الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*[[پرونده:Declaration of the Rights of Man and of the Citizen in 1789w.jpg|left|thumb|220px|اعلامیه حقوق انسانی و شهروندی دست‌آورد انقلاب فرانسه]]
*[[پرونده:ShahbanuFarahPahlavi1stAnniversaryPassingAwayShahanshahAryamehr1360a.mp4|thumb|left|250px|سخنان علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی را در سالروز درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران می‌شنویم]]
[[پرونده:'Homme et du Citoyen22August1.jpg|left|thumb|220px|قانون اساسی فرانسه دست‌آوردانقلاب فرانسه]]
[[پرونده:Majlis Shora Melli entrance.jpg|left|thumb|220px|مجلس شورای ملی]]
[[پرونده:MashrutehconstitutionBook.jpg|thumb|left|220px|[http://www.amazon.com/Mashruteh-Constitution-Iran-Persian/dp/1514631369 سپارش قانون‌اساسی مشروطه]]]
'''[[سه اصل بنیادین قانون اساسی]]''' - از سوی توده‌ای‌ها  و چپ‌های همیشه خائن به ملت و کشور ایران در رسانه‌های لس انجلسی گفتگوهایی درباره « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » به راه افتاده است. هدف چپی‌ها از این گفتگوها این است که از سرنگونی رژیم کنونی جمهوری اسلامی جلوگیری کنند  و با قول به انجام چند رفرم یا تغییر دولت، دشواری‌ها و سختی‌های مردم را از میان بردارند. در جایی که ما می‌دانیم دشواری‌ها بسیار ژرف تر از آنند، مشکلاتی که هم اکنون ملت و کشور ایران با آن روبرو هستند ساختار حکومتی است همانگونه که در « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » آمده است. به نوشتاری قانون اساسی گفته می‌شود که دارای سه ویژگی باشد، قدرت در دست مردم است، حکومت در سه قوه قانونگزاری، دادگستری و اجراییه بخش می‌شود که از یکدیگر جدا و مستقل هستند و سومین ویژگی حقوق بشر.


از زمان انقلاب فرانسه و از زمان روشنگری کارشناسان و حقوقدان قانون اساسی، یکی از پایه‌های قانون اساسی این است که « قدرت در دست مردم است ». در زبان لاتین می‌گویند: " پوپولوس اِست رکس -  Populus est Rex "  یعنی " مردم حاکم هستند". این  اصل بنیادین در ماده بیست و ششم قانون اساسی مشروطه آمده است.
'''سخنان علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی در نخستین سالروز درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران ۵ امرداد ماه ۱۳۶۰''' - روز پنجم امرداد ۱۳۵۹ هجری شمسی پادشاه محبوب ما در قاهره درگذشتند. برای من به عنوان یک ایرانی، او بیش از همه چیز شاهم بود و امروز می‌خواستم که سخنانم را به او خطاب کنم:


:::اصل بیست و ششم''': قوای مملکت ناشی از ملت است .


در « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » از مردم این حق گرفته شده است.  در اصل ۵۶ این نوشتار آمده است: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست ...
اعلیحضرتا! امروز درست یک سال از آن نیمروز گرم تابستان که من برای آخرین بار پیشانی سرد شما را بوسیدم می‌گذرد، در آن روز غم‌انگیز شما برای همیشه ما را ترک گفتید و به دیاری جاودان رفتید که در آن دیگر از غم‌ها و رنج‌ها، از دردهای جانکاه جسمی و از دردهای جانکاه‌تر روحی  نشانی نیست. پس از یک عمر تلاش، پس از سال‌ها کوشش شبانه‌روزی در ایفای مسئولیتی بسیار خطیر که خداوند و ملت شما به عهده شما گذاشته بودند و پس از گذراندن روزهای اندوه‌بار غربت، شما سرانجام از آرامشی که داروی همه دردهای جانگداز است برخوردار شدید و درست در همان مکانی به ابدیت سپرده شدید که سال‌ها آرامگاه پدر بزرگوارتان بود. شاهنشاه بزرگی که مانند شما به گناه میهن‌پرستی و آشتی‌ناپذیری خود در راه دفاع از مصالح ملی، دور از زاد و بوم خویش جان سپرد ولی آتش عشق به وطن را که در دل داشت به فرزندش سپرد و او نیز روزی در این آتش بسوخت.




قانون اساسی توضیح می‌دهد که حکومت چگونه بنا شده و سازمان یافته است. حکومت در سه قوه قانونگزاری، دادگستری (قضاییه) و اجراییه بخش شده است. این اصل بنیادین در متمم قانون اساسی مشروطه اصل بیست و هفتم آمده است. اصل بیست و هشتم می‌گوید که این سه قوه همیشه از یکدیگر جدا و مستقل هستند.  
