الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(اصلاح ارقام، اصلاح فاصلهٔ مجازی)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۰: خط ۴۰:
یکان‌های گوناگون کارگران از ساعت ۷ بامداد در خیابان شمالی پارک شهر گردآمدند و در ستون‌های فشرده از خیابان شاهپور به سوی چهارراه یوسف آباد به راه افتادند. ستون‌های کارگران شرکت واحد با یونیفورم و ساز و دهل و کارگران سیلو به همراه کارگران ورزشکار سیلو با اونیفورم آبی پیشاپیش همه کارگران می‌رفتند. کارگران دخانیات با دستمال‌های رنگارنگ، دست‌افشانی و شادی می‌کردند، کارگران چیت سازی ری، و بسیاری گروه‌های دیگر کارگری از چهارراه یوسف آباد به سوی سه راه شاه و پس از گذشتن از خیابان نادری، پهلوی، چهارراه پهلوی به سوی امیریه و منیریه رفتند. بیش از ۴۰۰ دستگاه تاکسی وابسته به سندیکای رانندگان تاکسی با چراغ‌های روشن در پشت ستون‌ها در پی کارگران آهسته می‌راندند.      کشاورزان پیرامون تهران در میدان بهارستان گردآمدند و با ساز و دهل به راه افتادند و پس از گذشتن از میدان ۲۸ امرداد، خیابان اسلامبول، خیابان نادری، خیابان شاه، چهارراه پهلوی و خیابان سپه شرقی در برابر باستیان بازایستادند. در راستای راه‌پیمایی دسته‌ها و یکان‌های گوناگون مردم، هموندان [[حزب ایران نوین]] و سازمان‌های وابسته در خیابان‌های شهر در پیاده‌روها ایستاده بودند و غریو جاوید شاه آنان به آسمان بود و با رسیدن دسته‌ها با ابراز شور و هیجان از آنان پیشباز می‌کردند.  خیابان‌های تهران بسیار با شکوه با چراغ‌های رنگارنگ آذین بسته شده بودند. تا پس از نیمروز راه پیمایی باشکوه مردم تهران با سپاس از اینکه گزندی به شاهنشاه ایران نرسیده به درازا کشید و در سراسر کشور آیین شکرگزاری برگزارشد.
یکان‌های گوناگون کارگران از ساعت ۷ بامداد در خیابان شمالی پارک شهر گردآمدند و در ستون‌های فشرده از خیابان شاهپور به سوی چهارراه یوسف آباد به راه افتادند. ستون‌های کارگران شرکت واحد با یونیفورم و ساز و دهل و کارگران سیلو به همراه کارگران ورزشکار سیلو با اونیفورم آبی پیشاپیش همه کارگران می‌رفتند. کارگران دخانیات با دستمال‌های رنگارنگ، دست‌افشانی و شادی می‌کردند، کارگران چیت سازی ری، و بسیاری گروه‌های دیگر کارگری از چهارراه یوسف آباد به سوی سه راه شاه و پس از گذشتن از خیابان نادری، پهلوی، چهارراه پهلوی به سوی امیریه و منیریه رفتند. بیش از ۴۰۰ دستگاه تاکسی وابسته به سندیکای رانندگان تاکسی با چراغ‌های روشن در پشت ستون‌ها در پی کارگران آهسته می‌راندند.      کشاورزان پیرامون تهران در میدان بهارستان گردآمدند و با ساز و دهل به راه افتادند و پس از گذشتن از میدان ۲۸ امرداد، خیابان اسلامبول، خیابان نادری، خیابان شاه، چهارراه پهلوی و خیابان سپه شرقی در برابر باستیان بازایستادند. در راستای راه‌پیمایی دسته‌ها و یکان‌های گوناگون مردم، هموندان [[حزب ایران نوین]] و سازمان‌های وابسته در خیابان‌های شهر در پیاده‌روها ایستاده بودند و غریو جاوید شاه آنان به آسمان بود و با رسیدن دسته‌ها با ابراز شور و هیجان از آنان پیشباز می‌کردند.  خیابان‌های تهران بسیار با شکوه با چراغ‌های رنگارنگ آذین بسته شده بودند. تا پس از نیمروز راه پیمایی باشکوه مردم تهران با سپاس از اینکه گزندی به شاهنشاه ایران نرسیده به درازا کشید و در سراسر کشور آیین شکرگزاری برگزارشد.


در روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ماه [[قانون تقدیر و تحسین از خدمات و فداکاری استواران شهید محمدعلی باباییان و آیت‌الله لشکری|قانون تقدیر و تحسین از جانبازان ایران]] استوار محمدعلی باباییان و آیت الله لشکری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید - جانبازی و فداکاری استواران شهید محمدعلی بابائیان و آیت‌الله لشکری در راه حفظ و صیانت مملکت مورد تقدیر و تحسین ملت‌ایران می‌باشد. به پاس آن که حین انجام وظیفه مقدس شربت شهادت نوشیده‌اند از این به بعد (شجاعان شهید) نامیده خواهند شد.  تبصره ۱ - اسامی استواران شهید آیت‌الله لشکری و محمدعلی بابائیان در فهرست اسامی افراد گردان جاویدان برای همیشه باقی مانده و در مواقع انجام مراسم حاضر و غایب خوانده شود. در جواب نفر جناح راست صف با صدای رسا خواهد گفت: (جان خود را در راه شاه و میهن نثار کرد). تبصره ۲ - دولت مکلف است ظرف یک هفته لایحه لازم برای قدردانی از خدمات شهدای فوق‌الذکر تهیه و به مجلس تقدیم نماید.
در روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ماه [[قانون تقدیر و تحسین از خدمات و فداکاری استواران شهید محمدعلی باباییان و آیت‌‌الله لشکری|قانون تقدیر و تحسین از جانبازان ایران]] استوار محمدعلی باباییان و آیت الله لشکری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید - جانبازی و فداکاری استواران شهید محمدعلی بابائیان و آیت‌الله لشکری در راه حفظ و صیانت مملکت مورد تقدیر و تحسین ملت‌ایران می‌باشد. به پاس آن که حین انجام وظیفه مقدس شربت شهادت نوشیده‌اند از این به بعد (شجاعان شهید) نامیده خواهند شد.  تبصره ۱ - اسامی استواران شهید آیت‌الله لشکری و محمدعلی بابائیان در فهرست اسامی افراد گردان جاویدان برای همیشه باقی مانده و در مواقع انجام مراسم حاضر و غایب خوانده شود. در جواب نفر جناح راست صف با صدای رسا خواهد گفت: (جان خود را در راه شاه و میهن نثار کرد). تبصره ۲ - دولت مکلف است ظرف یک هفته لایحه لازم برای قدردانی از خدمات شهدای فوق‌الذکر تهیه و به مجلس تقدیم نماید.


