الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴۹۸ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:Mossadegh100thBirthdayStamp.jpg|thumb|left|300px|از سال ۱۳۲۸ دروغ بزرگ توده‌ای و جبهه ملی زادروز محمد مصدق نخست وزیر غیرقانونی ایران]]
[[پرونده:AttentatAttemptShahanshahKakhMarmar21Farvardin1344.mp4|thumb|left|240px|سوءقصد به جان شاهنشاه برنامه‌ریزی شده از سوی دانشجویان کنفدراسیون]]
[[پرونده:Mossadegh.jpg|thumb|left|200px|محمد مصدق قاجار مغول بنیانگذار جبهه ملی]]
[[پرونده:ShahanshahStudentsForeignUni1344.jpg|thumb|left|200px|دانشجویان بورسیه در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه بارمی‌یابند امرداد ۱۳۴۴]]
[[پرونده:MossadeghKGB1332.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:SergeantIIBabaiyan21Farvardin1344.jpg|thumb|left|200px|استوار دوم باباییان گارد جاویدان]]
[[پرونده:MossadeghTrial11c.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:SergeantIILashkary21Farvardin1344.jpg|thumb|left|200px|استوار لشکری گارد جاویدان]]
[[پرونده:MossadeghTrial12k1.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:GuardJavidanSergeantSariZaboli1344.jpg|thumb|left|200px|گروهبان ساری زابلی گارد جاویدان پس از فتنه ۱۳۵۷ به دست کنفدراسیونی‌ها و اسلامیون دستگیر و اعدام شد روانش شاد!]]
[[پرونده:BabaianLashgari.jpg|thumb|left|200px|آرامگاه دو جان‌باخته باباییان و لشگری در ابن‌بابویه در سال ۱۳۵۸ به دستور ابراهیم یزدی ویران شد]]


[[پرونده:MossadeghTrial2b.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:MossadeghTrial5b.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:MossadeghTrial28a.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:MossadeghTrial27a.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:MossadeghTrial37a.jpg|thumb|left|200px|]]
[[پرونده:MossadeghTrial19b.jpg|thumb|left|200px|]]


'''[[محمد مصدق راه‌گشای جمهوری اسلامی]]''' - شصت و هفت سال پیش در روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ در تهران برپایی یک جمهوری برنامه ریزی شد. هنرپیشگان و آتش بیاران، هموندان جبهه ملی به رهبری و کارگرانی محمد مصدق بودند. همان کسانی که بیست و شش سال پس از امرداد ۱۳۳۲ با رهبری و کارگردانی روح الله خمینی برای برپایی جمهوری اسلامی به هر توطئه‌ای دست زدند. هدف جبهه ملی از زمان بنیاد نهادن آن از سوی محمد مصدق قاجار مغول، سرنگونی شاهنشاهی مشروطه پارلمانی ایران و برپا ساختن یک جمهوری بود. امروز دوباره همان جبهه ملی برای استوار نگاه داشتن جمهوری اسلامی می‌جنگد با آنکه به خوبی می‌داند که ملت ایران همانند روز فرخنده ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ روزی که جمهوری مصدق را سرنگون ساختند دست بردار نیستند. ملت ایران این بار نیز جمهوری اسلامی را سرنگون خواهند کرد و کشور ایران و ایرانیان را دوباره از یوغ بیگانگان و دشمنان ایران آزاد خواهند ساخت،  شصت و هفت سال پیش ملت ایران به خیابان‌ها ریختند و فریاد " جاوید شاه – جاوید شاه" برآوردند. امروز نیز ملت ایران با مشت‌های گره کرده به خیابان‌ها ریخته‌اند و فریاد برمی‌آورند: "رضا شاه روحت شاد – رضا شاه روحت شاد"
'''[[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ ]]''' - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی  دو تن از درجه‌داران وفادار گارد شاهنشاهی کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. هر سال در روز ۲۱ فروردین ماه برای اینکه از این ترور اهریمنی گزندی به جان شاهنشاه نرسید در سراسر کشور آیین نیایش برگزار شد و روز ۲۱ فروردین ماه روز نیایش نام گرفت.  


ایده اینکه ایران جمهوری بشود از سوی رضا پهلوی نخست وزیر و سردار سپه بررسی شد ولی مجلس شورای ملی و مردم ایران آن را نپذیرفتند و گفتند: "کشور ایران به شاه نیاز دارد و این فرهنگ و تمدن ایران است." همه نیروهای سیاسی، زمانی که محمد مصدق علیه محمدرضا شاه پهلوی توطئه می‌چید پشت به وی کردند و رفتند، به جز حزب کمونیست توده هیچ حزب و گروهی از مصدق پشتیبانی نکرد و زمانی که محمد مصدق کوشش کرد که با زور شوروی، جمهوری را به ایرانیان بچپاند، این پایان محمد مصدق گردید.  
در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از هموندان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاه زمانی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان، کمونیست‌های مائوییست خطرناکی بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم پس از به پایان رساندن دوره‌های تروریستی وارد ایران شدند.  پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.  