اعلیحضرتا! شما در حالی ما را ترک گفتید که قلبتان از تحمل بی‌انصافی‌ها و ناجوانمردی‌های فراوان خونین بود با این همه با آرامشی آسمانی دیده از جهان فرو بستید زیرا می‌دانستید که در پیشگاه پروردگاری که مافوق همه دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌هاست با روسفیدی حضور خواهید یافت و می‌دانستید  که در دادگاه تاریخ نیز سرافراز خواهید بود. شما تمام وجود خود را وقف سعادت ملتی کرده بودید که با برخورداری از سرمایه تاریخ و فرهنگی بسیار غنی و با داشتن ثروت انسانی سرشاری از مردم باهوش و پرکار و ثروت خداداده فراوانی از منابع طبیعی و زیرزمینی شایستگی و امکان همه گونه ترقی را داشته است و دارد. شما با اتکا به این پشتوانه بزرگ مادی و معنوی کشور خودتان را جلوه‌گاه غرورانگیزی از امید و اعتماد کرده بودید که در آن هر چه بود سازندگی و آینده نگری بود و از این راه سرمشقی از تلاش و موفقیت برای بسیاری از ملت‌های استثمار شده و محروم به شمار می‌رفت.  شما با دوراندیشی و جهان بینی خود کشورتان را در صحنه جهانی از حیثیت و احترامی بی‌سابقه برخوردار ساخته و با تماس‌های شخصی خویش در شرق و غرب و شمال و جنوب نقش ایران را در زمینه بین المللی به صورتی که شایسته تاریخ و فرهنگ و افتخارات این کشور کهن بود بالا برده بودید. البته برای شما از همان آغاز روشن بود که با این تلاش‌ها و پیروزی‌ها به خیلی از منافع!!  لطمه می‌زنید و خیلی از خشم‌ها و دشمنی‌ها را نسبت به خود برمی‌انگیزید و طبعا در این راه به استقبال خطرات فراوانی نیز  می‌روید که بارها درباره آنها به شما هشدار داده بودند. ولی راه شما  در برابر تاریخ و ملتتان راهی برگشت ناپذیر بود زیرا با ایمان به حقانیت هدف خود، قدم در این راه گذاشته بودید و با آگاهی عمیق خویش به تاریخ ایران و جهان خوب می‌دانستید که پیش از شما نیز بسیاری از مردان بزرگ در راه هدف‌های بزرگ از پای درافتاده‌اند ولی در عین حال بر این واقعیت تاریخ، بخصوص تاریخ کشور خودتان آگاه بودید که این فداکاری‌ها هر واصل نمی‌ماند بله هر بار انگیزه‌ای برای تلاش‌های تازه و پیروزی‌های تازه می‌شود با اتکا به این واقعیت است که همه آنهایی که دلشان به خاطر ایران و در عشق ایران می‌تپد کابوس وحشتناک کنونی را تحمل می‌کنند لازم نیست من این کابوس را برای شما توضیح دهم و بگویم که در سرزمین زخم‌خورده و ستم‌کشیده ایران اکنون چه می‌گذرد زیرا می‌دانم که شما در عالم تجرد و وارستگی ابدی خویش همه این ماجرای دردناک را در برابر نظر دارید، می‌بینید که چگونه کشور آباد و مترقی شما امروز سرزمین مرگ و ویرانی شده است، می‌بینید که چگونه در سراسر این مملکت سیل خون جاری است و چگونه هر روز گروهی تازه‌ای از فرزندان آن به خاک می‌افتند و هر روز خانواده‌های تازه‌ای در مرگ عزیزان خود عزادار می‌شوند، می‌بینید که چگونه کشوری که سرزمین امنیت و رفاه و سازندگی بود امروز قلمرو هرج و مرج برادرکشی و وحشت و فلاکت شده است، می‌بینید که جامعه‌ای که شما برای رسانیدن آن به صفوف مقدم جهان هزاره سوم تلاش می‌کردید اکنون قرن‌ها به عقب بازگشته است می‌بینید که دانشگاه‌هایی که ساختید بسته شده‌اند و کارخانه‌هایی که به گردش انداختید از کار ایستاده‌اند و جامعه زنان که به دست شما حقوق انسانی خود را بازیافته بودند به تاریکی عصر جاهلیت برگشته‌اند می‌بینید که آن ارتش نیرومندی که به دست شما بوجود آمده بود متلاشی شده و آن حیثیت و احترام جهانی که برای تحصیل آن کوشیده بودید جای خود را به سرشکستگی و حقارت داده است یقین دارم هیچ یک از این واقعیت‌های دردناک بر شما پوشیده نیست زیرا هیچ پدری نمی‌تواند رنج‌های فرزندان خود را نادیده بگیرد و شما اکنون نیز مانند دوران زندگی خود عمیقا شریک غم‌ها و شادی‌های همه مردم ایران هستید که آنها را فرزندان خویش می‌دانستید شادی‌هایی که در ایران کنونی هر روز کمتر و غم‌هایی که هر روز بیشتر می‌شود.


در « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » جدایی و استقلال سه قوه قانونگزاری ، قوه قضاییه و قوه اجراییه از ملت ایران گرفته شده است. در اصل ۵۷ این نوشتار آمده است: قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت می‌باشند.
تاثیر اصل ۵۷ معنای بودن قوای کشور زیر کنترل رهبر را در زندگی روزانه مردم نگون بخت ایران می‌بینیم. ولی عصر یا رهبر می‌تواند هر زمان که بخواهد در قانون‌های تصویب شده « در به اصطلاح مجلس اسلامی » دست ببرد و یا آنها را از میان بردارد. گزینش کاندیداهای مجلس و دولت در دست رهبر است. رهبر هم چنین دادگستری را در چنگال خود دارد و قاضی‌های دادگستری را انتخاب می‌کند. رهبر رسانه‌ها را کنترل می‌کند. رهبر با پاسداران یک ارتش خصوصی دارد که تنها از وی دستور می‌گیرند. با داشتن این قدرت‌ها، رهبر اسلامی در کشور ایران در ردیف مائو و استالین قرار می‌گیرد.  اکنون در می‌یابیم که چرا چپی‌ها و کمونیست‌های ایران چنین شیفته « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » هستند، زیرا که قهرمانانشان مائو و استالین دقیقا چنین کردند بر مردم بیچاره چین و شوروی.
سومین اصل بنیادین قانون اساسی: حقوق بشر است. در قانون اساسی مشروطه از ماده هشت تا بیست و پنجم متمم قانون اساسی حقوق ملت ایران آمده است که بر پایه حقوق بشر و شهروندی بر جای مانده از انقلاب فرانسه می‌باشد.
اصل نخست قوانین حقوق بشر را بررسی می‌کنیم : ۱. انسان‌ها آزاد به دنیا آمده‌اند و آزاد با حقوق برابر باقی خواهند ماند. این در اصل هشتم قانون اساسی مشروطه آمده است.
اصل بیستم « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » می‌گوید: همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.  یعنی زن و مرد ایران در جلوی قانون برابر نیستند و به هیچ روی آزادی ندارند زیرا که باید موازین اسلام رعایت شود.
در اصل بیست و یکم آمده است که زنان باید نخست رشد یابند: دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و ایجاد زمینه‌های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او. بر پایه به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی مردان دارای شخصیت کامل شده هستند ولی شخصیت زنان در ایران، باید بر موازین اسلام رشد کند. بیش از این بی احترامی به نیمی از جمعیت کشور ایران امکان ندارد وقتی در « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » آورده شود که زنان انسان‌هایی چون مردان نیستند بلکه موجوداتی هستند که شخصیت آنان باید از سوی دولت رشد یابد.
حتی در سال ۱۲۸۵ کوچی تازی که در قانون اساسی مشروطه به زنان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داده نشده بود، از بانوان ایران به عنوان نیمی از جمعیت کشور با حقوقی برابر با مردان در برابر قانون و انسانی کامل و رشد یافته نامبرده شد.
این سه اصل بنیادین قانون اساسی که از آن یاد کردیم امروزه بی برو برگرد بایستی که در هر قانون اساسی باشد وگرنه آن نوشتار قانون اساسی نیست. این سه اصل با گفتگوها میان فیلسوف‌ها و اندیشمندان و حقوقدانان نوشته شدند تا مردم بتوانند خود را از دیکتاتوری‌ها آزاد سازند. ژان ژاک روسو با کتاب « قراردادهای اجتماعی » و منتسکیو با کتاب « روح القوانین » و توماس هابس  با کتاب « لویاتان » و جان لاک با کتاب « دو رساله درباره حکومت » و امانوئل کانت با کتاب « روشنگری چیست » پایه‌های حکومت مدرن و آزاد را به دور از هرگونه دیکتاتوری چه دیکتاتوری دینی و چه دیکتاتوری سکولار نهادند. پدربزرگان ما در آن سال‌ها این کتاب‌ها را می‌شناختند و در نوشتن قانون اساسی مشروطه کوشش کردند تا مردم و کشور ایران را از دیکتاتوری قاجار و اسلامیون رها سازند و بخشی از دنیای مدرن و متمدن شوند و از تاریکی بیرون بیایند و نوادگانشان آینده روشنی با رفاه و امنیت داشته باشند.
