هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
مثنوی معنوی/حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|یک فقیهی ژندهها در چیده بود|در عمامهی خویش در پیچیده بود}} | {{ب|یک فقیهی ژندهها در چیده بود|در عمامهی خویش در پیچیده بود}} | ||
{{ب|تا شود زفت و نماید آن عظیم|چون در آید سوی محفل در حطیم}} | {{ب|تا شود زفت و نماید آن عظیم|چون در آید سوی محفل در حطیم}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۲۱
| ' | دفتر چهارم مثنوی (حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر) از مولوی |
' |
| یک فقیهی ژندهها در چیده بود | در عمامهی خویش در پیچیده بود | |
| تا شود زفت و نماید آن عظیم | چون در آید سوی محفل در حطیم | |
| ژندهها از جامهها پیراسته | ظاهرا دستار از آن آراسته | |
| ظاهر دستار چون حلهی بهشت | چون منافق اندرون رسوا و زشت | |
| پاره پاره دلق و پنبه و پوستین | در درون آن عمامه بد دفین | |
| روی سوی مدرسه کرده صبوح | تا بدین ناموس یابد او فتوح | |
| در ره تاریک مردی جامه کن | منتظر استاده بود از بهر فن | |
| در ربود او از سرش دستار را | پس دوان شد تا بسازد کار را | |
| پس فقیهش بانگ برزد کای پسر | باز کن دستار را آنگه ببر | |
| این چنین که چار پره میپری | باز کن آن هدیه را که میبری | |
| باز کن آن را به دست خود بمال | آنگهان خواهی ببر کردم حلال | |
| چونک بازش کرد آنک میگریخت | صد هزاران ژنده اندر ره بریخت | |
| زان عمامهی زفت نابایست او | ماند یک گز کهنهای در دست او | |
| بر زمین زد خرقه را کای بیعیار | زین دغل ما را بر آوردی ز کار |