آشکار شدن نقشه‌های شوم کنفدراسیون دانشجویان - بیشتر نقشه‌های براندازی شاهنشاهی در ایران تا این زمان  از سوی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور برنامه ریزی شد. دانشجویان کنفدراسیونی در لندن به سوی اندیشه‌های ضدبشری کمونیستی کشیده شدند و با سیاست خارجی شاهنشاه که بر پایه دوستی ژرف به ویژه با همسایگان و همسایه شمالی ایران یعنی شوروی و همکاری نزدیک دولت شوروی بنیاد شده بود، بنای دشمنی و کارشکنی را گذاشتند. با نزدیک شدن ایران و شوروی و دستینه شدن قراردادهای ذوب‌آهن این گروه چنان در اوهام خود پیش رفتند و [[حزب توده|اندیشه‌های حزب منحله توده]] و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند و روی به اندیشه‌های مائو در چین و کارهای انقلابی و جنگ‌های پارتیزانی و کشتن شاهنشاه ایران، بزرگان کشور و مردم ایران آوردند. این گروه در لندن با نام "گروه مترقی" گردآمدند و تمرین جنگ‌های چریکی آغاز کردند. هزینه این گروه در لندن از سوی ایرانیانی که در آلمان شرقی زندگی می‌کردند، فراهم می‌شد. محسن رضوانی کارهای مالی گروه مترقی را به گردن داشت. گروه مترقی از دیگر دانشجویان "حق عضویت" نمی‌گرفت زیرا که هزینه‌هایش از آلمان شرقی فرستاده می‌شد. از کارهای این گروه برگزاری سخنرانی‌ها در سالن دانشگاه لندن و سالن شهر "کنزینگتون" علیه حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران بود که هزینه اجاره این سالن‌ها در ماه به سدها لیره می‌رسید. هم چنین گروه مترقی پیوسته در کمین  شکار ایرانیان و تازه‌واردان بود که آنان را به سوی خود بکشند. از دیگر کارهای گروه مترقی پخش اخبار دروغ بود. برای نمونه بر سر زبان انداختن اینکه در تهران جنگ خیابانی راه افتاده  و یا در بخشی از شمال ایران جنگ‌های پاتیزانی درگرفته تا در میان ایرانیان خارج از کشور ترس و نگرانی پراکنده‌سازند.
آشکار شدن نقشه‌های شوم کنفدراسیون دانشجویان - بیشتر نقشه‌های براندازی شاهنشاهی در ایران تا این زمان  از سوی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور برنامه ریزی شد. دانشجویان کنفدراسیونی در لندن به سوی اندیشه‌های ضدبشری کمونیستی کشیده شدند و با سیاست خارجی شاهنشاه که بر پایه دوستی ژرف به ویژه با همسایگان و همسایه شمالی ایران یعنی شوروی و همکاری نزدیک دولت شوروی بنیاد شده بود، بنای دشمنی و کارشکنی را گذاشتند. با نزدیک شدن ایران و شوروی و دستینه شدن قراردادهای ذوب‌آهن این گروه چنان در اوهام خود پیش رفتند و [[حزب توده|اندیشه‌های حزب منحله توده]] و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند و روی به اندیشه‌های مائو در چین و کارهای انقلابی و جنگ‌های پارتیزانی و کشتن شاهنشاه ایران، بزرگان کشور و مردم ایران آوردند. این گروه در لندن با نام "گروه مترقی" گردآمدند و تمرین جنگ‌های چریکی آغاز کردند. هزینه این گروه در لندن از سوی ایرانیانی که در آلمان شرقی زندگی می‌کردند، فراهم می‌شد. محسن رضوانی کارهای مالی گروه مترقی را به گردن داشت. گروه مترقی از دیگر دانشجویان "حق عضویت" نمی‌گرفت زیرا که هزینه‌هایش از آلمان شرقی فرستاده می‌شد. از کارهای این گروه برگزاری سخنرانی‌ها در سالن دانشگاه لندن و سالن شهر "کنزینگتون" علیه حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران بود که هزینه اجاره این سالن‌ها در ماه به سدها لیره می‌رسید. هم چنین گروه مترقی پیوسته در کمین  شکار ایرانیان و تازه‌واردان بود که آنان را به سوی خود بکشند. از دیگر کارهای گروه مترقی پخش اخبار دروغ بود. برای نمونه بر سر زبان انداختن اینکه در تهران جنگ خیابانی راه افتاده  و یا در بخشی از شمال ایران جنگ‌های پاتیزانی درگرفته تا در میان ایرانیان خارج از کشور ترس و نگرانی پراکنده‌سازند.
خط ۶۴: خط ۶۴:
در روز شنبه ۱ آبان ماه ۱۳۴۴ قانون قدردانی از خدمات شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت‌الله لشگری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید.  چون مراتب جانبازی و قدردانی شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت الله لشکری  در راه حفظ تاج و تخت سلطنت و صیانت کشور شاهنشاهی ایران مورد تأیید و تقدیر ملت ایران می‌باشد لذا از تاریخ بیستم فروردین ماه یک هزار و سیصد و چهل و چهار هر یک از شجاعان مذکور به درجه استوار یکمی مفتخر و از تاریخ شهادت کلیه حقوق و مزایایی که در صورت ادامه حیات و خدمت با درجه اعطایی در شغل مربوط به آنان تعلق می‌گرفت از بودجه وزارت جنگ ماهانه به عنوان مستمری برابر مقررات قانون استخدام نیروهای مسلح شاهنشاهی به وراث نامبردگان پرداخت می‌شود و همچنین به هر یک از فرزندان آنان در دوره تحصیلات ابتدایی ماهانه یک هزار و پانصد ریال و در دوره تحصیلات متوسطه ماهانه سه هزار ریال و در دوره تحصیلات عالیه ماهانه پنج هزار ریال به عنوان کمک هزینه تحصیلی از بودجه وزارت جنگ پرداخت خواهد شد.
در روز شنبه ۱ آبان ماه ۱۳۴۴ قانون قدردانی از خدمات شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت‌الله لشگری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید.  چون مراتب جانبازی و قدردانی شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت الله لشکری  در راه حفظ تاج و تخت سلطنت و صیانت کشور شاهنشاهی ایران مورد تأیید و تقدیر ملت ایران می‌باشد لذا از تاریخ بیستم فروردین ماه یک هزار و سیصد و چهل و چهار هر یک از شجاعان مذکور به درجه استوار یکمی مفتخر و از تاریخ شهادت کلیه حقوق و مزایایی که در صورت ادامه حیات و خدمت با درجه اعطایی در شغل مربوط به آنان تعلق می‌گرفت از بودجه وزارت جنگ ماهانه به عنوان مستمری برابر مقررات قانون استخدام نیروهای مسلح شاهنشاهی به وراث نامبردگان پرداخت می‌شود و همچنین به هر یک از فرزندان آنان در دوره تحصیلات ابتدایی ماهانه یک هزار و پانصد ریال و در دوره تحصیلات متوسطه ماهانه سه هزار ریال و در دوره تحصیلات عالیه ماهانه پنج هزار ریال به عنوان کمک هزینه تحصیلی از بودجه وزارت جنگ پرداخت خواهد شد.


سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. [[سوءقصد به جان شاهنشاه را بخوانید و به میهن پرستانی که در راه پدافند میهن و شاهنشاه جان باختند را گرامی داریم - روانشان شاد]]'''
سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. [[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه را بخوانید و به میهن پرستانی که در راه پدافند میهن و شاهنشاه جان باختند را گرامی داریم - روانشان شاد]]'''


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۷ آوریل ۲۰۱۷، ساعت ۱۸:۳۸


دانشجویان بورسیه در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه بارمی‌یابند امرداد ۱۳۴۴
استوار دوم باباییان گارد جاویدان
استوار لشکری گارد جاویدان
گروهبان ساری زابلی گارد جاویدان پس از فتنه ۱۳۵۷ به دست کنفدراسیونی‌ها و اسلامیون دستگیر و اعدام شد روانش شاد!
آرامگاه دو جان‌باخته باباییان و لشگری در ابن‌بابویه در سال ۱۳۵۸ به دستور ابراهیم یزدی ویران شد


سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی دو تن از درجه‌داران وفادار گارد شاهنشاهی کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. هر سال در روز ۲۱ فروردین ماه برای اینکه از این ترور اهریمنی گزندی به جان شاهنشاه نرسید در سراسر کشور آیین نیایش برگزار شد و روز ۲۱ فروردین ماه روز نیایش نام گرفت.

در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از هموندان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاه زمانی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان، کمونیست‌های مائوییست خطرناکی بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم پس از به پایان رساندن دوره‌های تروریستی وارد ایران شدند. پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.

رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" کار می‌کرد. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کاری پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی که نان‌آور مادر پیرش بود از خدمت سربازی معاف شد. وی با حزب توده و جبهه ملی همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. با در دست داشتن معافی از خدمت سربازی، در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد. چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.

شاهنشاه هر روز ساعت ۹ بامداد از کاخ با خودرو به کاخ مرمر می‌روند و در دفترکار خود به رسیدگی کارهای داخلی و خارجی می‌پردازند. هنگامی که شاهنشاه روز شنبه ۲۱ فروردین ماه به روال همیشه جلوی پلکان سرسرای کاخ از خودرو پیاده شدند تا وارد ساختمان دفترکار خویش در کاخ مرمر بشوند، سرباز وظیفه گارد که چهل متر دورتر از ساختمان و مسلسل به دست داشت آغاز به تیراندازی کرد و به سوی ساختمان دوید. هیچ یک از گلوله‌های شلیک شده به شاهنشاه نرسید ولی گلوله به باغبان کاخ خورد. اعلیحضرت وارد سرسرا شدند و به درون دفترکار خود رفتند. رضا شمس آبادی شتابان کوشش کرد که خود را به سرسرا برساند. با بلند شدن سدای نخستین رگبار مسلسل یکی از محافظین شاهنشاه که دورتر ایستاده بود به سوی کاخ دوید و به رضا شمس‌آبادی دو تیر شلیک کرد. رضا شمس‌آبادی در همین لحظه به یکی از محافظین درون سرسرا تیر زد و وی زخمی را کرد. شمس‌آبادی هنوز از پای درنیامده بود کماکان سرسرا را به رگبار مسلسل بست تا سرانجام با گلوله‌های دیگر محافظین به زمین افتاد و نابود شد. گارد جانباز شاهنشاه سخت زخمی شد و پیشمرگ دیگر نیز در خون خود غلتید. پیشخدمت دیگر اعلیحضرت نیز از دست و بازو تیر خورد. در این روز شوم در درازای چند ثانیه دو تن از خدمتگزاران شایسته ایران جان باختند، پیشخدمت شاهنشاه و باغبان زخمی شدند و خائن انیرانی رضا شمس‌آبادی کشته و نابود شد.

استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا شاید او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود، به پیش رفت و در سرسرای کاخ مرمر با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدنش جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. در این هنگام، هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسید. گروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد. پس از فتنه شوم ۲۵۳۷ شاهنشاهی کنفدراسیونی‌ها استوار ساری زابلی را دستگیر و اعدام کردند.

باغبان کاخ مرمر و آقای سیدحسین حساس پیشخدمت ویژه شاهنشاه که آماج گلوله‌های شمس آبادی قرارگرفته بودند به بیمارستان رضا پهلوی تجریش برده شدند.

دستورهای شاهنشاه - شاهنشاه بازماندگان دو استوار جان باخته را مورد مهربانی قراردادند و دستورهایی را برای فراهم ساختن رفاه و سرپرستی خانواده‌های این دو سرباز میهن دادند. اعلیحضرت همایون شاهنشاه سرپرستی فرزندان جان باختگان استوار دوم آیت الله لشکری و استوار دوم محمدعلی باباییان را پذیرفتند.

استوار دوم محمدعلی باباییان در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قمصر کاشان زاده شد و پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد خدمت شد. وی پس از گذراندن خدمت در دژبان برای گُردان جاویدان برگزیده شد. تا اینکه روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ در راه انجام وظیفه جان باخت. استوار محمد علی باباییان از سربازان شایسته‌ای بود به دریافت سپاسنامه "افتخار جاویدان سرافراز شده بود، در درازای خدمت خود بیش از ۵ نشان: رستاخیز، ۲۸ امرداد، نشان طلای کشور نروژ و نشان طلای کشور دانمارک را دریافت نموده بود. از استوار باباییان همسر و سه پسرش بر جای ماندند.

استوار دوم آیت‌الله لشکری در سال ۱۳۰۵ در آبادی دو دانگه از روستاهای قزوین زاده شد. پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۶ وارد لشکر یکم پادگان مرکز شد. این پادگان پس از چند سالی به گارد شاهنشاهی دگرگون شد. استوار لشکری پس از گذراندن آموزشگاه گروهبانی به درجه گروهبان سومی رسید و از همان آغاز به خدمت گردان جاویدان درآمد. استوار لشکری با نشان دادن درستی و پاکی در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۴۰ برای خدمت در دسته نگاهبانی ویژه گردان جاویدان برگزیده شد. وی در دوره خدمت بارها از خود شایستگی نشان داد و بدین روی در سپاسنامه‌ای به دریافت نشان "افتخار جاویدان" نایل آمد. شادروان لشکری در درازای خدمت خود به گرفتن نشان‌های رستاخیز خدمت، ۲۸ امرداد ماه و چند نشان از پرزیدنت‌های کشورها سرافراز شد. از استوار لشکری ۴ دختر و ۲ پسر از ۱۵ ساله تا ۵ ساله برجای ماند. همسر استوار لشکری گفت: سلامت وجود شاهنشاه برای ما بزرگترین سعادت است، شوهر من از شش سال قبل مامور مخصوس حفاظت شاهنشاه گردید. یک "لشکری" با افتخار خدمت به شاهنشاه و میهن از میان رفت ولی دو "لشکری" دیگر (اشاره به دو پسر استوار لشکری) به یادگار گذاشت. این دو بزرگ خواهند شد و جای پدرشان را خواهند گرفت.

جارنامه رسمی دولت - پس از رخداد شوم ۲۱ فروردین ماه در کاخ مرمر، بازجویی و بررسی‌های دامنه‌داری برای روشن ساختن چگونگی انجام این رخداد و یافتن محرکین از سوی مقامات انتظامی و امنیتی ارتش آغاز گردید. به دنبال آگاهی‌هایی که از بستگان و نزدیکان سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی به دست آمد، رفت و آمد شمس‌آبادی با احمد کامرانی، زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کاشان آشکار شد. احمد کامرانی تا کلاس پنجم دبیرستان محمودیه کاشان درس خوانده و رادیوساز بود. پس از بازجویی‌هایی که درباره احمد کامرانی انجام یافت و آنچه خود کامرانی به زبان آورد، رو شد که نامبرده با دانستنی‌های فنی خود در کارخانه ارج کار می‌کرد. کامرانی در آن کارخانه با نشان دادن شایستگی فنی مورد توجه یکی از مهندسین کارخانه به نام مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم قرارگرفت که به رفت و آمد و دوستی ژرف میان این دو کشیده شد. این رفت و آمد و نزدیکی پس از بیرون انداختن احمد کامرانی از کارخانه ارج و بازکردن یک مغازه رادیوسازی در جوادیه ژرفتر شد.

مهندس منصوری دانش‌آموخته رشته برق از دانشگاه منچستر به هنگام تحصیل در انگلستان همانند برخی از دانشجویان با باورهای کمونیستی آشنا شد و به ایدئولوژی کمونیستی مائو گروید. دارندگان این ایدئولوژی آن چنان در این راه پیش رفتند که اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند. مهندس منصوری با کسان زیر نیز رفت و آمد داشت: ۱- پرویز نیکخواه: رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته فیزیک از دانشگاه منچستر و رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان ۲- منصور پورکاشانی: استاد دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته نساجی از دانشگاه منچستر و رییس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لندن ۳- فیروز شیروانلو: کارمند موسسه فرانکلین و دانش‌آموخته در منچستر - شیروانلو مدتی قائم‌مقام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ریاست واحد هنری دفتر شهبانو فرح پهلوی را بر عهده داشت. سرهنگ شیروانلو، پدر فیروز در ساواک مترجم زبان روسی بود. فیروز با بورس تحصیلی ساواک به انگلستان رفت و به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور پیوست. ۴- محسن رسولی: مهندس برق در شرکت شبرنگ دانش‌آموخته دانشگاه ویلز در انگلستان و هم‌بند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور

مهندس منصوری با برقرارساختن دوستی با احمد کامرانی و پیشینه آشنایی و دوستی احمد کامرانی با سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی که شرور و ماجراجو بود، بهره گرفت. احمد کامرانی با دیدارهای پی در پی سرباز وظیفه شمس‌آبادی را برای انجام سوءقصد به جان شاهنشاه در روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ آماده ساخت.

