الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*[[پرونده:CinemaCapriTehran24thEsfandSquareTehran2536.jpg|thumb|left|220px|سینما کاپری سوی شمالی میدان ۲۴ اسفند]]
*[[پرونده:MojahedinTerrorGeneralPrice1351b.jpg|thumb|left|240px|]]
[[پرونده:MojahedinBombCinemaCapri14Amordad1351a.jpg|thumb|left|220px|]]
[[پرونده:IranAmericanSociety1353c.jpg|thumb|left|240px|بمبگذاری سازمان مجاهدین در انجمن فرهنگی ایران و آمریکا]]


'''[[بمبگذاری سازمان مجاهدین خلق در سینما کاپری میدان ۲۴ اسفند روز مشروطه ۱۴ امرداد ماه ۱۳۵۱]]''' - ساعت ۲۰ شامگاه ۱۴ امرداد ماه ۱۳۵۱ دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق پیش از پایان سانس سینما کاپری برآن بودند بمبی را در کنار در خروجی تماشاچیان سینما کاپری کار بگذارند که خوشبختانه بمب در دست تروریست سعید صفار ترکید و بدنش متلاشی شد و آسیبی به مردم ایران نرسید.  
'''[[ترور ژنرال هارولد پرایس و بمبگذاری‌ها در تهران از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۰ خرداد ماه ۱۳۵۱]]''' - در روز دهم خرداد ماه ۱۳۵۱ سازمان تروریستی مجاهدین خلق چهار ترور با بمب در تهران انجام داد که به کشته شدن دو ایرانی بیگناه و زخمی شدن و از کارافتادگی سه ایرانی و یک ژنرال امریکایی انجامید. این ترورها در پهنه پشت آرامگاه رضا شاه بزرگ، انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در خیابان وزرا، انجمن فرهنگی ایران و انگلیس، خیابان شاهرضا خیابان صبای شمالی اداره اطلاعات امریکا و به ویژه سوءقصد به جان ژنرال هارولد پرایس در قیطریه خیابان دولت انجام شد. با این ترورها سازمان تروریستی مجاهدین خلق کوشش کردند که سیاست خارجی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر را که بر پایه صلح و پیوندهای دوستی میان ملت‌های جهان بنیاد شده بود را بلرزانند. به باور مجاهدین خلق کشور ایران نبایستی که با اروپا و امریکا و چین و شوروی همکاری دوستانه و بین المللی داشته باشد بلکه ایران می‌باید با کوبا، فلسطین، کره شمالی و دیگر کشورهای واپس مانده تروریستی پیوند برقرار سازد. تا به امروز این قاتلان سازمان مجاهدین خلق که این ترورها را انجام دادند در کتاب‌ها و فیلم‌هایی که این سازمان تروریستی تهیه می‌کند همانند قهرمانان به نوشتار کشیده می‌شوند و به روی اکران می‌آیند.
 
بامداد چهارشنبه دهم خرداد ماه ساعت ۷ و ۲۲ دقیقه دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق وحید افراخته و محمد یزدانیان خودروی ژنرال نیروی هوایی امریکا هرولد پرایس را که مانند هر روز از خیابان دولت چهارراه قنات می‌گذشت با ترکاندن بمب ویران ساختند. در این ترور ژنرال پرایس رییس مستشاری آمریکا در ایران  هر دو پای خود را از دست داد و راننده استوار رحمت اله سلطانی به سختی زخمی شد. یک بانوی ایرانی که با دختر نوجوانش از جلوی خودرو می‌گذشتند کشته و دو رهگذر دیگر نیز با ترکش بمب زخمی شدند. بمبی که مجاهدین با آن خودروی ژنرال پرایس ویران ساختند، از بمب‌های کنترل از راه بود که آن را تروریست‌های سازمان مجاهدین در قیطریه کنار یک تیر چراغ برق نهاده و خود سد گام دورتر چشم به راه رسیدن خودروی ژنرال پرایس ایستاده بودند. هنگامی که خودروی ژنرال پرایس به تیر چراغ برق رسید بی اعتنا به اینکه چهار رهگذر در آن پیرامون هستند، کلید انفجار را زدند و متواری شدند. این نخستین بمب با کنترل از راه دور بود که از سوی تروریست مجاهد دیگری به نام اصغر منتظری حقیقی ساخته شده بود.  این کشتار از سوی سید محمد کاظم ذوالانوار برنامه ریزی شده بود. سید کاظم ذوالانوار از هموندان کمیته مرکزی مجاهدین بود که از سوی رضا رضایی بنیاد گذاشته شده بود. در این ترور ۲ تن کشته و ۴ تن به سختی زخمی شدند و به خانه‌های پیرامون نیز آسیب بسیار رسید. گربه‌ای که مادر چهار بچه شیرخوار بود نیز در این ترور کشته شد.  