اکنون یادآوری خیانتی که مصدق به ایران کرد: محمد مصدق برنامه بسیار دقیقی ریخته بود که چگونه مشروطه پارلمانی شاهنشاهی ایران را سرنگون سازد و جمهوری در ایران برپا سازد و خود مقام ریاست آن را به گردن بگیرد. نخستین گام از میان برداشتن جدایی و استقلال سه قوه قانونگزاری، مجریه و دادگستری بود یعنی زیر پا گذاشتن و شکستن قانون اساسی مشروطه. در روز ۱۲ امرداد ماه ۱۳۳۲  محمد مصدق اختیارات گرفت که خود قوه قضاییه و قوه مجریه بشود، به همین گونه که امروز در ایران این سه قوه زیر نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی است. در روز ۱ آبان ماه ۱۳۳۱ محمد مصدق مجلس سنا را بست. با این کار مجلس سنا که در قانون اساسی مشروطه برای بررسی و تصویب قوانین آمده است را از میان برداشت.  
رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" کار می‌کرد. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کاری پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی که نان‌آور مادر پیرش بود از خدمت سربازی معاف شد. وی با [[حزب توده]] و [[جبهه ملی]] همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. با در دست داشتن معافی از خدمت سربازی، در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد. چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.  


برای محمد مصدق مجلس شورای ملی بزرگترین سدی بود که بر سر راه وی قرارداشت تا به تنهایی بتواند حکومت کند. برای رسیدن به هدف پلیدش یعنی بستن مجلس شورای ملی، محمد مصدق نیرنگ دیگری برنامه ریزی کرد. در ۱۲ امرداد ماه ۱۳۳۲ محمد مصدق بر خلاف قانون اساسی مشروطه، همه پرسی برای انحلال مجلس شورای ملی در تهران برپا کرد. در روز ۲۲ امرداد ماه ۱۳۳۲ محمد مصدق از سوی نورالدین کیانوری رهبر حزب توده آگاهی یافت که شاهنشاه فرمان عزل محمد مصدق از نخست وزیری را توشیح فرموده‌اند. محمد مصدق با همدستی سرتیپ تقی ریاحی برنامه‌ای با جزییات برای زمانی که فرمان عزل مصدق به وی داده می‌شود نوشتند که مصدق چه کارهایی را باید انجام دهد:
شاهنشاه هر روز ساعت ۹ بامداد از کاخ با خودرو به کاخ مرمر می‌روند و در دفترکار خود به رسیدگی کارهای داخلی و خارجی می‌پردازند. هنگامی که شاهنشاه روز شنبه ۲۱ فروردین ماه به روال همیشه  جلوی پلکان سرسرای کاخ از خودرو پیاده شدند تا وارد ساختمان دفترکار خویش در کاخ مرمر بشوند، سرباز وظیفه گارد که چهل متر دورتر از ساختمان و مسلسل به دست داشت آغاز به تیراندازی کرد و به سوی ساختمان دوید. هیچ یک از گلوله‌های شلیک شده به شاهنشاه نرسید ولی گلوله به باغبان کاخ خورد. اعلیحضرت وارد سرسرا شدند و به درون دفترکار خود رفتند. رضا شمس آبادی شتابان کوشش کرد که خود را به سرسرا برساند. با بلند شدن سدای نخستین رگبار مسلسل یکی از محافظین شاهنشاه که دورتر ایستاده بود به سوی کاخ دوید و به رضا شمس‌آبادی دو تیر شلیک کرد. رضا شمس‌آبادی در همین لحظه به یکی از محافظین درون سرسرا تیر زد و وی زخمی را کرد. شمس‌آبادی هنوز از پای درنیامده بود کماکان سرسرا را به رگبار مسلسل بست تا سرانجام با گلوله‌های دیگر محافظین به زمین افتاد و نابود شد. گارد جانباز شاهنشاه سخت زخمی شد و پیشمرگ دیگر نیز در خون خود غلتید.  پیشخدمت دیگر اعلیحضرت نیز از دست و بازو تیر خورد. در این روز شوم در درازای چند ثانیه دو تن از خدمتگزاران شایسته ایران جان باختند، پیشخدمت شاهنشاه و باغبان زخمی شدند و خائن انیرانی رضا شمس‌آبادی کشته و نابود شد.


۱- به جای اینکه فرمان عزل خود را بپذیرد، محمد مصدق باید فریاد برآورد که از سوی ارتش شاه کودتا شده است. 2- محمد مصدق دستور دستگیری افسران ارشد  گارد شاهنشاهی را بدهد و دیگر افسران و سربازان را به پادگان‌های دیگر تقسیم کنند3- گارد حفاظت و محافظ شخصی شاهنشاه دستگیر شوند و شاه حق بیرون آمدن از کاخ را نداشته باشد. 4- در میدان بهارستان تظاهرات بزرگی برپا شود و سخنرانان جبهه ملی و پان ایرانیست‌ها و حزب توده پایان شاهنشاهی درایران و برپایی یک جمهوری را به آگاهی مردم برسانند.
استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا شاید او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود، به پیش رفت و در سرسرای کاخ مرمر  با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدنش جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. در این هنگام، هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسیدگروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد. پس از فتنه شوم ۲۵۳۷ شاهنشاهی کنفدراسیونی‌ها استوار ساری زابلی را دستگیر و اعدام کردند.


