الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵۰۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:AttentatAttemptShahanshahKakhMarmar21Farvardin1344.mp4|thumb|left|240px|سوءقصد به جان شاهنشاه برنامه‌ریزی شده از سوی دانشجویان کنفدراسیون]]
[[پرونده:ShahanshahStudentsForeignUni1344.jpg|thumb|left|200px|دانشجویان بورسیه در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه بارمی‌یابند امرداد ۱۳۴۴]]
[[پرونده:SergeantIIBabaiyan21Farvardin1344.jpg|thumb|left|200px|استوار دوم باباییان گارد جاویدان]]
[[پرونده:SergeantIILashkary21Farvardin1344.jpg|thumb|left|200px|استوار لشکری گارد جاویدان]]
[[پرونده:GuardJavidanSergeantSariZaboli1344.jpg|thumb|left|200px|گروهبان ساری زابلی گارد جاویدان پس از فتنه ۱۳۵۷ به دست کنفدراسیونی‌ها و اسلامیون دستگیر و اعدام شد روانش شاد!]]
[[پرونده:BabaianLashgari.jpg|thumb|left|200px|آرامگاه دو جان‌باخته باباییان و لشگری در ابن‌بابویه در سال ۱۳۵۸ به دستور ابراهیم یزدی ویران شد]]


[[پرونده:نهم امرداد ماه روز نفت روز حاکمیت ایران بر نفت.mp4|thumb|left|280px|روز نهم امرداد ماه روز نفت]]
[[پرونده:ShahanshahAryamehrRoozNaft9Amordad1352a.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:ShahanshahAryamehrRoozNaft9Amordad1352b.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:NationalizingNaftContractHoveydaMajlis28Tir1352a.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:ShahanshahAryamehrRoozNaftSepas09Amordad1352g1.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:ShahanshahAryamehrRoozNaftSepas09Amordad1352b.jpg|thumb|left|160px|]]


'''[[روز نفت ۹ امرداد ماه]]''' - روز ۹ امرداد ماه ۲۵۳۲ شاهنشاهی برابر با ۱۳۵۲ خورشیدی فرمان اجرای قرارداد فروش و خرید نفت به توشیح شاهنشاه آریامهر رسید و بی درنگ از دفتر مخصوص شاهنشاه به دولت ابلاغ گردید. توشیح فرمان قرارداد نوین نفت، لحظه تاریخی در زندگی مردم ملت ایران است. با توشیح این فرمان، قرارداد نفت با کنسرسیوم ملغی شد و برای همیشه باطل شد و خرید و فروش نفت یکسره به شرکت ملی نفت ایران داده شد و نفت ایران سرانجام ملی شد. این آیین تاریخی از تلویزیون ملی ایران پخش شد.  
'''[[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ ]]''' - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه  رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی  دو تن از درجه‌داران وفادار گارد شاهنشاهی کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. هر سال در روز ۲۱ فروردین ماه برای اینکه از این ترور اهریمنی گزندی به جان شاهنشاه نرسید در سراسر کشور آیین نیایش برگزار شد و روز ۲۱ فروردین ماه روز نیایش نام گرفت.  


در روز ۲ امرداد ماه ۲۵۳۲ شاهنشاهی مجلس شورای ملی قانون قرارداد نفت با کنسرسیوم  که در سال  ۱۳۳۳ خورشیدی بسته شده بود را لغو کرد و اجازه اجرای قرارداد فروش و خرید نفت میان دولت شاهنشاهی ایران و شرکت‌های خارجی را تصویب نمود. در روز ۸ امرداد ماه این قانون از مجلس سنا گذشت که این بزرگترین پیروزی در صنعت نفت برای اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر و ملت سرافراز ایران و کشور ایران بود زیرا که با این قانون، برای نخستین بار از ملی شدنِ بهره‌برداری و تولید و فروش نفت در تاریخ نوین ایران می‌توان گفتگو کرد. ایران برای نخستین بار توانست تعیین نماید که چند بشکه در روز، با چه بهایی و به چه شرکت نفتی می‌خواهد بفروشد و باز هم برای نخستین بار صد در صد سود از فروش نفت، از آنِ کشور ایران می‌شود و در کشور می‌ماند و به خزانه ملت واریز می‌شود. پس از توشیح شدن فرمان از سوی آریامهر شاهنشاه ایران دولت اعلامیه ای به چاپ رساند.
در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از هموندان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاه زمانی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان، کمونیست‌های مائوییست خطرناکی بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم پس از به پایان رساندن دوره‌های تروریستی وارد ایران شدند. پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.  