در روز ۱۴ امرداد ماه روز تاریخی و سرافرازی ایرانیان که با انقلاب مشروطه، ایران را از چنگال دستاربندان اسلامی و قاجاریان بیرون کشیدند، سراسر کشور در جشن و پایکوبی فرورفته بود. شاهنشاه آریامهر برای آغاز شصت و هفتمین سال مشروطیت ایران پیامی برای ملت ایران فرستادند. پاسخ سازمان مجاهدین خلق به پیام شاهنشاه آریامهر بمبی بود که ترور و ترس میان مردم ایران پراکنده‌سازد. پاسخ سازمان مجاهدین خلق بسیار روشن بود این که ما دموکراسی نمی‌خواهیم، ما خواهان رژیم مارکسیستی اسلامی هستیم.
پرونده انفجار خودروی ژنرال پرایس از سوی کلانتری ۲ به دادسرای تهران فرستاده شد. بازپرس دادسرای تهران عدم صلاحیت خود را در رسیدگی به این پرونده صادر کرد و آن را به دادرسی ارتش فرستاد و نوشت که این پرونده، پرونده ایست که در آن تروریست‌ها دست داشتند، بمبگذاری کرده‌اند و سبب کشته شدن جانگداز دو شهروند ایرانی بانو صفیه حیدری ۳۵ ساله و دخترش حلیمه ۱۵ ساله و زخمی و از کارافتادگی ژنرال هارولد پرایس و راننده اش شدند. بانو صفیه حیدری بانویی کارگر بود که در این روز با حلیمه در راه خانه‌ای بود که دخترش  پیشتر در آنجا کارهای رفت و روب و شستن پوشاک را انجام می‌داد، تا شاید حلیمه بتواند دوباره در آن خانه کار خود را از سرگیرد. در روز ۱۰ خرداد ماه بانو صفیه و حلیمه در پیچ کوچه اعزازی‌ها با خودروی مستشاری روبرو شدند، اندکی ایستادند تا خودرو بگذرد که مجاهدین در آن سوی خیابان دکمه انفجار را فشار دادند. صفیه حیدری و دخترش حلیمه تکه تکه شدند و گوشت و ارگان‌های  درون بدن آنها بر روی دیوارها و شاخه درخت‌ها پرتاب شد. هم چنین دختر هفده ساله‌ای به نام فاطمه که در خانه مهندس مهدی نژاد کار می‌کرد برای خریدن شیر از خانه بیرون آمد هنوز چند گامی بیشتر برنداشته بود که تروریست‌های مجاهد بمب را ترکاندند و ترکش‌های بمب به پای فاطمه خورد. مهندس مهدی نژاد با سدای سهمناک بمب بیرون آمد و فاطمه را که از پاهایش خون می‌ریخت به « بیمارستان کیان » در قلهک برد. پسر جوان دیگری به نام مصطفی سیاوشی کمی بالاتر از فاطمه به سختی به دست و پایش ترکش‌های بمب خورد و در خون خود غلتید و به بیمارستان رضا پهلوی در تجریش برده شد.


'''پیام شاهنشاه به مناسبت آغاز شصت و هفتمین سال مشروطیت ایران'''
همسر و فرزندان صفیه حیدری در  سوگ همسر و مادر نشستند. آیین سوگواری بانو صفیه حیدری بسیار اندوهناک بود. توران، مهدی، سعادت و حمید چهار فرزند بازمانده در  مرگ مادر و خواهرشان اشک می‌ریختند و شیون می‌کردند. مهدی پسر بزرگ صفیه ۲۰ سال دارد و در پمپ بنزین کار می‌کند درباره مادرش گفت: ما در فریدن اسپهان زندگی می‌کردیم. ده سال پیش پدرم درگذشت و مادرمان با چهار فرزند  ۱۰ ساله، توران ۷ ساله و حلیمه ۵ ساله و سعادت یک ساله تنها ماند. مادر برای گذراندن زندگی به تهران آمد و در خانه‌ها کار می‌کرد. پس از دو سال مادر با ابراهیم ازدواج کرد و دارای پسری شد که هم اکنون شش سال دارد و نامش حمید است و از روزی که مادر کشته شده است پیوسته گریه می‌کند و بی تابی می‌کند. در خانه‌ای که زندگی می‌کنیم ما سرایدار هستیم و مادر و ناپدری من همواره کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند.