دولت به آگاهی همگان رساند: " توطئه سوءقصد به جان شاهنشاه روشن شده است و پرویز نیکخواه، منصور پورکاشانی، فیروز شیروانلو و محسن رسولی دستگیر شده‌اند. هر یک از نامبردگان به مقاصد و هدف‌هایی که داشته‌اند و ارتباطات خارجی و اقداماتی که در خارج و داخل مملکت از قبیل تهیه اوراق مضر و رفت و آمد به نقاط مختلف برای شناسایی منطقه‌های مناسب برای اجرای عملیات پارتیزانی و نیات پلید خود و ایجاد ترور و ترس اعتراف نموده‌اند. افزون بر اوراق و نشریاتی که برای پیشرفت هدف‌های آنان آماده بود و انتظار موقع مناسب برای انتشار آنها را داشته‌اند بدست آمده که موید صحت اعتراف آنان و به منزله قرینه‌ای قابل استفاده می‌باشد. قسمتی از نشریات مکشوفه در منازل دستگیر شدگان به شرح زیر می‌باشد: - جنگ پارتیزانی نوشته مائوتسه تونگ - درباره مسله استالین، نظریه‌ای درباره نامه سرگشاده حزب کمونیست شوروی چاپ پکن - اختلاف بین رفیق تولیاتی و ما و چند مساله مهم لنینیسم در دنیای معاصر نوشته هونگ کی - ماتریالیسم دیالکتیک و ماترلیسم تاریخی نوشته استالین و تعداد بی‌شماری کتب دیگر که در صدد ترجمه و توزیع آن بوده‌اند. تحقیقات مقامات قضایی ارتش هنوز به پایان نرسیده و پس از اتمام تحقیقات اطلاعات بیشتر و روشن‌تری در اختیار هم‌میهنان عزیز گذاشته خواهد شد.

راه‌پیمایی مردم ایران در انزجار از سوءقصد به جان شاهنشاه - از ساعت ۹ بامداد روز ۹ اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ دسته‌های گوناگون بانوان، کارگران، آموزگاران و دبیران، زنان وابسته به اتحادیه‌های کارگری و صنفی، بانوان تربیت معلم در پهنه کافه شهرداری گردآمدند. تا ساعت ۹ بامداد دسته بندی یکان‌های بانوان پایان یافت و نخستین دسته از چهارراه پهلوی به راه افتاد. فرتور بزرگ شاهنشاه جلوی همه پرچم‌ها قرارداشت. بانوان ایران با فریادهای "جاوید شاه" و "کوتاه باد دست خائنین به شاه و ملت" شور و هیجان خود را نشان می‌داند. هزاران زن و دختر ایران در این راه‌پیمایی بزرگ با گام‌های استوار با آرنگ‌های میهنی غریوشان به آسمان بود و کف زدن‌هایشان گوش‌ها را کَر می‌ساخت. همه بانوان پرچم‌های کاغذی سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران را به دست داشتند و آنها را با خواندن آرنگ‌ها به اهتزاز درمی‌آوردند. دسته‌های بانوان از خیابان‌های پهلوی، چهارراه شاه، خیابان پهلوی و سپه غربی گذشتند و به دانشکده افسری رسیدند.

یکان‌های گوناگون کارگران از ساعت ۷ بامداد در خیابان شمالی پارک شهر گردآمدند و در ستون‌های فشرده از خیابان شاهپور به سوی چهارراه یوسف آباد به راه افتادند. ستون‌های کارگران شرکت واحد با یونیفورم و ساز و دهل و کارگران سیلو به همراه کارگران ورزشکار سیلو با اونیفورم آبی پیشاپیش همه کارگران می‌رفتند. کارگران دخانیات با دستمال‌های رنگارنگ، دست‌افشانی و شادی می‌کردند، کارگران چیت سازی ری، و بسیاری گروه‌های دیگر کارگری از چهارراه یوسف آباد به سوی سه راه شاه و پس از گذشتن از خیابان نادری، پهلوی، چهارراه پهلوی به سوی امیریه و منیریه رفتند. بیش از ۴۰۰ دستگاه تاکسی وابسته به سندیکای رانندگان تاکسی با چراغ‌های روشن در پشت ستون‌ها در پی کارگران آهسته می‌راندند. کشاورزان پیرامون تهران در میدان بهارستان گردآمدند و با ساز و دهل به راه افتادند و پس از گذشتن از میدان ۲۸ امرداد، خیابان اسلامبول، خیابان نادری، خیابان شاه، چهارراه پهلوی و خیابان سپه شرقی در برابر باستیان بازایستادند. در راستای راه‌پیمایی دسته‌ها و یکان‌های گوناگون مردم، هموندان حزب ایران نوین و سازمان‌های وابسته در خیابان‌های شهر در پیاده‌روها ایستاده بودند و غریو جاوید شاه آنان به آسمان بود و با رسیدن دسته‌ها با ابراز شور و هیجان از آنان پیشباز می‌کردند. خیابان‌های تهران بسیار با شکوه با چراغ‌های رنگارنگ آذین بسته شده بودند. تا پس از نیمروز راه پیمایی باشکوه مردم تهران با سپاس از اینکه گزندی به شاهنشاه ایران نرسیده به درازا کشید و در سراسر کشور آیین شکرگزاری برگزارشد.

در روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ماه قانون تقدیر و تحسین از جانبازان ایران استوار محمدعلی باباییان و آیت الله لشکری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید - جانبازی و فداکاری استواران شهید محمدعلی بابائیان و آیت‌الله لشکری در راه حفظ و صیانت مملکت مورد تقدیر و تحسین ملت‌ایران می‌باشد. به پاس آن که حین انجام وظیفه مقدس شربت شهادت نوشیده‌اند از این به بعد (شجاعان شهید) نامیده خواهند شد. تبصره ۱ - اسامی استواران شهید آیت‌الله لشکری و محمدعلی بابائیان در فهرست اسامی افراد گردان جاویدان برای همیشه باقی مانده و در مواقع انجام مراسم حاضر و غایب خوانده شود. در جواب نفر جناح راست صف با صدای رسا خواهد گفت: (جان خود را در راه شاه و میهن نثار کرد). تبصره ۲ - دولت مکلف است ظرف یک هفته لایحه لازم برای قدردانی از خدمات شهدای فوق‌الذکر تهیه و به مجلس تقدیم نماید.

آشکار شدن نقشه‌های شوم کنفدراسیون دانشجویان - بیشتر نقشه‌های براندازی شاهنشاهی در ایران تا این زمان از سوی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور برنامه ریزی شد. دانشجویان کنفدراسیونی در لندن به سوی اندیشه‌های ضدبشری کمونیستی کشیده شدند و با سیاست خارجی شاهنشاه که بر پایه دوستی ژرف به ویژه با همسایگان و همسایه شمالی ایران یعنی شوروی و همکاری نزدیک دولت شوروی بنیاد شده بود، بنای دشمنی و کارشکنی را گذاشتند. با نزدیک شدن ایران و شوروی و دستینه شدن قراردادهای ذوب‌آهن این گروه چنان در اوهام خود پیش رفتند و اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند و روی به اندیشه‌های مائو در چین و کارهای انقلابی و جنگ‌های پارتیزانی و کشتن شاهنشاه ایران، بزرگان کشور و مردم ایران آوردند. این گروه در لندن با نام "گروه مترقی" گردآمدند و تمرین جنگ‌های چریکی آغاز کردند. هزینه این گروه در لندن از سوی ایرانیانی که در آلمان شرقی زندگی می‌کردند، فراهم می‌شد. محسن رضوانی کارهای مالی گروه مترقی را به گردن داشت. گروه مترقی از دیگر دانشجویان "حق عضویت" نمی‌گرفت زیرا که هزینه‌هایش از آلمان شرقی فرستاده می‌شد. از کارهای این گروه برگزاری سخنرانی‌ها در سالن دانشگاه لندن و سالن شهر "کنزینگتون" علیه حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران بود که هزینه اجاره این سالن‌ها در ماه به سدها لیره می‌رسید. هم چنین گروه مترقی پیوسته در کمین شکار ایرانیان و تازه‌واردان بود که آنان را به سوی خود بکشند. از دیگر کارهای گروه مترقی پخش اخبار دروغ بود. برای نمونه بر سر زبان انداختن اینکه در تهران جنگ خیابانی راه افتاده و یا در بخشی از شمال ایران جنگ‌های پاتیزانی درگرفته تا در میان ایرانیان خارج از کشور ترس و نگرانی پراکنده‌سازند.

در این زمان پرویز نیکخواه دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه منچستر رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویی ایران در انگلستان و منصور پورکاشانی دانشجوی رشته پارچه بافی دانشگاه منچستر، رییس دانجمن دانشجویان ایرانی لندن بود. این دو پس از دریافت درجه‌های مهندسی به ایران بازگشتند. پرویز نیکخواه به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و کوتاه زمانی پس از آن رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی (پلی تکنیک) شد. منصور کاشانی نیز استاد دانشکده صنعتی گردید. از سوی دیگر مهندس محسن رسولی دانش‌آموخته رشته برق از یکی از دانشگاه‌های انگلستان، پس از ورود به ایران با دوستان همفکر خود چون نیکخواه، منصورپور، کاشانی و مهندس احمد منصوری دیدار کرد. در این زمان مهندس احمد منصوری نیز دانش‌آموخته رشته برق دانشگاه منچستر و در استخدام کارخانه ارج بود. مهندس رسولی بهمن ماه ۱۳۴۳ در کمپانی شبرنگ آزمایشی استخدام شد و همسرش نیز در یک آژانس هواپیمایی آغاز به کار کرد. این گروه، فیروز شیروانلو یکی دیگر از دوستان خود را که وی نیز از انگلستان به میهن بازگشته بود و در بنگاه فرانکلین کار می‌کرد، یافتند و سازمان تروریستی خود را برپاساختند. افزون بر این مهندس محسن رسولی رابط با همفکران تروریستیش در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در لندن بود و برای پیوند و آگاهی رسانی با دیگر تروریست‌های کنفدراسیون در آلمان غربی چون چنگیز پهلوان، کمیته ارتباطات خارجی یک راننده تاکسی با همین اندیشه‌های مائوییستی و تروریستی اجیر کرده بود. مهندس منصوری که در کارخانه ارج کار می‌کرد با احمد کامرانی جوان ۲۶ ساله آشنا شد و وی را با اندیشه‌های مائوییستی آشنا ساخت و او را به دیگران نیز شناساند. اما پس از کوتاه زمانی کامرانی در کارخانه کتک و کاری راه انداخت و به کار وی در کارخانه ارج پایان داده شد. احمد کامرانی اهل کاشان بود و تا کلاس پنجم دبیرستان درس خوانده بود، پس از بیرون کردنش از کارخانه ارج یک مغازه بازسازی رادیو در جوادیه بازکرد و مهندس منصوری هم چنان دوستی گروه را با وی استوارتر می‌کرد. احمد کامرانی با رضا شمس‌آبادی آشنایی داشت و در این سازمان نوپای مائوییستی تروریستی پیونددهنده شمس آبادی و گروه شد.