'''اعلامیه دولت''' - بنا به پیشنهاد کمیته سپاس روز نهم امرداد ماه ۱۳۵۲ که قانون الغای قرارداد فروش و خرید نفت به توشیح مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر رسیده و مالکیت کامل و اداره حقیقی تمام منابع و تاسیسات نفتی به ایران تعلق گرفته است روز نفت اعلام می‌شود. نخست وزیر - امیر عباس هویدا
رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" کار می‌کرد. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کاری پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی که نان‌آور مادر پیرش بود از خدمت سربازی معاف شد. وی با [[حزب توده]] و [[جبهه ملی]] همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. با در دست داشتن معافی از خدمت سربازی، در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد.  چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.  


پس از نیمروز یک صد هزار تن از مردم تهران در استادیوم ورزشی آریامهر، پیروزی ملت ایران را در حاکمیت نفت جشن گرفتند و آیین سپاس و نیایش به جای آوردند.  
شاهنشاه هر روز ساعت ۹ بامداد از کاخ با خودرو به کاخ مرمر می‌روند و در دفترکار خود به رسیدگی کارهای داخلی و خارجی می‌پردازند. هنگامی که شاهنشاه روز شنبه ۲۱ فروردین ماه  به روال همیشه  جلوی پلکان سرسرای کاخ از خودرو پیاده شدند تا وارد ساختمان دفترکار خویش در کاخ مرمر بشوند، سرباز وظیفه گارد که چهل متر دورتر از ساختمان و مسلسل به دست داشت آغاز به تیراندازی کرد و به سوی ساختمان دوید. هیچ یک از گلوله‌های شلیک شده به شاهنشاه نرسید ولی گلوله به باغبان کاخ خورد. اعلیحضرت وارد سرسرا شدند و به درون دفترکار خود رفتند. رضا شمس آبادی شتابان کوشش کرد که خود را به سرسرا برساند. با بلند شدن سدای نخستین رگبار مسلسل یکی از محافظین شاهنشاه که دورتر ایستاده بود به سوی کاخ دوید و به رضا شمس‌آبادی دو تیر شلیک کرد. رضا شمس‌آبادی در همین لحظه به یکی از محافظین درون سرسرا تیر زد و وی زخمی را کرد. شمس‌آبادی هنوز از پای درنیامده بود کماکان سرسرا را به رگبار مسلسل بست تا سرانجام با گلوله‌های دیگر محافظین به زمین افتاد و نابود شد. گارد جانباز شاهنشاه سخت زخمی شد و پیشمرگ دیگر نیز در خون خود غلتید.  پیشخدمت دیگر اعلیحضرت نیز از دست و بازو تیر خورد. در این روز شوم در درازای چند ثانیه دو تن از خدمتگزاران شایسته ایران جان باختند، پیشخدمت شاهنشاه و باغبان زخمی شدند و خائن انیرانی رضا شمس‌آبادی کشته و نابود شد.  


از ساعت ۱۴ گروه‌های مردم با پرچم‌های ایران، فرتورهای شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت شهبانو و والاحضرت ولیعهد و آرنگ‌های ملی و میهنی در دست، وارد استادیوم ورزشی آریامهر شدند.
استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا شاید او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود، به پیش رفت و در سرسرای کاخ مرمر  با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدنش جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. در این هنگام، هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسید.  گروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد. پس از فتنه شوم ۲۵۳۷ شاهنشاهی کنفدراسیونی‌ها استوار ساری زابلی را دستگیر و اعدام کردند.
یک مشعل بزرگ که با گاز ذخایر نفتی ایران می‌سوخت، بالای فرتورهای شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت شهبانو و والاحضرت ولیعهد روشن بود. آرنگ‌های نورانی نزدیک جایگاه جلوه‌ای بی همتا به استادیوم بخشیده بود. در ساعت ۱۸ و سی دقیقه انبوه مردم در ورزشگاه آریامهر آن چنان فشرده شد که برای گروهی جای نشستن نبود.  از ساعت ۱۸ هنرمندان رادیو تلویزیون چون عارف، گوگوش و آغاسی برای مردم به هنرنمایی پرداختند. در هوای دلپذیر استادیوم هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر که از دیگر جاهای کشور به تهران آمده بودند به میان چمن‌های ورزشگاه رفتند و با دست افشانی و پایکوبی خود، شور و هیجانی شگفت انگیز در مردم برانگیختند. در این هنگام مشعل بزرگی را که برای اتحادیه المپیک آسیایی فراهم شده بود و در برابر جایگاه قرار داشت به نشانه فرخندگی روز سپاس از شاهنشاه آریامهر، افروختند.  


اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر و علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی ساعت ۱۹ و پنجاه و پنج دقیقه وارد استادیوم ورزشی آریامهر شدند. با ورود شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت شهبانو غریو شادی مردم برخاست و فریادهای جاوید شاه استادیوم یک صد هزار نفری را به لرزه درآورد و یک پارچه شور و شوق شد، هزاران بادکنک رنگی آسمان استادیوم را رنگارنگ کرد و هزاران ایرانی با نواخته شدن [[سرود ملی ایران]]  در استادیوم به پاخاستند و سرود شاهنشاهی را خواندند.  پس از آنکه اعلیحضرتین نشستند، دانش آموزان [[بنیاد فرهنگی فرح پهلوی]] سرود سپاس را خواندند. آنگاه در ساعت ۲۰ و هشت دقیقه سپاهیان انقلاب دختر و پسر نوای « سرود انقلاب »  را سر دادند. در ساعت ۲۱ و ده دقیقه    مهندس محمد سماوکی رییس کمیته ملی سپاس، نوشتار لوحه سپاس را خواند:
باغبان کاخ مرمر  و آقای سیدحسین حساس پیشخدمت ویژه شاهنشاه که آماج گلوله‌های شمس آبادی قرارگرفته بودند به بیمارستان رضا پهلوی تجریش برده شدند.


'''بر لوحه سپاس مردم ایران از شاهنشاه آریامهر چنین نبشته بود:'''
دستورهای شاهنشاه - شاهنشاه بازماندگان دو استوار جان باخته را مورد مهربانی قراردادند و دستورهایی را برای فراهم ساختن رفاه و سرپرستی خانواده‌های این دو سرباز میهن دادند. اعلیحضرت همایون شاهنشاه سرپرستی فرزندان جان باختگان استوار دوم آیت الله  لشکری و استوار دوم محمدعلی باباییان را پذیرفتند.  
:سپاس فراوان آفریدگاری را سزا است که سرزمین ایران را با اندوخته‌هایی از کان‌های انباشته از ثروت گرانبها بیافرید. سپاس بی انتها خداوند یکتا را که مردم این مرز و بوم را به پیروی از آیین شاهنشاهی و سنت‌های تاریخی و فرهنگی و دینی خود به زیور کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک بیاراست و پس از گذشت دو هزار و پانصد سال اریکه شاهنشاهی ایران را به وجود شاهنشاهی توانا و خردمند و بیدار دل با اندیشه‌ای تابناک و فر ایزدی و نیروی یزدانی آراسته داشت تا به اراده توانایش بر دشواری‌ها پیروز شود و ایران را در پرتو فروغ جاودان آریامهری در راه رستگاری با پایداری و استواری به سوی تمدن بزرگ گسیل دارد و آنچه خداوند به سرزمین ایران ارزانی فرمود به دست ایرانی بسپارد تا با اندیشه ایرانی و به سود ایرانی از آن بهره برداری شود،
:سپاس بیکران به پیشگاه اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران که به فرمان همایونیش، ملت ایران توانست از کاوش تا پیدایش و پالایش و پخش و فروش نفت زمام کار را در دست توانای خویش گیرد و در راه سعادت و رفاه نسل حاضر و نسل‌های آینده به کار برد.