::آغاز شصت و هفتمین سال مشروطیت ایران را به عموم ایرانیان شادباش می‌گویم و امیدوارم این سال تازه شاهد استحکام و استواری باز هم بیشتر اصول دموکراسی واقعی در جامعه ایرانی باشد.
::خوشبختانه اکنون مشروطیت ایران از هر جهت در راه سازنده و اصیل خود پیش می‌رود، و دیگر از آن زمان که دموکراسی با هرج و مرج اشتباه می‌شد جز خاطره‌ای باقی نمانده است. امروز دموکراسی ما صرفاً بر پایه رشد و پختگی روزافزون فکری و اخلاقی جامعه ایرانی، و بر موازین عدالت اجتماعی متکی است، و هر روز که می‌گذرد تحقق کاملتر اصول انقلاب ایران همراه با گسترش دانش در کلیه نقاط دور و نزدیک کشور و تقویت رشد فکری همه قشرهای اجتماع ایران، مفهوم واقعی دموکراسی را در جامعه ما قوام و رسوخ بیشتری می‌بخشد. مقرراتی که در چند ماه اخیر به نفع طبقه کارگر و روستایی و برای سهیم شدن بیشتر افراد در محصول پیشرفت اقتصادی و صنعتی کشور به معرض اجرا گذاشته شد، قدم دیگری است که ملت ایران در این سال در تقویت اساس دموکراسی اجتماعی و اقتصادی که در یک جامعه مترقی واقعی می‌باید مکمل دموکراسی سیاسی باشد برداشته است. دموکراسی ما از آن جهت اصیل و سازنده است که پاسخگوی واقعی احتیاجات و روحیات جامعه ایرانی و منطبق با اصول و موازین تمدن و فرهنگ دیرینه ملت ما است. ما در این راه نیازی به تقلید از اصول و مقررات دیگران نداشته و نداریم، زیرا بهترین الهام بخش ما اصالت فکری و مدنی خود ما است. بیش از چند ماه نمی‌گذرد که ما دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی کهنی را جشن گرفتیم که از روز نخست بر پایه یک منشور آزادی و عدالت بنیاد نهاده شد. در تمام تاریخ تمدن ایرانی روح این منشور همواره مایه اصلی میراث عظیم مدنی و اخلاقی ایران بوده است. ما مفتخریم که امروز نه تنها در راه آزادی و دموکراسی جامه عاریت دیگران را بر تن نکرده‌ایم، بلکه کوشش‌های ما در راه استقرار و گسترش اصول عدالت اجتماعی و ترکیب دموکراسی سیاسی با دموکراسی اقتصادی می‌تواند راهنمای امیدبخشی برای بسیاری از دیگر جوامع جهان باشد. امروز هر فرد ایرانی از هر طبقه و در هر سن و از هر جنس عمیقاً احساس می‌کند که در جامعه متحول و مترقی ایران جایی شایسته خویش دارند، زیرا خود او یکی از اجزای سازنده و مسئول این اجتماعی است. بدیهی است چنین موقعیتی ایجاب می‌کند که افراد این جامعه کاملاً به مسئولیت فردی و اجتماعی خویش وقوف داشته باشند و آزادانه این مسئولیت‌ها را به عهده گیرند. یقین دارم هر فرد ایرانی امروز بر این وظیفه خطیر خویش بخوبی وقوف دارد و به مأموریت خود در راه تأمین سازندگی و خلاقیت ملی بر اساس آزادی اجتماعی یعنی راهی که امروز کشور و ملت ما را مورد احترام جهان قرار داده است کاملاً آشنا است. توفیق روزافزون همه افراد ملت ایران را در راه پیشرفت‌های مادی و معنوی هر چه بیشتر آرزومندیم.   