ولایت فقیه مردم را نادان می‌پندارد و دستاربندان را تنها راه پیوند به الـله نامیده است و اینکه روشنایی و دانش و خواست الـله  تنها نزد آنان است و مردم در تاریکی هستند. امانوئل کانت در کتاب روشنگری اش دقیقا این پدیده را به نوشتار کشید: روحانیت برای اینکه مردم را به خود وابسته سازند به مردم تلقین می‌کنند که آنان توانایی اندیشیدن را ندارند. کانت مردم را فراخواند و گفت : شهامت داشته باشید و خرد خود را به کار بگیرید. روشنگری یعنی هر کسی خود بتواند بیاندیشدو این برای مردان و بانوان معتبر است.
کسانی که از « به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی » پشتیبانی می‌کنند کمونیست‌ها و چپ‌ها هستند که آنها نیز  می‌گویند مردم نادان هستند، مردم به انقلابیون نیاز دارند و تنها چپی‌ها هستند که می‌دانند. یعنی همان دیکتاتوری چون دیکتاتوری اسلامی. چه مبارزه جان فرسایی پدر بزرگان ما به انجام رساندند. شاهدی از زمان نوشتن قانون اساسی مشروطه زنده یاد حسن تقی زاده وضعیت قانون اساسی و جنگ و گریز از دیکتاتوری قاجار و آخوند می‌نویسد که بر ما ملت ایران است که این نوشتار را چون کتاب راهنمایی برای رها ساختن ایران وایرانی از دیکتاتوری تازی و اسلام بکار بریم.
مقاله حسن تقی‌زاده نماینده مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری نخست، یکی از نویسندگان قانون اساسی مشروطه و از پدران قانون اساسی مشروطه ایران در چگونگی نوشته شدن قانون اساسی مشروطه:
مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری نخست که مادر مشروطیت ایران بود و نه تنها مجلس ملی ایران بود و نه تنها مجلس ملی بلکه مجلس اساسی توانش نامید بزرگترین و بهترین و پر شورترین و کاری‌ترین مجالس ملی ایران بود. این مجلس علاوه بر قانونگذاری تکالیف عظیمه بیشماری داشت که در تاریخ شرق بر عهده هیچ مجمعی محول نشده است. مجلس ملی می‌بایستی مشروطیت را در ایران خلق کند، مملکت را از حال بی قانونی صرف و وضع اداره جانشینان هلاکو خان یعنی خانواده قاجار به اوضاع قانونی بیاورد، تمام اصول سیاسی و اداری و خیلی از ترتیبات اجتماعی چند ساله را بهم بزند و هرچه زودتر چیزی به جای آنها بگذارد، بایستی قانون اساسی برای مملکت ایران بسازد و سر هر ماده آن هفته‌ها و ماه‌ها مبارزه و صرف قوای فوق العاده کند. مستبدین و خوانین و علما و ملاکین با ریشه و بسیار قوی و ملوک الطوایف و امرای نیم مستقل را براندازد و خانواده‌های ظلم و جور را که بیشتر از صد سال بود ریشه دوانده بودند سرنگون کند و مردم را از قید رقیت آنان خلاص نماید و راه پر اشکال خود را جنگ کنان و قدم به قدم طی نماید. درمقابل این مجلس تمامی قوای تاریک استبداد سیاسی و خوانین و حکام و امرا و شاهزادگان و ملاکین بزرگ صف بندی کردند و سر تاجدار مملکت را هم به علاوه تمام قوای روس و انگلیس به همراه داشتند و از قوای قدیمی فقط علمای روحانی درجه اول و قسمی از تجار بزرگ با مجلس به اندازه اعتدال همراه بودند. مجلس اول یک مرکز انقلابی درجه اول بود از جنس مجلس اساسی فرانسه در سال ۱۷۸۹ میلادی (اعلامیه حقوق انسانی و شهروندی) که تکالیف مجلس قانونگذار فرانسه سال ۱۷۹۱ میلادی (که نخستین قانون اساسی فرانسه) و مجلس عالی کنوانسیون فرانسه سال ۱۷۹۲ بنیان اولین حکومت جمهوری فرانسه  و یک قسمتی هم از تکالیف هیات مدیره (دولت) به سال ۱۷۹۵ را نیز علاوه بر ماخذ داشت.