سرهنگ نصیری در بامداد ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ فرمان عزل محمد مصدق را به وی داد و از مصدق رسید گرفت. محمد مصدق، سرهنگ نصیری را نزد سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش فرستاد و ریاحی سرهنگ نصیری و همراهانش را دستگیر و به زندان افکند. شبانگاه محمد مصدق با همدستی سرتیپ ریاحی گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل ساختند و افسران گارد را دستگیر و زندانی کردند، و  سربازان گارد به باغشاه و  پادگان‌های دیگر برده شدند. مصدق و ریاحی کاخ‌های شاهنشاهی را مهر و موم کردند. تا اینجا کار بر پایه برنامه‌های ریخته شده پیش رفت.
باغبان کاخ مرمر و آقای سیدحسین حساس پیشخدمت ویژه شاهنشاه که آماج گلوله‌های شمس آبادی قرارگرفته بودند به بیمارستان رضا پهلوی تجریش برده شدند.
ولی مصدق پیش‌بینی نکرده بود که شاهنشاه ایران که در رامسر بودند پس از آگاهی از وضعی که وی (محمد مصدق) و همدستانش در تهران پیش آورده بودند،  با همسر خود با هواپیمای یک موتوره به بغداد پرواز کنند. در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در «حکومت مصدق» را برای نشستی در خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که «حکومت مصدق» چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست. محمد مصدق اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست و دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه « ایران » جایگزین آن شود.


در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی ایران را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که پیکره‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.
دستورهای شاهنشاه - شاهنشاه بازماندگان دو استوار جان باخته را مورد مهربانی قراردادند و دستورهایی را برای فراهم ساختن رفاه و سرپرستی خانواده‌های این دو سرباز میهن دادند. اعلیحضرت همایون شاهنشاه سرپرستی فرزندان جان باختگان استوار دوم آیت الله  لشکری و استوار دوم محمدعلی باباییان را پذیرفتند.  


نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات، خود پشت میکروفن رادیو ایران رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.
استوار دوم محمدعلی باباییان در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قمصر کاشان زاده شد و پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد خدمت شد. وی پس از گذراندن خدمت در دژبان برای گُردان جاویدان برگزیده شد. تا اینکه روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ در راه انجام وظیفه جان باخت. استوار محمد علی باباییان از سربازان شایسته‌ای بود به دریافت سپاسنامه "افتخار جاویدان سرافراز شده بود، در درازای خدمت خود بیش از ۵ نشان: رستاخیز، ۲۸ امرداد، نشان طلای کشور نروژ و نشان طلای کشور دانمارک را دریافت نموده بود. از استوار باباییان همسر و  سه پسرش بر جای ماندند.


در این میان، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت، صبح بعد از کودتایِ نظامیِ مواجه با شکست،  فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود. از ساعتی پس از نیمروز [[حزب توده]] ، [[جبهه ملی]] و پان ایرانیست‌ها با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است.
استوار دوم آیت‌الله لشکری در سال ۱۳۰۵ در آبادی دو دانگه از روستاهای قزوین زاده شد. پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۶ وارد لشکر یکم پادگان مرکز شد.  این پادگان پس از چند سالی به گارد شاهنشاهی دگرگون شد. استوار لشکری پس از گذراندن آموزشگاه گروهبانی به درجه گروهبان سومی رسید و از همان آغاز به خدمت گردان جاویدان درآمد. استوار لشکری با نشان دادن درستی و پاکی در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۴۰ برای خدمت در دسته نگاهبانی ویژه گردان جاویدان برگزیده شد. وی در دوره خدمت بارها از خود شایستگی نشان داد و بدین روی در سپاسنامه‌ای  به دریافت نشان "افتخار جاویدان" نایل آمد. شادروان لشکری در درازای خدمت خود به گرفتن نشان‌های رستاخیز خدمت، ۲۸ امرداد ماه و چند نشان از پرزیدنت‌های کشورها سرافراز شد. از استوار لشکری ۴ دختر و ۲ پسر از ۱۵ ساله تا ۵ ساله برجای ماند. همسر استوار لشکری گفت: سلامت وجود شاهنشاه برای ما بزرگترین سعادت است، شوهر من از شش سال قبل مامور مخصوس حفاظت شاهنشاه گردید. یک "لشکری" با افتخار خدمت به شاهنشاه و میهن از میان رفت ولی دو "لشکری" دیگر (اشاره به دو پسر استوار لشکری) به یادگار گذاشت. این دو بزرگ خواهند شد و جای پدرشان را خواهند گرفت.