شاهنشاه در سخنان خود در روز چهارم بهمن ماه ۱۳۵۱ در بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب شاه و ملت در کنگره بزرگ ملی به این رویداد سهمناک اشاره کردند و فرمودند:
:...یک عده از خدا بی خبر و قاتلین بالفطره با حیله و تمهیدات ناجوانمردانه از پشت به یک عده حمله کردند. سوء قصدکنندگان موقعی که می‌دیدند نزدیک است که گرفتار شوند اِبا نداشتند هر کس را که در سر راه فرار خود می‌دیدند با گلوله بزنند، کما اینکه دو طفل ۴ ساله و ۵ ساله نیز زیر رگبارهای مسلسل این عده از بین رفتند. همچنین یک مادر با یک دختر ۲۰ ساله که قلبی پر از آرزو و پر از امید داشت موقعی که از مقابل اتومبیلی که می‌بایستی منفجر بشود عبور می‌کردند، آن کسی که روی دگمه فشار می‌داد با اینکه می‌دید این دو زن در همان موقع از آن جا عبور می‌کنند، با این حال دگمه را فشار داد و تکّه‌های گوشت این زن‌ها روی درخت و دیوار نقش بست....


در شامگاه ۱۴ امرداد ماه ۱۳۵۱ دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق سوار بر موتورسیکلت جلوی کوچه غربی سینما کاپری در میدان پر رفت و آمد ۲۴ اسفند، کنار خیابان شاهرضا بازایستادند. یکی از تروریست‌ها به نام سعید صفاری از موتورسیکلت پیاده شد تا بمبی را در کنار در خروجی سینما کاپری کار بگذارد ولی هنگام کارگذاری بمب در دست سعید صفار ترکید  و سدای سهمناکی در میدان پژواک پیدا کرد. کسی که برنامه کشتار انبوهی از مردم ایران را داشت در خون خود غلتید و تکه تکه شد. دود سیاه رنگی از ترکیدن بمب در کوچه و پیرامون پخش شد و پس از کوتاه زمانی ماموران پلیس سررسیدند و با جستجوی جیب‌های جسد تکه پاره شده، دریافتند که وی یکی از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق است. سعید صفار و همدستش دانشجویان مدرسه عالی قم بودند.
مجاهد دیگر که سر کوچه سوار بر موتورسیکلت چشم به راه بازگشت سعید صفاری بود کوشش کرد تا از آنجا دور شود. در این هنگام یک راننده تاکسی چشمش به موتورسیکلت سوار افتاد و از شتاب و رفتار نابهنجار وی، بدگمان شد و دنبال تروریست دوم روان شد. راننده تاکسی با هوشیاری خود توجه ماموران پلیس را به خود کشید و ماموران پلیس نیز آماده شدند تا موتورسوار را دستگیر کنند. سرانجام تاکسی به موتورسیکلت نزدیک شد و راننده آگاهانه تاکسی خود را آرام به موتورسیکلت تروریست مجاهد زد و موتورسیکلت واژگون شد و تروریست به زمین پرت شد ولی بی درنگ به خود آمد و بلند شد تا فرارکند که ماموران پلیس وی را دستگیر کردند. این دو هموند سازمان تروریستی مجاهدین خلق از دانشجویان مدرسه عالی قم بودند.  راننده تاکسی که با پلیس همکاری کرد و این تروریست را دستگیر کرد از سوی پلیس تشویق شد و ده هزار تومان پاداش گرفت.  سینما کاپری فیلم رنگی وطن را که هنرمندانی چون فخرالدین و نازنین در آن بازی کرده بودند نشان می‌داد.
در همین روز یکی از تروریست‌ها به نام حمید ملکی  که زیر پیگرد قانونی بود و در کیوسک‌های پلیس در قم و در جاهای دیگر بمب گذاشته بود به پاسگاه پلیس تهران آمد و خود را شناساند و دانستنی‌های خود را به ماموران پلیس داد و از بمبگذاری‌هایی که کرده بود ابراز پشیمانی کرد. وی پس از بازجویی آزاد شد.
هدف این سازمان تروریستی مارکسیست اسلامی این بود که گسترش دموکراسی در ایران را بازایستاند. برای رهبران این سازمان‌های تروریستی روشن بود که اگر ایران یک دموکراسی کامل بشود همانگونه که شاهنشاه آریامهر نوید آن را می‌دادند، قدرت روحانیون و ایدئولوگ‌های مارکسیست و چپ در هم می‌شکند و این را تروریست‌ها می‌خواستند با همه نیرویشان جلوگیری کنند که جلوگیری کردند.


