مثنوی معنوی/رجوع کردن به قصهی آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|مرد میراثی چو خورد و شد فقیر|آمد اندر یا رب و گریه و نفیر}} | {{ب|مرد میراثی چو خورد و شد فقیر|آمد اندر یا رب و گریه و نفیر}} | ||
{{ب|خود کی کوبد این در رحمتنثار|که نیابد در اجابت صد بهار}} | {{ب|خود کی کوبد این در رحمتنثار|که نیابد در اجابت صد بهار}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۲:۲۵
| ' | دفتر ششم مثنوی (رجوع کردن به قصهی آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق) از مولوی |
' |
| مرد میراثی چو خورد و شد فقیر | آمد اندر یا رب و گریه و نفیر | |
| خود کی کوبد این در رحمتنثار | که نیابد در اجابت صد بهار | |
| خواب دید او هاتفی گفت او شنید | که غنای تو به مصر آید پدید | |
| رو به مصر آنجا شود کار تو راست | کرد کدیت را قبول او مرتجاست | |
| در فلان موضع یکی گنجی است زفت | در پی آن بایدت تا مصر رفت | |
| بیدرنگی هین ز بغداد ای نژند | رو به سوی مصر و منبتگاه قند | |
| چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر | گرم شد پشتش چو دید او روی مصر | |
| بر امید وعدهی هاتف که گنج | یابد اندر مصر بهر دفع رنج | |
| در فلان کوی و فلان موضع دفین | هست گنجی سخت نادر بس گزین | |
| لیک نفقهش بیش و کم چیزی نماند | خواست دقی بر عوامالناس راند | |
| لیک شرم و همتش دامن گرفت | خویش را در صبر افشردن گرفت | |
| باز نفسش از مجاعت بر طپید | ز انتجاع و خواستن چاره ندید | |
| گفت شب بیرون روم من نرم نرم | تا ز ظلمت نایدم در کدیه شرم | |
| همچو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ | تا رسد از بامهاام نیم دانگ | |
| اندرین اندیشه بیرون شد بکوی | واندرین فکرت همی شد سو به سوی | |
| یک زمان مانع همیشد شرم و جاه | یک زمانی جوع میگفتش بخواه | |
| پای پیش و پای پس تا ثلث شب | که بخواهم یا بخسپم خشکلب |