پس از خوانده شدن نوشتار لوحه سپاس، رییس کمیته  ملی سپاس به همراه  ۲۳ تن از نمایندگان استان‌ها و فرمانداری‌های کل یعنی هموندان گروه سپاس، در دو ردیف ۱۱ تَنی به سوی جایگاه به راه افتادند. هر یک از اینان تابلوی سپاس مردم استان یا فرمانداری کل خود را در دست داشتند. کمیته با فریادهای « جاوید شاه » وارد جایگاه شد و لوحه سپاس را به پیشگاه شاهنشاه آریامهر پیشکش کرد. در این هنگام سرود « شاه سایه خدا » خوانده شد و برنامه‌ی باشکوه نیایش انجام شد. پس از نیایش شاهنشاه آریامهر سخنرانی کردند و استادیوم یک پارچه غریو جاوید شاه بود.
استوار دوم محمدعلی باباییان در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قمصر کاشان زاده شد و پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد خدمت شد. وی پس از گذراندن خدمت در دژبان برای گُردان جاویدان برگزیده شد. تا اینکه روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ در راه انجام وظیفه جان باخت. استوار محمد علی باباییان از سربازان شایسته‌ای بود به دریافت سپاسنامه "افتخار جاویدان سرافراز شده بود، در درازای خدمت خود بیش از ۵ نشان: رستاخیز، ۲۸ امرداد، نشان طلای کشور نروژ و نشان طلای کشور دانمارک را دریافت نموده بود. از استوار باباییان همسر و سه پسرش بر جای ماندند.
 
'''سخنرانی اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در استادیوم آریامهر آیین جشن ملی سپاس برای ملی کردن نفت ۹ امرداد ماه ۱۳۵۲'''
:سپاس متقابل من به شما ملت ایران که با مهر و محبت و پشتیبانی بی دریغ خود هر موقعیتی که به دست آمده است با یکپارچگی خود در به دست آوردن هدف‌های ملی تلاش کرده‌اید.  
:اگر قدمی به عقب برگردیم شاید خیلی از حاضرین یادشان نباشد، روزی را که من برای حفظ این آب و خاک سوگند وفاداری یاد نمودم، در آن روز از یک طرف پایتخت کشور ما به وسیله نیروهای بیگانه اشغال می‌شد و از طرف دیگر در حالیکه من فاصله بین منزل تا مجلس شورای ملی را طی می‌کردم، می‌شود گفت که اتومبیل و موکب من بر دوش شما ملت ایران حمل می‌شد. این امر هم به من قدرت می‌داد و هم یک فرمان ملی بود که در برابر حوادث و مشکلات هیچوقت به زانو در نیایم. دوره جنگ را با هر خون دلی که بود من و شما با مقاومت منفی طی کردیم. هر اشغال بیگانه عوارضی دارد و در کشور ما نیز ایجاد ستون پنجم‌های رنگارنگ مشکلاتی بوجود آورد که یکی از آن ستون پنجم‌ها خطه زرخیز و تاریخی آذرآبادگان را مدت کوتاهی از ما جدا کرد، ولی روزی که من تصمیم گرفتم در این راه مبارزه کنم و پیروزی یا مرگ با افتخار را انتخاب نمایم بخوبی می‌دانستم که فرد فرد شما ملت ایران در این راه حاضر به هر گونه فداکاری هستید، کما آنکه قوای مسلح ایران بیش از مختصر زد و خوردی نکرد و این ملت ایران بود که خائنان را سرنگون ساخت.
:بعد از آن مبارزه، مبارزه دیگری پیش آمد که عبارت از مبارزه ملت ما برای پس گرفتن حقوق و ثروت ملی مان یعنی نفت بود. در سال ۱۳۲۹ قانونی برای ملی کردن این ثروت عظیم گذشت که به دلائلی که اکنون موقع ذکر آن نیست حقیقتاً عملی نشد. تحریکات از همه طرف ادامه داشت تا اینکه پادشاه شما تصمیم گرفت برای اینکه پرده‌ها به عقب برود و قیافه حقیقی هر کس روشن بشود در غیاب او ملت ایران قضاوت خودش را بکند، و شما مردم ایران در ۲۸ امرداد قضاوت خود را با آن قیام تاریخی کردید و نه فقط خواستار مراجعت پادشاه قانونی و موروثی خود شدید، بلکه علاوه بر آن یک رسالت تاریخی نیز به من دادید که منجر به انقلاب ششم بهمن گردید.
:انقلاب ششم بهمن همانطوری که امروز آن را می‌نامیم (انقلاب شاه و ملت) بود، برای اینکه از سرچشمه محبت و تفاهم بین من و شما برخاسته است. این انقلاب توانست یکپارچگی ملت ایران را به صورت عمل درآورد، به طوری که امروز هر فرد ملت ایران به طریقی در سرنوشت و در موفقیت این کشور سهیم و شریک است. این قدرتی بود که به من آن اراده و توانایی را بخشید که امروز توانستم قانون جدید فروش ثروت ملی ایران یعنی نفت را به مشتریان خارجی به بهترین وجهی به مورد اجرا بگذارم.
:قدرت من فقط ناشی از قدرت شما است، قدرت شما ناشی از یکپارچگی ملت ایران است که امروزه در دنیا مورد احترام قرار گرفته است. می‌دانید که تا آخرین لحظه حیات، از آنچه که تابحال بوده‌ام تغییر نخواهم کرد و اگر تاکنون با حمایت شما به این جا رسیده‌ایم مسلماً از این پس نیز به مرزهای تمدن بزرگ خواهیم رسید. پس از سپاس متقابلی که در آغاز سخنم از شما نمودم اکنون نیز نیایش متقابل من به درگاه خداوند این است که شما ملت ایران را سلامت و سرفراز نگهدارد.
 