از ابتدا قوت و قدرت مجلس شورا ی ملی صَرف شناساندن خود به دولت و تحصیل حقوق لازمه برای خود شد. دولت این مجلس را با کمال بی اعتنایی و به عنوان یک عدالتخانه می‌پذیرفت. لکن صدای مهیب و شورانگیز وکلای ملت بزودی دولت را از اشتباه بیرون آورد و قسمت اول قانون اساسی که مشتمل بر ۵۱ اصل است و در ۸ دی ماه ۱۲۸۵ به امضای شاه و و لیعهد رسید (محمدعلی شاه و ولیعهدش ظل السلطان) در ابتدا فقط وکلای شهر تهران مشغول بودند ولی بعدها کم کم وکلای ولایات نیز از اطراف بنای رسیدن گذاشتند و قوت مجلس بیشتر و زیادتر شد. مسولیت هیات وزرا در مقابل مجلس و تشکیل هیات وزرا به ترتیب فرنگی قدم دوم بزرگ مجلس بود که پس از مبارزه زیاد بالاخره با اتمام حجت تهدید آمیز مجلس به دربار در اوایل بهمن ۱۲۸۵ از پیش رفت. تبعید و اخراج متنفذین و ملوک الطوایف در ولایات مختلفه و کندن ریشه ظلام روز به روز مداومت داشت ولی هر کدام با یک زحمات فوق العاده و اغلب با یک انقلاب کوچک، عزل کامران میرزا عمو و پدر زن محمدعلی شاه از وزارت جنگ، برانداختن حاجی آقا محسن ملاک و ملای بزرگ از عراق، سردار منصور و حاجی حمامی از رشت، سپهدار از تنکابن، قوام الملک از شیراز، ظل السلطان از اصفهان، حاجی میرزا حسن مجتهد و حاجی میرزا کریم امام جمعه از تبریز، آصف الدوله از خراسان، حشمت الملک از قاین، عزل لیاخوف روسی از ریاست ایل شاهسون بغدادی، دنبال کردن مسله فروش اسرا به ترکمن‌ها و حبس سالار بجنوردی، حبس رحیم خان چلیپانلو، مقهور کردن علمای مستبد تهران که هر چندی اسباب یک انقلابی می‌شدند و جنگیدن با دسایس متوالیه شاه و مستبدین از جمله امور جاریه مجلس بود با آنکه هر کدام از آنها یک تاریخی است. اعمال مهمه مجلس اول و قسمتی از کارهای انقلابی آن نتایج عظیمه به همراه داشت که اساس اجتماعی و سیاسی ایران را زیر و رو کرد. مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری اول که شب و روز، اوقاتش با جنگ بر ضد قوای تاریک ظلم و ظلمت مشغول بود باز در عین اشتغال خود به مجاهدات فوق العاده قانون اساسی و مدنی وضع و تصویب کرد.
افزون بر وضع این قوانین مجلس شورای ملی کارهای مهم و اصلاحی انجام داد که درجه اهمیت آنها از قوانین موضوعه کمتر نیست مانند اجرای ممیزی علمی (کاتاستر) که شوربختانه با حمله به مشروطیت ناقص ماند. دیگر ترتیب بودجه و تعیین مخارج ادارات بود که اولین دفعه در تاریخ ایران مرتب گشت. از کارهای خیلی عالی پیش بردن قانون مساوات حقوق بین پیروان مذاهب مختلفه از رعایای ایران بود که در قانون اساسی گنجانید و عملا هم در مورد قتل فریدون پارسی در تهران قاتلین را که از بستگان شاه بودند گرفتار و به مجازات بسیار شدید رسانید. دیگر مسئله پیش بردن انحصار و تمرکز محاکمات در دیوانخانه عدلیه بود که دکان حق فروشی آخوندهای فاسق را بست. ازکارهای منفی ولی مفید رد استقراض منظور از روس و انگلیس بود به مبلغ چهارصد هزار لیره انگلیسی که مظفرالدین شاه قرارداده بود بگیرند و مجلس شورای ملی آن را رد کرد.
آزادی مطبوعات و کثرت فوق العاده جراید و مجلات که در پناه مجلس ملی رو به تزاید گذاشت و در دو سال مدت مجلس ملی اول قریب ۱۵۰ جریده و جنگ فارسی در ایران نشر شد نیز یکی از دلایل با ارج خدمت مجلس شورای ملی به توسیع دایره معرفت عامه بود.