در میدان بهارستان همان کسان چون شایگان و سنجابی  و دیگران که در سال ۲۵۳۷ شاهنشاهی مشروطه پارلمانی ایران را از جای کندند، اعلام جمهوری خلق کردند. این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند.
جارنامه رسمی دولت - پس از رخداد شوم ۲۱ فروردین ماه در کاخ مرمر، بازجویی و بررسی‌های دامنه‌داری برای روشن ساختن چگونگی انجام این رخداد و یافتن محرکین از سوی مقامات انتظامی و امنیتی ارتش آغاز گردید. به دنبال آگاهی‌هایی که از بستگان و نزدیکان سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی به دست آمد، رفت و آمد شمس‌آبادی با احمد کامرانی، زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کاشان آشکار شد. احمد کامرانی تا کلاس پنجم دبیرستان محمودیه کاشان درس خوانده و رادیوساز بود. پس از بازجویی‌هایی که درباره احمد کامرانی انجام یافت و آنچه خود کامرانی به زبان آورد، رو شد که نامبرده با دانستنی‌های فنی خود در کارخانه ارج کار می‌کرد. کامرانی در آن کارخانه با نشان دادن شایستگی فنی مورد توجه یکی از مهندسین کارخانه به نام مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم قرارگرفت که به رفت و آمد و دوستی ژرف میان این دو کشیده شد. این رفت و آمد و نزدیکی پس از بیرون انداختن احمد کامرانی از کارخانه ارج و بازکردن یک مغازه رادیوسازی در جوادیه ژرفتر شد.  


در روز ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ از ساعت شش بامداد گروه گروه مردم به خیابان‌ها ریختند و قیام مردم شاه‌دوست و میهن‌پرست پایتخت علیه حکومت مصدق آغاز شد. در این رستاخیز همه طبقه‌های مردم، کارگران، پیشه‌وران، کشاورزان، دانشجویان و هم چنین سربازان و پاسبانان، گارد شاهنشاهی و زنان شرکت داشتند. مردم میهن‌پرست، مرکز فرستنده رادیو را اشغال کردند و سپس به مرکزهای حساس شهر و اداره‌های دولتی هجوم بردند و سازمان‌های دولتی را یکی پس از دیگری به دست گرفتندند. با زیر کنترل درآمدن اداره رادیو م، سرود شاهنشاهی نواخته شد ومردم پیروزی خود را به آگاهی رساندند. مصدق نیز از دیوار خانه‌اش به خانه همسایه پرید و فرار کرد.
مهندس منصوری دانش‌آموخته رشته برق از دانشگاه منچستر به هنگام تحصیل در انگلستان همانند برخی از دانشجویان با باورهای کمونیستی آشنا شد و به ایدئولوژی کمونیستی مائو گروید. دارندگان این ایدئولوژی آن چنان در این راه پیش رفتند که اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند. مهندس منصوری با کسان زیر نیز رفت و آمد داشت: ۱- پرویز نیکخواه: رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته فیزیک از دانشگاه منچستر و رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان ۲- منصور پورکاشانی: استاد دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته نساجی از دانشگاه منچستر  و رییس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لندن  ۳- فیروز شیروانلو: کارمند موسسه فرانکلین و دانش‌آموخته در منچستر - شیروانلو مدتی قائم‌مقام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ریاست واحد هنری دفتر شهبانو فرح پهلوی را بر عهده داشت. سرهنگ شیروانلو، پدر فیروز در ساواک مترجم زبان روسی بود. فیروز با بورس تحصیلی ساواک به انگلستان رفت و به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور پیوست۴- محسن رسولی: مهندس برق در شرکت شبرنگ دانش‌آموخته دانشگاه ویلز در انگلستان و هم‌بند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور


مصدق پس از چندروزی که در نهان به سر برد دستگیر و زندانی شد. اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی آریامهر به ایران بازگشتند و دستور دادند که دادگاهی برای محاکمه مصدق به دلیل خیانت به کشور تشکیل شود.
سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. [[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|هم میهنان نوشتار سوءقصد به جان شاهنشاه و دادگاه این آدمکشان را کامل بخوانیم زیرا امروز همین آدمکشان در رسانه های برون مرزی برای ملت ایران نسخه‌های حکومتی می نویسند و پادشاهی پارلمانی و سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات و ... شده‌اند تاریخ را با سند و مدرک بیاموزید و به دیگر هم میهنان نیز یاد بدهید که این تنها راه آزادی ایران و ایرانی است. نام و یاد مردان دلیر گارد جاویدان که از جان شاهنشاه ایران نگاهبانی کردند و با گلوله‌های دشمنان ایران جان باختند گرامی داریم - روانشان شاد]]'''
 
محاکمه محمد مصدق و سرتیپ تقی ریاحی از ۱۲ آبان ماه ۱۳۳۲ تا ا دی ماه ۱۳۳۲ به درازا کشید.  دادستان برای محمد مصدق به دلیل خیانت به کشور و بر هم زدن اساس مشروطیت درخواست اعدام کرد.
 