هنگام سخنرانی شاهنشاه آریامهر، علیاحضرت شهبانو ایستاده بودند و مردم پیوسته کف می‌زدند. پس از پایان سخنرانی شاهنشاه آریامهر، آتش بازی آغاز شد و هزاران ستاره فروزان و رنگارنگ آسمان استادیوم آریامهر را در نور فرو برد. در پایان، دانش آموزان مجتمع فرهنگی فرح پهلوی سرود انقلاب را بار دیگر خواندند و نمایندگان استان‌ها و فرمانداری‌های کل با پوشاک محلی و زیبایشان در دایره‌هایی جدا از هم به دست افشانی و پایکوبی و شادمانی پرداختند.
 
قرارداد با کنسرسیوم نفت برای ۲۵ سال بسته شده بود با پروانه اینکه در پایان بیست و پنج سال تا سه بار و هربار برای ۵ سال تمدید شود. در درازای سال‌هایی که کنسرسیوم در ایران به بهره‌برداری نفت ایران می‌پرداخت، شرکت ملی نفت ایران فهرستی از شکایت‌ها علیه کنسرسیوم را فراهم آورد:
:۱- کنسرسیوم تکنولوژی مناسب برای سالم‌سازی چاه‌های نفت بکار نبرده است (انژکسیون گاز به چاه‌ها) . کنسرسیوم استفاده از تکنولوژی را رد کرده است زیرا که سبب هزینه برای کنسرسیوم می‌شود که با توجه به درازای قرارداد، سود  کنسرسیوم بسیار کم می‌شود.
:۲-گازی که در هنگام بهره‌برداری نفت آزاد می‌شود بیشتر آن می‌سوزد و به هدر می‌رود. شرکت بهره‌برداری و تولید کنسرسیوم به جای اینکه این گاز را انباشته کند و بصورت مایع درآورد و یا آن گاز را دوباره به چاه برگرداند برای سالم‌سازی آن و نه آن را در اختیار شرکت ملی نفت ایران می‌گذارد که شرکت ملی آن گاز را پالایش کند و به فروش برساند.
:۳- کنسرسیوم افزایش تولید در ایران را رد کرده است و می‌گوید که باید به دیگر مشتری‌هایش مانند عربستان سعودی نیز بیاندیشد.
:۴- چند امارات در خلیج فارس با گفتگوهایی که کرده‌اند شرایط بهتری از پنجاه / پنجاه بدست آورده‌اند.
 
کنگره پرشکوه بزرگ ملی در بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب شاه و ملت و آغاز دومین دهه انقلاب شاه و ملت با بودن بیش از پنج هزار تن از گروه‌های گوناگون مردم ایران در تهران در روز ۱ بهمن ماه ۱۳۵۱ در سالن محمدرضا شاه پهلوی گشایش یافت. شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه پهلوی در سوم بهمن ماه ۱۳۵۱ سخنرانی رسایی  ایراد کردند که در آن به کار کنسرسیوم در ایران ایراد گرفتند که خلاف منافع ایران است.
 
در پایان سخنرانی شاهنشاه آریامهر فرموند: این است که برای شما افرادی که در این کنگره شرکت کرده‌اید و برای ۳۱ میلیون ایرانی و بطور کلی جامعه و تاریخ ایران تا موقعی که خدا بخواهد آنچه را که در قدرت من است عرضه خواهم داشت. بزرگترین پاداش من پیشرفت شما است، سلامت، تندرستی، نیک بختی، سعادت و زندگی بهتری را برای همه خواستارم.