با این همه در زوایای قلب خودم ایمان دارم و شما خودتان این سرمشق ایمان را به من دادید که خدای ایران این سرزمین معنویت را به دست توحش رها نخواهد کرد و مردم ستم کشیده آن را با رنج‌ها و ناامیدی‌هاشان تنها نخواهد گذاشت می‌دانم که پایداری و ایمان هر یک از ما شعله‌ای خواهد بود که سرانجام مایه پیروزی روشنایی بر ظلمت خواهد شد می‌دانم که پروردگار یکتا آخرین دعای شما را که به درگاهش نثار شد مستجاب خواهد کرد و ملت ایران را بار دگر به رستگاری رهنمون خواهد شد طلیعه این رستگاری هم اکنون در افق تاریک نمودار است صفوف مختلف ملت ایران روز به روز در برابر نظام سنگدل غیرانسانی و ضدملی که به آنها تحمیل شده است متشکل‌تر و مبارزتر می‌شوند. سربازان میهن‌پرست نیروهای مسلح، عشایر غیرتمند و دلیر، جامعه تحقیر شده زنان ایران و اقلیت‌های مذهبی، کارگران، کشاورزان، دانشجویان و روشنفکران، اصناف و پیشه وران، کارکنان ادارات و ایرانیان خارج کشور که حقوق مشروع قانونی و ملی همه  آنها مورد تجاوز قرارگرفته است با عشق به وطن و تصمیم به نجات آن پیکاری بی امان را برای سرنگون کردن این نظام تحمیلی آغاز کرده‌اند. خروش خشم ارتش سرفرازی که اگر خائنانه در نابودی آن نکوشیده بودند هرگز بیگانگان جرات تجاوز به خاک ایران را نمی‌یافتند هر روز بیشتر به گوش می‌رسد.  قلم‌های نویسندگان، اشعار سخنوران، هنر هنرمندان، کلام صاحب نظران، مغزهای متفکران در این تلاش مشترک با بازوان مبارزان و با خون شهیدان وطن پیمانی استوار بسته‌اند. پیمان بسته‌اند تا با پیکار همه جانبه خود، ملت ستم‌کشیده ایران را از این فتنه مرگ بار نجات بخشند و زندگی و سربلندی را به ایران رنجور و سرکوفته بازگردانند. در این راه یکا یک میهن پرستان ایران بخصوص رضا شاه دوم که طبق قانون اساسی شاه ما و ضامن وحدت و همبستگی ملی است روز به روز بیشتر سنگینی وظایف و مسئولیت‌های خود را احساس می‌کنند و روز به روز بیشتر آماده ایفای آنها می‌شوند.  من نیز چه به عنوان یک ایرانی، چه به عنوان همسر شما،  چه به عنوان مادر فرزندان شما، سعی می‌کنم تا آنجا که در امکان توانایی من است  وظیفه خودم  را با ایمان و بردباری ایفا کنم. البته گاهی احساس می‌کنم که تحمل کوه مشکلات برایم طاقت فرساست ولی هر وقت که به یاد می‌آورم،  خود شما در عین تحمل دردهای جانکاه جسمانی با چه دردهای جانگداز روحی نیز دست به گریبان بودید و این همه را با چه قدرت و بلندبینی  عارفانه‌ای می‌پذیرفتید در خود نیروی تازه  می‌یابم نیرویی که زندگی بخش است، زیرا که در پرتو آن احساس می‌کنم که ایمان به پیروزی ملت و ایمان به پیروزی نهایی حق و عدالت، ایمان به غلبه روشنایی بر ظلمت، ایمان به اصالت تاریخ و فرهنگ وطنم و عشق به همه زیبایی‌های ایران عزیزم مرا زنده نگاه می‌دارد بالاتر از همه اینکه می‌دانم خدای من که خدای کینه و انتقام نیست بلکه خدای بخشنده و مهربان است مرا تنها نگذاشته است و تنها نخواهد گذاشت با این توکل در این سالروز درگذشت شما که نه تنها شاه و همسر من بلکه عزیزترین حامی و راهنمای من بودید و هستید،  شما را به لطف و عنایت این پرودگار بخشنده و مهربان می‌سپارم ولی با شما وداع نمی‌کنم زیرا که می‌دانم همیشه با من هستید و همیشه با من خواهید بود.


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۵۹


  • سخنان علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی را در سالروز درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران می‌شنویم

سخنان علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی در نخستین سالروز درگذشت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران ۵ امرداد ماه ۱۳۶۰ - روز پنجم امرداد ۱۳۵۹ هجری شمسی پادشاه محبوب ما در قاهره درگذشتند. برای من به عنوان یک ایرانی، او بیش از همه چیز شاهم بود و امروز می‌خواستم که سخنانم را به او خطاب کنم:


اعلیحضرتا! امروز درست یک سال از آن نیمروز گرم تابستان که من برای آخرین بار پیشانی سرد شما را بوسیدم می‌گذرد، در آن روز غم‌انگیز شما برای همیشه ما را ترک گفتید و به دیاری جاودان رفتید که در آن دیگر از غم‌ها و رنج‌ها، از دردهای جانکاه جسمی و از دردهای جانکاه‌تر روحی نشانی نیست. پس از یک عمر تلاش، پس از سال‌ها کوشش شبانه‌روزی در ایفای مسئولیتی بسیار خطیر که خداوند و ملت شما به عهده شما گذاشته بودند و پس از گذراندن روزهای اندوه‌بار غربت، شما سرانجام از آرامشی که داروی همه دردهای جانگداز است برخوردار شدید و درست در همان مکانی به ابدیت سپرده شدید که سال‌ها آرامگاه پدر بزرگوارتان بود. شاهنشاه بزرگی که مانند شما به گناه میهن‌پرستی و آشتی‌ناپذیری خود در راه دفاع از مصالح ملی، دور از زاد و بوم خویش جان سپرد ولی آتش عشق به وطن را که در دل داشت به فرزندش سپرد و او نیز روزی در این آتش بسوخت.


