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
- سیف فرغانی (غزلها)/دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
- سیف فرغانی (غزلها)/دلبرا حسن رخت میندهد دستوری
- سیف فرغانی (غزلها)/دلبرا عشق تو نه کار من است
- سیف فرغانی (غزلها)/دلم بربود دوش آن نرگس مست
- سیف فرغانی (غزلها)/دلم بوسه ز آن لعل نوشین خوهد
- سیف فرغانی (غزلها)/دوست سلطان و دل ولایت اوست
- سیف فرغانی (غزلها)/دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
- سیف فرغانی (غزلها)/دوشم اسباب عیش نیکو بود
- سیف فرغانی (غزلها)/دی مرا گفت آن مه ختنی
- سیف فرغانی (غزلها)/دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،
- سیف فرغانی (غزلها)/رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
- سیف فرغانی (غزلها)/رفتی و نام تو ز زبانم نمیرود
- سیف فرغانی (غزلها)/زهی با لعل میگونت شکر هیچ
- سیف فرغانی (غزلها)/زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
- سیف فرغانی (غزلها)/شبی از مجلس مستان برآمد نالهی چنگش
- سیف فرغانی (غزلها)/طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت
- سیف فرغانی (غزلها)/عشق تو زیر و زبر دارد دلم
- سیف فرغانی (غزلها)/عشق را حمل بر مجاز مکن
- سیف فرغانی (غزلها)/قند خجل میشود از لب چون شکرش
- سیف فرغانی (غزلها)/قومی که جان به حضرت جانان همی برند
- سیف فرغانی (غزلها)/مرا که در تن بیقوت است جانی خشک
- سیف فرغانی (غزلها)/مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
- سیف فرغانی (غزلها)/مرغ دلم صید کرد غمزهی چون تیر او
- سیف فرغانی (غزلها)/مست عشقت به خود نیاید باز
- سیف فرغانی (غزلها)/مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
- سیف فرغانی (غزلها)/من ز عشق تو رستم از غم خویش
- سیف فرغانی (غزلها)/مه نکویی ز روی او دارد
- سیف فرغانی (غزلها)/نور رخ تو قمر ندارد
- سیف فرغانی (غزلها)/نگار من چو اندر من نظر کرد
- سیف فرغانی (غزلها)/نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد
- سیف فرغانی (غزلها)/هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد
- سیف فرغانی (غزلها)/هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمال
- سیف فرغانی (غزلها)/همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟
- سیف فرغانی (غزلها)/چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
- سیف فرغانی (غزلها)/چنان عشقش پریشان کرد ما را
- سیف فرغانی (غزلها)/چو بیند روی تو ای نازنین گل
- سیف فرغانی (غزلها)/چو روی تو گل رنگین ندیدم
- سیف فرغانی (غزلها)/چو شد به خنده شکر بار پستهی دهنش
- سیف فرغانی (غزلها)/چو هیچ مینکنی التفات با ما تو