اعمال ارتکابی متهم ردیف یک، محمد مصدق، که به منظور واژگون ساختن حکومت مشروطه سلطنتی مورد دعوی دادستان ارتش قرار گرفته، به شرح زیر می‌باشد:
 
۱ – دستور بازداشت سرهنگ نعمت‌الله نصیری (سرتیپ فعلی)، فرماندۀ گارد شاهنشاهی که حامل فرمان عزل بوده‌است. ۲ – توقیف غیرقانونی افرادی از مأمورین رسمی و غیر رسمی. ۳ – خلع سلاح گارد شاهنشاهی حافظ اعلیحضرت همایونی و کاخ‌های سلطنتی. ۴ – مهر و موم کاخ‌های سلطنتی و خلع ید نمودن متصدیان و مباشرین و مستحفظین دربار شاهنشاهی از اموال و کاخ‌های سلطنتی. ۵ – صدور تلگرافات به سفرای ایران در خارج، دایر به عدم ملاقات و نگرفتن تماس با اعلیحضرت همایون شاهنشاهی. ۶ – صدور دستور حذف نام شاهنشاه از دعای صبحگاه و شامگاه در سربازخانه‌ها. ۷ – دستور تشکیل میتینگ با وسایل تبلیغاتی دولتی، برای اهانت به مقام سلطنت و رژیم مشروطیت و پخش جریان میتینگ به وسیله رادیو. ۸– دستور پایین آوردن و شکستن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید رضاشاه کبیر و اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه پهلوی به منظور بی‌وقر و بالنتیجه تشویق عناصر اخلال‌گر به قیام برعلیه سلطنت و رژیم سلطنتی مشروطه ایران. ۹ – دستور انحلال مجلس شورای ملی. ۱۰ – دستور تحت نظر قرار دادن افراد خاندان سلطنتی به استان‌های آذربایجان. ۱۱ – دستور بازداشت غیرقانونی تیمسار سپهبد زاهدی، نخست وزیر منصوب، و تعیین جایزه برای دستگیری معظم‌له. ۱۲ – حذف سرود شاهنشاهی از برنامه رادیو تهران. ۱۳ – اقدام برای تشکیل شورای سلطنتی از راه رفراندوم.
 
در روز دوشنبه ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ پیش از اینکه دادگاه وارد شور شود، نامه‌ای از دربار شاهنشاهی رسید  که در دادگاه خوانده شد. اعلیحضرت همایون شاهنشاه در این نامه فرموده بودند:
به پاس خدمات آقای محمد مصدق در سال اول نخست وزیری خود در امر ملی شدن صنعت نفت که خواستۀ عموم ملت ایران است و مورد تأیید و پشتیبانی ذات ملوکانه بوده و می‌باشد، از آنچه نسبت به معظم‌له گذشته، صرفنظر فرموده‌اند. بر پایه نامه بخشش شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی با اینکه محمد مصدق در تمام ۱۳ مورد جرمش گناهکار شناخته شده بود، تنها به سه سال حبس خانگی محکوم گردید. سرتیپ ریاحی به دو سال زندان محکوم شد و از ارتش شاهنشاهی بیرون انداخته شد.  '''برای این رای نرم و نازک دادگاه،  مردم ایران و شاهنشاه ایران بهای سنگینی پرداختند.'''
 
مصدق چیان به اروپا و امریکا فرار کردند و با پول شوروی یک جنبش اپوزیسیون علیه شاه ایران و برای سرنگونی شاه ایران به راه انداختند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور جوانانی که با بورس تحصیلی دولت ایران و به هزینه مردم ایران به خارج از کشور فرستاده شده بودند را به دام کشیدند و بیشتر آنها پس از پایان تحصیلاتشان دشمنان قسم خورده ایران و ملت ایران، به کشور بازگشتند. این دانشجویان کنفدراسیون به جای اینکه به کارخانه‌ها بروند و در آبادانی و مدرن ساختن کشور بکوشند ، بر پایه ایده مهدی بازرگان، به قوه مجریه یعنی وزارتخانه‌ها رخنه کردند و آن را پیاده روی در نهادهای دولتی نامیدند تا زمینه را برای براندازی حکومت مشروطه پارلمانی ایران آماده سازند.
 
بخشی از این دانشجویان کنفدراسیون نزد یاسر عرفات بزرگ تروریست جهان رفتند، آموزش آدم کشی، آدم ربایی، ترور، وحشت افکنی، دزدی، بانک زنی و .... دیدند و کارشناس جنگ‌های چریکی شدند. هموندان کنفدراسیون دانشجویی به پابوس خمینی در نجف رفتند و وی را رهبر خود خواندند و از وی درخواست کردند که راهی را که علیه شاه و ملت ایران در پیش دارند، رهبری کند.  
 
چهار روز پس از شکست رویداد روز ننگین ۱۵ خرداد ماه ۱۳۴۲ ، ننگی در تاریخ ایران که از سوی خمینی و جبهه ملی و نهضت آزادی برای اندازی مشروطه پارلمانی و جلوگیری از اصلاحات ارضی و  الغای رژیم ارباب رعیتی به راه افتاد، محمد مصدق نامه‌ای به کنفدراسیون دانشجویان فرستاد و از آنان خواست که گام‌های بلند بردارند و راه وی را در سرنگونی محمدرضا شاه پهلوی و حکومت مشروطه دنبال کنند و با هواداران خمینی خود را هماهنگ سازند.
در روز ۴ تیر ماه ۱۳۴۵ دبیران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در عراق با خمینی دیدار کردند. خمینی گفت: دانشجویان باید متحدا به مبارزات خود ادامه دهند و مردم ستمدیده ایران و آنچه بر آنان می‌گذرد را فراموش نکنند. آینده مملکت بدست جوانان سپرده می‌شود و در حفظ و حراست آن نباید غفلت کنند و ما روحانیون با شما دانشجویان در این راه همراه هستیم و بر اساس احکام اسلام با شما همکاری می‌کنیم
 