۱- مهندس احمد منصوری تهران مقدم - لیدر و سردسته ۲- مهندس محسن رسولی - تشکیلات پارتیزانی ۳- فیروز شیروانلو - تبلیغ و پروپاگاند و برگردان نوشتارهای کمونیستی چاپ شده در چین ۴- احمد کامرانی - برقرار ساختن دوستی با رضا شمس آبادی و پیوند میان شمس آبادی و گروه - این گروه پارتیزانی برآن شدند که در جاهای گوناگون کشور کارهای پارتیزانی خود را آغاز کنند و دست به خرابکاری بزنند. رسولی مسئول تشکیلات پارتیزانی مسئول گردآوری گروه‌های پارتیزانی شد و از سوی دیگر بررسی برای یافتن جاهای مناسب برای خرابکاری را آغاز کرد. دو منطقه در شمال ایران در کناره دریای مازندران برگزیده شد و قرار بر این بود که دسته‌های پارتیزانی به این دو منطقه فرستاده شوند ولی با رسوا شدن آنان در سوءقصد کاخ مرمر، برنامه خرابکاری‌ها نقش برآب شد. بخش دیگری از کارهای تروریستی این گروه برای پروپاگاند اندیشه‌های مائوییستی ویژه شده بود. برای این کار گفتگوهایی انجام یافت و قرارشد که افزون بر پروپاگاند با برگردان نوشتارها و چاپ بیانیه‌ها و کتاب‌های مائوییستی به زبان پارسی، یک فرستنده رادیویی نیز ایجاد شود. منصور پورکاشانی استاد دانشکده صنعتی مامور فراهم ساختن دستگاه فرستنده رادیویی شد و مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم نیز مامور کارگزاردن آن در بهترین جای شدنی شد. پورکاشانی درخواست خرید فرستنده را به یکی از کارخانه‌های سازنده بیرون از کشور فرستاد ولی گفتگوها به انجام نرسید زیرا که سپارش و خرید دستگاه فرستنده رادیویی می‌بایستی که با نماینده کارخانه در تهران انجام پذیرد.

بازرگانی با چین کمونیست - کمیته‌ای که برای پراکندن اندیشه‌های مائوییستی و ایجاد گروه‌های پارتیزانی و پدیدآوردن ترس با ترور در تهران بنیاد شده بود، برای پنهان ساختن ماهیت کار خود، برآن شد نیرنگ نوینی به کار گیرد. چون رفت و آمدهای همدستان از خارج و سفرهای داخلی برای گزینش منطقه مناسب برای انجام کارهای پارتیزانی و برپا ساختن ایستگاه فرستنده رادیویی و چاپ بیانیه‌ها و کتاب‌های مائوییستی نیازمند به پول بود، کمیته سرانجام برآن شد که یک شرکت بازرگانی با چین کمونیست ثبت نماید و از بی‌راهه کالاهایی از چین کمونیست وارد نماید و بُنیه مالی خود را نیرومندتر سازد. بدین روی شرکتی به نام شرکت "یوشیج" را در روز ۲۹ اسفند ماه ۱۳۴۳ در اداره به ثبت رساند. شرکت یوشیج در اداره ثبت شرکت‌ها و علایم صنعتی با شماره ۹۷۷۸ ثبت شد. بنیادگزاران شرکت محمدعلی صیرفی، مهندس منصور پورکاشانی، پرویز نیکخواه و مهندس محسن رسولی، و موضوع شرکت در دفتر ثبت شرکت‌ها "نمایندگی ماشین‌آلات صنعتی و کشاورزی و الکترونیکی و رویهم رفته هر گونه معامله مجاز" و آدرس شرکت خیابان شاه جنب شیخ هادی اشکوب سوم ساختمان سپید چهار اشکوبی نوشته شد. سرمایه شرکت ۵۰۰٬۰۰۰ ریال اعلام شد که همانجا در اداره ثبت پرداخت شد.

منصوری تروریست در پیشگاه شاهنشاه - تروریست‌ها پس از آن که آگاهی یافتند که نقشه شوم آنان به انجام نرسید، سندوغی (صندوق) که در آن سندها و نقشه‌های تروریستی نگهداری می‌کردند را به جای دیگر بردند، ولی با شنیدن اینکه رضا شمس‌آبادی نابود شده است، آرامش یافتند که سرباز خائن نمی‌تواند آنها را لو بدهد. با پیگیری شبانه‌روزی پلیس و سازمان امنیت کشور، تروریست‌ها یکی پس از دیگری دستگیر شدند.

مهندس منصوری در روز ۱ اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ دستگیر شد. منصوری درخواست کرد که برای بیان آنچه روی داده است به پیشگاه شاهنشاه باریابد. اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی درخواست منصوری را پذیرفتند و با اینکه پاسی از شب گذشته بود و بسیار دیر بود، منصوری با دو تن از ژنرال‌های بلند پایه ارتش شاهنشاهی، تیمسار سپهبد کمال و تیمسار تاج‌بخش باریافتند. اعلیحضرت شاهنشاه پرسش‌هایی از منصوری کردند. اعتراف منصوری در پیشگاه شاهنشاه برگرفته از پروتکل دادگاه‌های نظامی می‌باشد. در این دادگاه منصوری گفت که وی مالیخولیا دارد و آنچه را که به اعلیحضرت گفته داستانی ساخته و پرداخته ذهن بیمار او بیش نیست.