اعلیحضرتا! شما در حالی ما را ترک گفتید که قلبتان از تحمل بی‌انصافی‌ها و ناجوانمردی‌های فراوان خونین بود با این همه با آرامشی آسمانی دیده از جهان فرو بستید زیرا می‌دانستید که در پیشگاه پروردگاری که مافوق همه دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌هاست با روسفیدی حضور خواهید یافت و می‌دانستید که در دادگاه تاریخ نیز سرافراز خواهید بود. شما تمام وجود خود را وقف سعادت ملتی کرده بودید که با برخورداری از سرمایه تاریخ و فرهنگی بسیار غنی و با داشتن ثروت انسانی سرشاری از مردم باهوش و پرکار و ثروت خداداده فراوانی از منابع طبیعی و زیرزمینی شایستگی و امکان همه گونه ترقی را داشته است و دارد. شما با اتکا به این پشتوانه بزرگ مادی و معنوی کشور خودتان را جلوه‌گاه غرورانگیزی از امید و اعتماد کرده بودید که در آن هر چه بود سازندگی و آینده نگری بود و از این راه سرمشقی از تلاش و موفقیت برای بسیاری از ملت‌های استثمار شده و محروم به شمار می‌رفت. شما با دوراندیشی و جهان بینی خود کشورتان را در صحنه جهانی از حیثیت و احترامی بی‌سابقه برخوردار ساخته و با تماس‌های شخصی خویش در شرق و غرب و شمال و جنوب نقش ایران را در زمینه بین المللی به صورتی که شایسته تاریخ و فرهنگ و افتخارات این کشور کهن بود بالا برده بودید. البته برای شما از همان آغاز روشن بود که با این تلاش‌ها و پیروزی‌ها به خیلی از منافع!! لطمه می‌زنید و خیلی از خشم‌ها و دشمنی‌ها را نسبت به خود برمی‌انگیزید و طبعا در این راه به استقبال خطرات فراوانی نیز می‌روید که بارها درباره آنها به شما هشدار داده بودند. ولی راه شما در برابر تاریخ و ملتتان راهی برگشت ناپذیر بود زیرا با ایمان به حقانیت هدف خود، قدم در این راه گذاشته بودید و با آگاهی عمیق خویش به تاریخ ایران و جهان خوب می‌دانستید که پیش از شما نیز بسیاری از مردان بزرگ در راه هدف‌های بزرگ از پای درافتاده‌اند ولی در عین حال بر این واقعیت تاریخ، بخصوص تاریخ کشور خودتان آگاه بودید که این فداکاری‌ها هر واصل نمی‌ماند بله هر بار انگیزه‌ای برای تلاش‌های تازه و پیروزی‌های تازه می‌شود با اتکا به این واقعیت است که همه آنهایی که دلشان به خاطر ایران و در عشق ایران می‌تپد کابوس وحشتناک کنونی را تحمل می‌کنند لازم نیست من این کابوس را برای شما توضیح دهم و بگویم که در سرزمین زخم‌خورده و ستم‌کشیده ایران اکنون چه می‌گذرد زیرا می‌دانم که شما در عالم تجرد و وارستگی ابدی خویش همه این ماجرای دردناک را در برابر نظر دارید، می‌بینید که چگونه کشور آباد و مترقی شما امروز سرزمین مرگ و ویرانی شده است، می‌بینید که چگونه در سراسر این مملکت سیل خون جاری است و چگونه هر روز گروهی تازه‌ای از فرزندان آن به خاک می‌افتند و هر روز خانواده‌های تازه‌ای در مرگ عزیزان خود عزادار می‌شوند، می‌بینید که چگونه کشوری که سرزمین امنیت و رفاه و سازندگی بود امروز قلمرو هرج و مرج برادرکشی و وحشت و فلاکت شده است، می‌بینید که جامعه‌ای که شما برای رسانیدن آن به صفوف مقدم جهان هزاره سوم تلاش می‌کردید اکنون قرن‌ها به عقب بازگشته است می‌بینید که دانشگاه‌هایی که ساختید بسته شده‌اند و کارخانه‌هایی که به گردش انداختید از کار ایستاده‌اند و جامعه زنان که به دست شما حقوق انسانی خود را بازیافته بودند به تاریکی عصر جاهلیت برگشته‌اند می‌بینید که آن ارتش نیرومندی که به دست شما بوجود آمده بود متلاشی شده و آن حیثیت و احترام جهانی که برای تحصیل آن کوشیده بودید جای خود را به سرشکستگی و حقارت داده است یقین دارم هیچ یک از این واقعیت‌های دردناک بر شما پوشیده نیست زیرا هیچ پدری نمی‌تواند رنج‌های فرزندان خود را نادیده بگیرد و شما اکنون نیز مانند دوران زندگی خود عمیقا شریک غم‌ها و شادی‌های همه مردم ایران هستید که آنها را فرزندان خویش می‌دانستید شادی‌هایی که در ایران کنونی هر روز کمتر و غم‌هایی که هر روز بیشتر می‌شود.