شهریور ماه ۱۳۴۷ مصطفی خمینی در نامه‌ای به کنفدراسیون چگونگی همکاری‌های آینده روحانیون با کنفدراسیون را روشن کرد.  دومین دیدار نمایندگان کنفدراسیون با آیت‌الله خمینی در شهریور ماه ۱۳۴۸ انجام گرفت. محمود رفیع، مجید زربخش که برای شرکت در پنجمین کنگره اتحادیه دانشجویان فلسطین به اردن رفته بودند، در راه بازگشت از آن سفر به نجف رفتند و با خمینی دیدار کردند و درباره همکاری کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور با روحانیون گفتگو کردند. خمینی گفت که کنفدراسیون می‌باید از روحانیون و مبارزه مردم فلسطین پشتیبانی کند.  دهشتناکترین کاری که مصدق چیان با پشتیبانان خمینی یعنی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور و آخوندهای درون کشور انجام دادند، آتش زدن  بیست و هشت سینمای کشور در سالگرد روز فرخنده ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ رستاخیز ملت ایران بود. در روز ۲۸ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به دستور خمینی و با فراهم ساختن بنزین هواپیما از سوی خامنه‌ای سینما رکس آبادان آتش زده شد و بیش از ۶۰۰ تن ایرانی زنده زنده در آتش سوختند و ذغال شدند.
 
در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی روزی که محمدعلی سلطان قاجار دستینه کرد که « کشور ایران مشروطه تام است » ، روح الله خمینی و همدستانش در جبهه ملی و نهضت آزادی همان مادر سازمان مجاهدین،  توده‌ای‌ها، گروه‌های تروریستی چپ و راست قدرت را در ایران  به دست گرفتند : مهدی بازرگان نخست وزیر، سرتیپ تقی ریاحی وزیر دفاع -  ابراهیم یزدی معاون نخست وزیر در امور انقلاب - ناصر میناچی وزیر ارشاد ملی – کریم سنجابی وزیر امور خارجه – اسدالله مبشری وزیر پست و تلگراف – داریوش فروهر وزیر کار – احمد صدر حاج سید جوادی وزیر دادگستری – عزت الله سحابی رییس سازمان برنامه و بودجه – صدق طباطبایی معاون امور روابط عمومی – حسن حبیبی وزیر فرهنگ و آموزش عالی – مصطفی چمران وزیر دفاع ملی – احمد مدنی وزیر دفاع ملی – علی اکبر معین فر وزیر نفت – هاشم صباغیان وزیر کشور و ....
 
برای سپاسگزاری از محمد مصدق و راه مصدق در ویرانی کشور ایران و سرنگونی مشروطه پارلمانی ایران نام خیابان پهلوی در تهران به خیابان مصدق دگرگون شد. در سال ۱۳۵۸ کوچی تازی، صدمین سال زادروز محمد مصدق را این خائنین جشن گرفتند و تمبر یادبودی به چاپ رساندند و در این هیاهو فراموش کردند که پنجاه سال به مردم ایران دروغ گفتند که زادروز محمد مصدق ۱۲۶۰ است تا غیرقانونی بودن نخست وزیری وی که بیش از هفتاد سال داشت و زاده ۱۲۵۸ تازی بود را پنهان سازند.
 
سرانجامِ آنچه را که محمد مصدق و هوادارانش کردند، امروز در کشور ایران می‌بینیم، کشوری سبز و خرم، غنی از منابع روی زمین و زیر زمین را با سیاست‌های خود ویران ساختند. دستاورد سیاست مصدق را امروز می‌توانیم در کشورهای ونزوئلا با هوگو چاوِز ، کوبا با فیدل کاسترو، آلبانی با انور خوجه، و یا اتحاد جماهیر شوروی با استالین ببینیم. همه این کشورها ویران شده‌اند. با اینکه ایدئولوژی سوسیالیستی شکست خورده است هنوز هم در تلویزیون‌های لس انجلسی ، خائنین به ایران و ملت ایران عربده می‌زنند " زنده باد مصدق" و هنوز هم از داستان فانتزی کودتای ۲۸ امرداد، با سرنگونی تنها نخست وزیر دموکراتیک انتخاب شده در تاریخ ایران می‌گویند.
 
امروز، مردم ایران دروغ‌های مصدق و مصدق چیان را دریافتند. هیچ کس دیگر دنباله روی شعارها و نیرنگ‌های اینان نیست. مردم ایران فریاد برآوردند " رضا شاه روحت شاد"، زیرا می‌دانند که رضا شاه سردودمان خاندان پهلوی،  ایران کشوری فقیر  و بیماری زده و گرسنه را از چنگ مغولان قاجار بیرون کشید و از آن ایران، ایران نوین مدرن و با آینده‌ای روشن ساخت. پهلوی‌ها نشان دادند که می‌توانند برای ایران آینده‌ای روشن و طلایی به ارمغان بیاورند، در جایی که نام ننگین محمد مصدق برابر با ورشکستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، نام افتخارآور پهلوی همتا با پایداری و امنیت و رفاه و برابری و آسایش و آینده روشن است و خواهد ماند.


