هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
مثنوی معنوی/دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ای رسولان میفرستمتان رسول|رد من بهتر شما را از قبول}} | {{ب|ای رسولان میفرستمتان رسول|رد من بهتر شما را از قبول}} | ||
{{ب|پیش بلقیس آنچ دیدیت از عجب|باز گویید از بیابان ذهب}} | {{ب|پیش بلقیس آنچ دیدیت از عجب|باز گویید از بیابان ذهب}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۱۳
| ' | دفتر چهارم مثنوی (دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان) از مولوی |
' |
| ای رسولان میفرستمتان رسول | رد من بهتر شما را از قبول | |
| پیش بلقیس آنچ دیدیت از عجب | باز گویید از بیابان ذهب | |
| تا بداند که به زر طامع نهایم | ما زر از زرآفرین آوردهایم | |
| آنک گر خواهد همه خاک زمین | سر به سر زر گردد و در ثمین | |
| حق برای آن کند ای زرگزین | روز محشر این زمین را نقره گین | |
| فارغیم از زر که ما بس پر فنیم | خاکیان را سر به سر زرین کنیم | |
| از شما کی کدیهی زر میکنیم | ما شما را کیمیاگر میکنیم | |
| ترک آن گیرید گر ملک سباست | که برون آب و گل بس ملکهاست | |
| تختهبندست آن که تختش خواندهای | صدر پنداری و بر در ماندهای | |
| پادشاهی نیستت بر ریش خود | پادشاهی چون کنی بر نیک و بد | |
| بیمراد تو شود ریشت سپید | شرم دار از ریش خود ای کژ امید | |
| مالک الملک است هر کش سر نهد | بیجهان خاک صد ملکش دهد | |
| لیک ذوق سجدهای پیش خدا | خوشتر آید از دو صد دولت ترا | |
| پس بنالی که نخواهم ملکها | ملک آن سجده مسلم کن مرا | |
| پادشاهان جهان از بدرگی | بو نبردند از شراب بندگی | |
| ورنه ادهموار سرگردان و دنگ | ملک را برهم زدندی بیدرنگ | |
| لیک حق بهر ثبات این جهان | مهرشان بنهاد بر چشم و دهان | |
| تا شود شیرین بریشان تخت و تاج | که ستانیم از جهانداران خراج | |
| از خراج ار جمع آری زر چو ریگ | آخر آن از تو بماند مردریگ | |
| همره جانت نگردد ملک و زر | زر بده سرمه ستان بهر نظر | |
| تا ببینی کین جهان چاهیست تنگ | یوسفانه آن رسن آری به چنگ | |
| تا بگوید چون ز چاه آیی به بام | جان که یا بشرای هذا لی غلام | |
| هست در چاه انعکاسات نظر | کمترین آنک نماید سنگ زر | |
| وقت بازی کودکان را ز اختلال | مینماید آن خزفها زر و مال | |
| عارفانش کیمیاگر گشتهاند | تا که شد کانها بر ایشان نژند |