در پاسخ به پرسش آیا شما کمونیست هستید؟ منصوری گفت: بله من کمونیست هستم. در پاسخ اینکه چه کمونیستی؟ منصوری گفت: پیرو چین کمونیست هستم. در پاسخ به اینکه کامرانی درباره سوءقصد به تو چه گفت؟ منصوری گفت: که سرباز وظیفه شمس‌آبادی قصد ترور اعلیحضرت را دارد و می‌خواهد این کار را انجام دهد. من هم او را تشویق کردم در پاسخ به پرسش اینکه چرا شمس‌آبادی را تشویق کردی؟ منصوری گفت: می‌خواستیم تغییر رژیم بدهیم. در پاسخ به اینکه این تغییر رژیم چگونه انجام می‌شد؟ منصوری گفت: با عمل پارتیزانی این کار را انجام می‌دادیم، همانند الجزایر و کوبا. ضمنا پس از شروع، دولت‌های دیگر نیز به ما کمک می‌کردند. در پاسخ به پرسش اینکه پارتیزان‌های شما کی هستند؟ منصوری گفت: مخالفین دستگاه و مردم دور ما جمع می‌شوند.

شناسایی دیگر همدستان - پس از بازجویی‌ها و بررسی‌ها، بسیاری آگاهی‌های دیگر درباره دیگر تروریست‌ها به دست آمد. آشکار شد که دو تن دیگر از همدستان این گروه که با نام‌های دیگر مهندس رضوی و ثابتیان شناخته شده بودند، نام‌هایشان محسن رضوانی و دکتر منوچهر ثابتیان است و محسن رضوانی در پاریس و دکتر منوچهر ثابتیان در انگلستان می‌باشند.

محسن رضوانی فرزند حسن، زاده ۱۳۱۶ خورشیدی در کرمانشاه است. وی در سال ۳۶ - ۱۳۳۵ دیپلم خود را از دبیرستان البرز گرفت و رهسپار انگلستان شد. با نامه‌های سفارت کبرای شاهنشاهی ایران در لندن سرانجام در رشته زمین‌شناسی و اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های لندن نام نویسی کرد و از کمک هزینه دولت بهره‌مند شد. تا اینکه در سال ۱۳۴۳ سرپرستی دانشجویان ایرانی در نامه‌ای به وی یادآور شد که چون در امتحان‌های سال گذشته شرکت نکرده است، اداره سرپرستی وی را دیگر دانشجو نمی‌شناسد و گذرنامه تحصیلی اش دیگر ارزشی ندارد و کمک هزینه دولتی نیز دیگر به وی پرداخته نخواهد شد. محسن رضوانی پس از دریافت این نامه به ایران بازگشت ولی دوباره راهی اروپا شد.

منوچهر ثابتیان، زاده ۱۳۰۶ خورشیدی، دیپلم خود را از دبیرستان البرز در سال ۱۳۲۵ گرفت و در آزمون فرستادن دانشجو به خارج پذیرفته شد و با بورس دولت، یعنی پول مردم ایران در فرانسه و سپس انگلستان در رشته جراحی نامنویسی کرد. دکتر منوچهر ثابتیان در سال ۱۳۳۳ خورشیدی نامه‌ای از اداره سرپرستی دانشجویان در انگلستان دریافت کرد که وی ۸ سال است که در دانشگاه درس می‌خواند و دوره پزشکی خود را به پایان رسانیده است و به تهران آگاهی داده شده است که زمینه بازگشت وی را به ایران فراهم سازند. با نامه‌نگاری‌های بی شمار به وزیر فرهنگ وقت، ثابتیان درخواست کرد که به وی پروانه داده شود که دوره فوق دکترا را نیز در انگلستان بگذراند تا "بتواند پس از ورود به ایران به مملکت خود خدمت بیشتری نماید." سرانجام با پافشاری‌های ثابتیان درخواست وی پذیرفته شد. بدین چم که وی ۱۴ سال از ارز دولتی در خارج از کشور بهره‌مند شد. دکتر منوچهر ثابتیان برای آنکه جوانان ایرانی که در کشورهای اروپایی درس می‌خواندند را با اندیشه‌های مائوییستی آشنا سازد، برآن شد که کمیته‌های تندروی مائوییستی میان دانشجویان اروپا بنیاد سازد. بدین روی چندین بار به کشورهای اروپایی سفر کرد، ولی در آنجا میان ثابتیان و دانشجویانی که ضداندیشه‌های مائوییستی وی بودند ناسازگاری روی داد و ثابتیان به انگلستان بازگشت. در انگلستان ثابتیان توانست گروهی را گردآورد و این گروه با گروهی که در تهران بود، پیوسته کارهای ترور را هماهنگ می‌ساختند.

در روز شنبه ۱ آبان ماه ۱۳۴۴ قانون قدردانی از خدمات شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت‌الله لشگری در یک ماده به تصویب مجلس سنا رسید. چون مراتب جانبازی و قدردانی شجاعان شهید استوار دوم محمدعلی باباییان و استوار دوم آیت الله لشکری در راه حفظ تاج و تخت سلطنت و صیانت کشور شاهنشاهی ایران مورد تأیید و تقدیر ملت ایران می‌باشد لذا از تاریخ بیستم فروردین ماه یک هزار و سیصد و چهل و چهار هر یک از شجاعان مذکور به درجه استوار یکمی مفتخر و از تاریخ شهادت کلیه حقوق و مزایایی که در صورت ادامه حیات و خدمت با درجه اعطایی در شغل مربوط به آنان تعلق می‌گرفت از بودجه وزارت جنگ ماهانه به عنوان مستمری برابر مقررات قانون استخدام نیروهای مسلح شاهنشاهی به وراث نامبردگان پرداخت می‌شود و همچنین به هر یک از فرزندان آنان در دوره تحصیلات ابتدایی ماهانه یک هزار و پانصد ریال و در دوره تحصیلات متوسطه ماهانه سه هزار ریال و در دوره تحصیلات عالیه ماهانه پنج هزار ریال به عنوان کمک هزینه تحصیلی از بودجه وزارت جنگ پرداخت خواهد شد.

سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. سوءقصد به جان شاهنشاه را بخوانید و به میهن پرستانی که در راه پدافند میهن و شاهنشاه جان باختند را گرامی داریم - روانشان شاد