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۲۳


سوءقصد به جان شاهنشاه برنامه‌ریزی شده از سوی دانشجویان کنفدراسیون
دانشجویان بورسیه در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه بارمی‌یابند امرداد ۱۳۴۴
استوار دوم باباییان گارد جاویدان
استوار لشکری گارد جاویدان
گروهبان ساری زابلی گارد جاویدان پس از فتنه ۱۳۵۷ به دست کنفدراسیونی‌ها و اسلامیون دستگیر و اعدام شد روانش شاد!
آرامگاه دو جان‌باخته باباییان و لشگری در ابن‌بابویه در سال ۱۳۵۸ به دستور ابراهیم یزدی ویران شد


سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی دو تن از درجه‌داران وفادار گارد شاهنشاهی کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. هر سال در روز ۲۱ فروردین ماه برای اینکه از این ترور اهریمنی گزندی به جان شاهنشاه نرسید در سراسر کشور آیین نیایش برگزار شد و روز ۲۱ فروردین ماه روز نیایش نام گرفت.

در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از هموندان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاه زمانی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان، کمونیست‌های مائوییست خطرناکی بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم پس از به پایان رساندن دوره‌های تروریستی وارد ایران شدند. پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.

رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" کار می‌کرد. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کاری پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی که نان‌آور مادر پیرش بود از خدمت سربازی معاف شد. وی با حزب توده و جبهه ملی همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. با در دست داشتن معافی از خدمت سربازی، در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد. چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.

شاهنشاه هر روز ساعت ۹ بامداد از کاخ با خودرو به کاخ مرمر می‌روند و در دفترکار خود به رسیدگی کارهای داخلی و خارجی می‌پردازند. هنگامی که شاهنشاه روز شنبه ۲۱ فروردین ماه به روال همیشه جلوی پلکان سرسرای کاخ از خودرو پیاده شدند تا وارد ساختمان دفترکار خویش در کاخ مرمر بشوند، سرباز وظیفه گارد که چهل متر دورتر از ساختمان و مسلسل به دست داشت آغاز به تیراندازی کرد و به سوی ساختمان دوید. هیچ یک از گلوله‌های شلیک شده به شاهنشاه نرسید ولی گلوله به باغبان کاخ خورد. اعلیحضرت وارد سرسرا شدند و به درون دفترکار خود رفتند. رضا شمس آبادی شتابان کوشش کرد که خود را به سرسرا برساند. با بلند شدن سدای نخستین رگبار مسلسل یکی از محافظین شاهنشاه که دورتر ایستاده بود به سوی کاخ دوید و به رضا شمس‌آبادی دو تیر شلیک کرد. رضا شمس‌آبادی در همین لحظه به یکی از محافظین درون سرسرا تیر زد و وی زخمی را کرد. شمس‌آبادی هنوز از پای درنیامده بود کماکان سرسرا را به رگبار مسلسل بست تا سرانجام با گلوله‌های دیگر محافظین به زمین افتاد و نابود شد. گارد جانباز شاهنشاه سخت زخمی شد و پیشمرگ دیگر نیز در خون خود غلتید. پیشخدمت دیگر اعلیحضرت نیز از دست و بازو تیر خورد. در این روز شوم در درازای چند ثانیه دو تن از خدمتگزاران شایسته ایران جان باختند، پیشخدمت شاهنشاه و باغبان زخمی شدند و خائن انیرانی رضا شمس‌آبادی کشته و نابود شد.

استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا شاید او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود، به پیش رفت و در سرسرای کاخ مرمر با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدنش جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. در این هنگام، هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسید. گروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد. پس از فتنه شوم ۲۵۳۷ شاهنشاهی کنفدراسیونی‌ها استوار ساری زابلی را دستگیر و اعدام کردند.

باغبان کاخ مرمر و آقای سیدحسین حساس پیشخدمت ویژه شاهنشاه که آماج گلوله‌های شمس آبادی قرارگرفته بودند به بیمارستان رضا پهلوی تجریش برده شدند.

دستورهای شاهنشاه - شاهنشاه بازماندگان دو استوار جان باخته را مورد مهربانی قراردادند و دستورهایی را برای فراهم ساختن رفاه و سرپرستی خانواده‌های این دو سرباز میهن دادند. اعلیحضرت همایون شاهنشاه سرپرستی فرزندان جان باختگان استوار دوم آیت الله لشکری و استوار دوم محمدعلی باباییان را پذیرفتند.

استوار دوم محمدعلی باباییان در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قمصر کاشان زاده شد و پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد خدمت شد. وی پس از گذراندن خدمت در دژبان برای گُردان جاویدان برگزیده شد. تا اینکه روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ در راه انجام وظیفه جان باخت. استوار محمد علی باباییان از سربازان شایسته‌ای بود به دریافت سپاسنامه "افتخار جاویدان سرافراز شده بود، در درازای خدمت خود بیش از ۵ نشان: رستاخیز، ۲۸ امرداد، نشان طلای کشور نروژ و نشان طلای کشور دانمارک را دریافت نموده بود. از استوار باباییان همسر و سه پسرش بر جای ماندند.