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۲۵ مهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۳۱


  • MojahedinTerrorGeneralPrice1351b.jpg
بمبگذاری سازمان مجاهدین در انجمن فرهنگی ایران و آمریکا

ترور ژنرال هارولد پرایس و بمبگذاری‌ها در تهران از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۰ خرداد ماه ۱۳۵۱ - در روز دهم خرداد ماه ۱۳۵۱ سازمان تروریستی مجاهدین خلق چهار ترور با بمب در تهران انجام داد که به کشته شدن دو ایرانی بیگناه و زخمی شدن و از کارافتادگی سه ایرانی و یک ژنرال امریکایی انجامید. این ترورها در پهنه پشت آرامگاه رضا شاه بزرگ، انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در خیابان وزرا، انجمن فرهنگی ایران و انگلیس، خیابان شاهرضا خیابان صبای شمالی اداره اطلاعات امریکا و به ویژه سوءقصد به جان ژنرال هارولد پرایس در قیطریه خیابان دولت انجام شد. با این ترورها سازمان تروریستی مجاهدین خلق کوشش کردند که سیاست خارجی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر را که بر پایه صلح و پیوندهای دوستی میان ملت‌های جهان بنیاد شده بود را بلرزانند. به باور مجاهدین خلق کشور ایران نبایستی که با اروپا و امریکا و چین و شوروی همکاری دوستانه و بین المللی داشته باشد بلکه ایران می‌باید با کوبا، فلسطین، کره شمالی و دیگر کشورهای واپس مانده تروریستی پیوند برقرار سازد. تا به امروز این قاتلان سازمان مجاهدین خلق که این ترورها را انجام دادند در کتاب‌ها و فیلم‌هایی که این سازمان تروریستی تهیه می‌کند همانند قهرمانان به نوشتار کشیده می‌شوند و به روی اکران می‌آیند.

بامداد چهارشنبه دهم خرداد ماه ساعت ۷ و ۲۲ دقیقه دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق وحید افراخته و محمد یزدانیان خودروی ژنرال نیروی هوایی امریکا هرولد پرایس را که مانند هر روز از خیابان دولت چهارراه قنات می‌گذشت با ترکاندن بمب ویران ساختند. در این ترور ژنرال پرایس رییس مستشاری آمریکا در ایران هر دو پای خود را از دست داد و راننده استوار رحمت اله سلطانی به سختی زخمی شد. یک بانوی ایرانی که با دختر نوجوانش از جلوی خودرو می‌گذشتند کشته و دو رهگذر دیگر نیز با ترکش بمب زخمی شدند. بمبی که مجاهدین با آن خودروی ژنرال پرایس ویران ساختند، از بمب‌های کنترل از راه بود که آن را تروریست‌های سازمان مجاهدین در قیطریه کنار یک تیر چراغ برق نهاده و خود سد گام دورتر چشم به راه رسیدن خودروی ژنرال پرایس ایستاده بودند. هنگامی که خودروی ژنرال پرایس به تیر چراغ برق رسید بی اعتنا به اینکه چهار رهگذر در آن پیرامون هستند، کلید انفجار را زدند و متواری شدند. این نخستین بمب با کنترل از راه دور بود که از سوی تروریست مجاهد دیگری به نام اصغر منتظری حقیقی ساخته شده بود. این کشتار از سوی سید محمد کاظم ذوالانوار برنامه ریزی شده بود. سید کاظم ذوالانوار از هموندان کمیته مرکزی مجاهدین بود که از سوی رضا رضایی بنیاد گذاشته شده بود. در این ترور ۲ تن کشته و ۴ تن به سختی زخمی شدند و به خانه‌های پیرامون نیز آسیب بسیار رسید. گربه‌ای که مادر چهار بچه شیرخوار بود نیز در این ترور کشته شد.

