مثنوی معنوی/قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|در بخارا بندهی صدر جهان|متهم شد گشت از صدرش نهان}} | {{ب|در بخارا بندهی صدر جهان|متهم شد گشت از صدرش نهان}} | ||
{{ب|مدت ده سال سرگردان بگشت|گه خراسان گه کهستان گاه دشت}} | {{ب|مدت ده سال سرگردان بگشت|گه خراسان گه کهستان گاه دشت}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۱۷
| ' | دفتر سوم مثنوی (قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را) از مولوی |
' |
| در بخارا بندهی صدر جهان | متهم شد گشت از صدرش نهان | |
| مدت ده سال سرگردان بگشت | گه خراسان گه کهستان گاه دشت | |
| از پس ده سال او از اشتیاق | گشت بیطاقت ز ایام فراق | |
| گفت تاب فرقتم زین پس نماند | صبر کی داند خلاعت را نشاند | |
| از فراق این خاکها شوره بود | آب زرد و گنده و تیره شود | |
| باد جانافزا وخم گردد وبا | آتشی خاکستری گردد هبا | |
| باغ چون جنت شود دار المرض | زرد و ریزان برگ او اندر حرض | |
| عقل دراک از فراق دوستان | همچو تیرانداز اشکسته کمان | |
| دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست | پیر از فرقت چنان لرزان شدست | |
| گر بگویم از فراق چون شرار | تا قیامت یک بود از صد هزار | |
| پس ز شرح سوز او کم زن نفس | رب سلم رب سلم گوی و بس | |
| هرچه از وی شاد گردی در جهان | از فراق او بیندیش آن زمان | |
| زانچ گشتی شاد بس کس شاد شد | آخر از وی جست و همچون باد شد | |
| از تو هم بجهد تو دل بر وی منه | پیش از آن کو بجهد از وی تو بجه |