استوار دوم آیت‌الله لشکری در سال ۱۳۰۵ در آبادی دو دانگه از روستاهای قزوین زاده شد. پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۶ وارد لشکر یکم پادگان مرکز شد. این پادگان پس از چند سالی به گارد شاهنشاهی دگرگون شد. استوار لشکری پس از گذراندن آموزشگاه گروهبانی به درجه گروهبان سومی رسید و از همان آغاز به خدمت گردان جاویدان درآمد. استوار لشکری با نشان دادن درستی و پاکی در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۴۰ برای خدمت در دسته نگاهبانی ویژه گردان جاویدان برگزیده شد. وی در دوره خدمت بارها از خود شایستگی نشان داد و بدین روی در سپاسنامه‌ای به دریافت نشان "افتخار جاویدان" نایل آمد. شادروان لشکری در درازای خدمت خود به گرفتن نشان‌های رستاخیز خدمت، ۲۸ امرداد ماه و چند نشان از پرزیدنت‌های کشورها سرافراز شد. از استوار لشکری ۴ دختر و ۲ پسر از ۱۵ ساله تا ۵ ساله برجای ماند. همسر استوار لشکری گفت: سلامت وجود شاهنشاه برای ما بزرگترین سعادت است، شوهر من از شش سال قبل مامور مخصوس حفاظت شاهنشاه گردید. یک "لشکری" با افتخار خدمت به شاهنشاه و میهن از میان رفت ولی دو "لشکری" دیگر (اشاره به دو پسر استوار لشکری) به یادگار گذاشت. این دو بزرگ خواهند شد و جای پدرشان را خواهند گرفت.

جارنامه رسمی دولت - پس از رخداد شوم ۲۱ فروردین ماه در کاخ مرمر، بازجویی و بررسی‌های دامنه‌داری برای روشن ساختن چگونگی انجام این رخداد و یافتن محرکین از سوی مقامات انتظامی و امنیتی ارتش آغاز گردید. به دنبال آگاهی‌هایی که از بستگان و نزدیکان سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی به دست آمد، رفت و آمد شمس‌آبادی با احمد کامرانی، زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کاشان آشکار شد. احمد کامرانی تا کلاس پنجم دبیرستان محمودیه کاشان درس خوانده و رادیوساز بود. پس از بازجویی‌هایی که درباره احمد کامرانی انجام یافت و آنچه خود کامرانی به زبان آورد، رو شد که نامبرده با دانستنی‌های فنی خود در کارخانه ارج کار می‌کرد. کامرانی در آن کارخانه با نشان دادن شایستگی فنی مورد توجه یکی از مهندسین کارخانه به نام مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم قرارگرفت که به رفت و آمد و دوستی ژرف میان این دو کشیده شد. این رفت و آمد و نزدیکی پس از بیرون انداختن احمد کامرانی از کارخانه ارج و بازکردن یک مغازه رادیوسازی در جوادیه ژرفتر شد.

مهندس منصوری دانش‌آموخته رشته برق از دانشگاه منچستر به هنگام تحصیل در انگلستان همانند برخی از دانشجویان با باورهای کمونیستی آشنا شد و به ایدئولوژی کمونیستی مائو گروید. دارندگان این ایدئولوژی آن چنان در این راه پیش رفتند که اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند. مهندس منصوری با کسان زیر نیز رفت و آمد داشت: ۱- پرویز نیکخواه: رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته فیزیک از دانشگاه منچستر و رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان ۲- منصور پورکاشانی: استاد دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته نساجی از دانشگاه منچستر و رییس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لندن ۳- فیروز شیروانلو: کارمند موسسه فرانکلین و دانش‌آموخته در منچستر - شیروانلو مدتی قائم‌مقام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ریاست واحد هنری دفتر شهبانو فرح پهلوی را بر عهده داشت. سرهنگ شیروانلو، پدر فیروز در ساواک مترجم زبان روسی بود. فیروز با بورس تحصیلی ساواک به انگلستان رفت و به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور پیوست. ۴- محسن رسولی: مهندس برق در شرکت شبرنگ دانش‌آموخته دانشگاه ویلز در انگلستان و هم‌بند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور

سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. هم میهنان نوشتار سوءقصد به جان شاهنشاه و دادگاه این آدمکشان را کامل بخوانیم زیرا امروز همین آدمکشان در رسانه های برون مرزی برای ملت ایران نسخه‌های حکومتی می نویسند و پادشاهی پارلمانی و سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات و ... شده‌اند تاریخ را با سند و مدرک بیاموزید و به دیگر هم میهنان نیز یاد بدهید که این تنها راه آزادی ایران و ایرانی است. نام و یاد مردان دلیر گارد جاویدان که از جان شاهنشاه ایران نگاهبانی کردند و با گلوله‌های دشمنان ایران جان باختند گرامی داریم - روانشان شاد