پرونده انفجار خودروی ژنرال پرایس از سوی کلانتری ۲ به دادسرای تهران فرستاده شد. بازپرس دادسرای تهران عدم صلاحیت خود را در رسیدگی به این پرونده صادر کرد و آن را به دادرسی ارتش فرستاد و نوشت که این پرونده، پرونده ایست که در آن تروریست‌ها دست داشتند، بمبگذاری کرده‌اند و سبب کشته شدن جانگداز دو شهروند ایرانی بانو صفیه حیدری ۳۵ ساله و دخترش حلیمه ۱۵ ساله و زخمی و از کارافتادگی ژنرال هارولد پرایس و راننده اش شدند. بانو صفیه حیدری بانویی کارگر بود که در این روز با حلیمه در راه خانه‌ای بود که دخترش پیشتر در آنجا کارهای رفت و روب و شستن پوشاک را انجام می‌داد، تا شاید حلیمه بتواند دوباره در آن خانه کار خود را از سرگیرد. در روز ۱۰ خرداد ماه بانو صفیه و حلیمه در پیچ کوچه اعزازی‌ها با خودروی مستشاری روبرو شدند، اندکی ایستادند تا خودرو بگذرد که مجاهدین در آن سوی خیابان دکمه انفجار را فشار دادند. صفیه حیدری و دخترش حلیمه تکه تکه شدند و گوشت و ارگان‌های درون بدن آنها بر روی دیوارها و شاخه درخت‌ها پرتاب شد. هم چنین دختر هفده ساله‌ای به نام فاطمه که در خانه مهندس مهدی نژاد کار می‌کرد برای خریدن شیر از خانه بیرون آمد هنوز چند گامی بیشتر برنداشته بود که تروریست‌های مجاهد بمب را ترکاندند و ترکش‌های بمب به پای فاطمه خورد. مهندس مهدی نژاد با سدای سهمناک بمب بیرون آمد و فاطمه را که از پاهایش خون می‌ریخت به « بیمارستان کیان » در قلهک برد. پسر جوان دیگری به نام مصطفی سیاوشی کمی بالاتر از فاطمه به سختی به دست و پایش ترکش‌های بمب خورد و در خون خود غلتید و به بیمارستان رضا پهلوی در تجریش برده شد.

همسر و فرزندان صفیه حیدری در سوگ همسر و مادر نشستند. آیین سوگواری بانو صفیه حیدری بسیار اندوهناک بود. توران، مهدی، سعادت و حمید چهار فرزند بازمانده در مرگ مادر و خواهرشان اشک می‌ریختند و شیون می‌کردند. مهدی پسر بزرگ صفیه ۲۰ سال دارد و در پمپ بنزین کار می‌کند درباره مادرش گفت: ما در فریدن اسپهان زندگی می‌کردیم. ده سال پیش پدرم درگذشت و مادرمان با چهار فرزند ۱۰ ساله، توران ۷ ساله و حلیمه ۵ ساله و سعادت یک ساله تنها ماند. مادر برای گذراندن زندگی به تهران آمد و در خانه‌ها کار می‌کرد. پس از دو سال مادر با ابراهیم ازدواج کرد و دارای پسری شد که هم اکنون شش سال دارد و نامش حمید است و از روزی که مادر کشته شده است پیوسته گریه می‌کند و بی تابی می‌کند. در خانه‌ای که زندگی می‌کنیم ما سرایدار هستیم و مادر و ناپدری من همواره کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند.


شاهنشاه در سخنان خود در روز چهارم بهمن ماه ۱۳۵۱ در بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب شاه و ملت در کنگره بزرگ ملی به این رویداد سهمناک اشاره کردند و فرمودند:

...یک عده از خدا بی خبر و قاتلین بالفطره با حیله و تمهیدات ناجوانمردانه از پشت به یک عده حمله کردند. سوء قصدکنندگان موقعی که می‌دیدند نزدیک است که گرفتار شوند اِبا نداشتند هر کس را که در سر راه فرار خود می‌دیدند با گلوله بزنند، کما اینکه دو طفل ۴ ساله و ۵ ساله نیز زیر رگبارهای مسلسل این عده از بین رفتند. همچنین یک مادر با یک دختر ۲۰ ساله که قلبی پر از آرزو و پر از امید داشت موقعی که از مقابل اتومبیلی که می‌بایستی منفجر بشود عبور می‌کردند، آن کسی که روی دگمه فشار می‌داد با اینکه می‌دید این دو زن در همان موقع از آن جا عبور می‌کنند، با این حال دگمه را فشار داد و تکّه‌های گوشت این زن‌ها روی درخت و دیوار نقش بست....