با این همه در زوایای قلب خودم ایمان دارم و شما خودتان این سرمشق ایمان را به من دادید که خدای ایران این سرزمین معنویت را به دست توحش رها نخواهد کرد و مردم ستم کشیده آن را با رنج‌ها و ناامیدی‌هاشان تنها نخواهد گذاشت می‌دانم که پایداری و ایمان هر یک از ما شعله‌ای خواهد بود که سرانجام مایه پیروزی روشنایی بر ظلمت خواهد شد می‌دانم که پروردگار یکتا آخرین دعای شما را که به درگاهش نثار شد مستجاب خواهد کرد و ملت ایران را بار دگر به رستگاری رهنمون خواهد شد طلیعه این رستگاری هم اکنون در افق تاریک نمودار است صفوف مختلف ملت ایران روز به روز در برابر نظام سنگدل غیرانسانی و ضدملی که به آنها تحمیل شده است متشکل‌تر و مبارزتر می‌شوند. سربازان میهن‌پرست نیروهای مسلح، عشایر غیرتمند و دلیر، جامعه تحقیر شده زنان ایران و اقلیت‌های مذهبی، کارگران، کشاورزان، دانشجویان و روشنفکران، اصناف و پیشه وران، کارکنان ادارات و ایرانیان خارج کشور که حقوق مشروع قانونی و ملی همه آنها مورد تجاوز قرارگرفته است با عشق به وطن و تصمیم به نجات آن پیکاری بی امان را برای سرنگون کردن این نظام تحمیلی آغاز کرده‌اند. خروش خشم ارتش سرفرازی که اگر خائنانه در نابودی آن نکوشیده بودند هرگز بیگانگان جرات تجاوز به خاک ایران را نمی‌یافتند هر روز بیشتر به گوش می‌رسد. قلم‌های نویسندگان، اشعار سخنوران، هنر هنرمندان، کلام صاحب نظران، مغزهای متفکران در این تلاش مشترک با بازوان مبارزان و با خون شهیدان وطن پیمانی استوار بسته‌اند. پیمان بسته‌اند تا با پیکار همه جانبه خود، ملت ستم‌کشیده ایران را از این فتنه مرگ بار نجات بخشند و زندگی و سربلندی را به ایران رنجور و سرکوفته بازگردانند. در این راه یکا یک میهن پرستان ایران بخصوص رضا شاه دوم که طبق قانون اساسی شاه ما و ضامن وحدت و همبستگی ملی است روز به روز بیشتر سنگینی وظایف و مسئولیت‌های خود را احساس می‌کنند و روز به روز بیشتر آماده ایفای آنها می‌شوند. من نیز چه به عنوان یک ایرانی، چه به عنوان همسر شما، چه به عنوان مادر فرزندان شما، سعی می‌کنم تا آنجا که در امکان توانایی من است وظیفه خودم را با ایمان و بردباری ایفا کنم. البته گاهی احساس می‌کنم که تحمل کوه مشکلات برایم طاقت فرساست ولی هر وقت که به یاد می‌آورم، خود شما در عین تحمل دردهای جانکاه جسمانی با چه دردهای جانگداز روحی نیز دست به گریبان بودید و این همه را با چه قدرت و بلندبینی عارفانه‌ای می‌پذیرفتید در خود نیروی تازه می‌یابم نیرویی که زندگی بخش است، زیرا که در پرتو آن احساس می‌کنم که ایمان به پیروزی ملت و ایمان به پیروزی نهایی حق و عدالت، ایمان به غلبه روشنایی بر ظلمت، ایمان به اصالت تاریخ و فرهنگ وطنم و عشق به همه زیبایی‌های ایران عزیزم مرا زنده نگاه می‌دارد بالاتر از همه اینکه می‌دانم خدای من که خدای کینه و انتقام نیست بلکه خدای بخشنده و مهربان است مرا تنها نگذاشته است و تنها نخواهد گذاشت با این توکل در این سالروز درگذشت شما که نه تنها شاه و همسر من بلکه عزیزترین حامی و راهنمای من بودید و هستید، شما را به لطف و عنایت این پرودگار بخشنده و مهربان می‌سپارم ولی با شما وداع نمی‌کنم زیرا که می‌دانم همیشه با من هستید و همیشه با من خواهید بود.