هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار) از مولوی |
' |
مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار روح بخش هر قران و آفتاب هر دیار این جهان و آن جهان هر دو غلام امر تو گر نخواهی برهمش زن ور همیخواهی بدار تابشی از آفتاب فقر بر هستی بتاب فارغ آور جملگان را از بهشت و خوف نار وارهان مر فاخران فقر را از ننگ جان در ره نقاش بشکن جمله این نقش و نگار قهرمانی را که خون صد هزاران ریختهست ز آتش اقبال سرمد دود از جانش برآر آن کسی دریابد این اسرار لطفت را که او بیوجود خود برآید محو فقر از عین کار بیکراهت محو گردد جان اگر بیند که او چون زر سرخست خندان دل درون آن شرار ای که تو از اصل کان زر و گوهر بودهای پس تو را از کیمیاهای جهان ننگست و عار جسم خاک از شمس تبریزی چو کلی کیمیاست تابش آن کیمیا را بر مس ایشان گمار