مثنوی معنوی/شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|اسپ داند بانگ و بوی شیر را|گر چه حیوانست الا نادرا}} | {{ب|اسپ داند بانگ و بوی شیر را|گر چه حیوانست الا نادرا}} | ||
{{ب|بل عدو خویش را هر جانور|خود بداند از نشان و از اثر}} | {{ب|بل عدو خویش را هر جانور|خود بداند از نشان و از اثر}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۱۶
| ' | دفتر سوم مثنوی (شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی) از مولوی |
' |
| اسپ داند بانگ و بوی شیر را | گر چه حیوانست الا نادرا | |
| بل عدو خویش را هر جانور | خود بداند از نشان و از اثر | |
| روز خفاشک نیارد بر پرید | شب برون آمد چو دزدان و چرید | |
| از همه محرومتر خفاش بود | که عدو آفتاب فاش بود | |
| نه تواند در مصافش زخم خورد | نه بنفرین تاندش مهجور کرد | |
| آفتابی که بگرداند قفاش | از برای غصه و قهر خفاش | |
| غایت لطف و کمال او بود | گرنه خفاشش کجا مانع شود | |
| دشمنی گیری بحد خویش گیر | تا بود ممکن که گردانی اسیر | |
| قطره با قلزم چو استیزه کند | ابلهست او ریش خود بر میکند | |
| حیلت او از سبالش نگذرد | چنبرهی حجرهی قمر چون بر درد | |
| با عدو آفتاب این بد عتاب | ای عدو آفتاب آفتاب | |
| ای عدو آفتابی کز فرش | میبلرزد آفتاب و اخترش | |
| تو عدو او نهای خصم خودی | چه غم آتش را که تو هیزم شدی | |
| ای عجب از سوزشت او کم شود | یا ز درد سوزشت پر غم شود | |
| رحمتش نه رحمت آدم بود | که مزاج رحم آدم غم بود | |
| رحمت مخلوق باشد غصهناک | رحمت حق از غم و غصهست پاک | |
| رحمت بیچون چنین دان ای پدر | ناید اندر وهم از وی جز اثر |