استوار دوم آیت‌الله لشکری در سال ۱۳۰۵ در آبادی دو دانگه از روستاهای قزوین زاده شد. پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۶ وارد لشکر یکم پادگان مرکز شد.  این پادگان پس از چند سالی به گارد شاهنشاهی دگرگون شد. استوار لشکری پس از گذراندن آموزشگاه گروهبانی به درجه گروهبان سومی رسید و از همان آغاز به خدمت گردان جاویدان درآمد. استوار لشکری با نشان دادن درستی و پاکی در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۴۰ برای خدمت در دسته نگاهبانی ویژه گردان جاویدان برگزیده شد. وی در دوره خدمت بارها از خود شایستگی نشان داد و بدین روی در سپاسنامه‌ای  به دریافت نشان "افتخار جاویدان" نایل آمد. شادروان لشکری در درازای خدمت خود به گرفتن نشان‌های رستاخیز خدمت، ۲۸ امرداد ماه و چند نشان از پرزیدنت‌های کشورها سرافراز شد. از استوار لشکری ۴ دختر و ۲ پسر از ۱۵ ساله تا ۵ ساله برجای ماند. همسر استوار لشکری گفت: سلامت وجود شاهنشاه برای ما بزرگترین سعادت است، شوهر من از شش سال قبل مامور مخصوس حفاظت شاهنشاه گردید. یک "لشکری" با افتخار خدمت به شاهنشاه و میهن از میان رفت ولی دو "لشکری" دیگر (اشاره به دو پسر استوار لشکری) به یادگار گذاشت. این دو بزرگ خواهند شد و جای پدرشان را خواهند گرفت.


جارنامه رسمی دولت - پس از رخداد شوم ۲۱ فروردین ماه در کاخ مرمر، بازجویی و بررسی‌های دامنه‌داری برای روشن ساختن چگونگی انجام این رخداد و یافتن محرکین از سوی مقامات انتظامی و امنیتی ارتش آغاز گردید. به دنبال آگاهی‌هایی که از بستگان و نزدیکان سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی به دست آمد، رفت و آمد شمس‌آبادی با احمد کامرانی، زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کاشان آشکار شد. احمد کامرانی تا کلاس پنجم دبیرستان محمودیه کاشان درس خوانده و رادیوساز بود. پس از بازجویی‌هایی  که درباره احمد کامرانی انجام یافت و آنچه خود کامرانی به زبان آورد، رو شد که نامبرده با دانستنی‌های فنی خود در کارخانه ارج کار می‌کرد. کامرانی در آن کارخانه با نشان دادن شایستگی فنی مورد توجه یکی از مهندسین کارخانه به نام مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم قرارگرفت که به رفت و آمد و دوستی ژرف میان این دو کشیده شد. این رفت و آمد و نزدیکی پس از بیرون انداختن احمد کامرانی از کارخانه ارج و بازکردن یک مغازه رادیوسازی در جوادیه ژرفتر شد.


مهندس منصوری دانش‌آموخته رشته برق از دانشگاه منچستر به هنگام تحصیل در انگلستان همانند برخی از دانشجویان با باورهای کمونیستی آشنا شد و به ایدئولوژی کمونیستی مائو گروید. دارندگان این ایدئولوژی آن چنان در این راه پیش رفتند که اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند. مهندس منصوری با کسان زیر نیز رفت و آمد داشت: ۱- پرویز نیکخواه: رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته فیزیک از دانشگاه منچستر و رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان ۲- منصور پورکاشانی: استاد دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته نساجی از دانشگاه منچستر  و رییس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لندن  ۳- فیروز شیروانلو: کارمند موسسه فرانکلین و دانش‌آموخته در منچستر - شیروانلو مدتی قائم‌مقام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ریاست واحد هنری دفتر شهبانو فرح پهلوی را بر عهده داشت. سرهنگ شیروانلو، پدر فیروز در ساواک مترجم زبان روسی بود. فیروز با بورس تحصیلی ساواک به انگلستان رفت و به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور پیوست.  ۴- محسن رسولی: مهندس برق در شرکت شبرنگ دانش‌آموخته دانشگاه ویلز در انگلستان  و هم‌بند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور


سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. [[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|هم میهنان نوشتار سوءقصد به جان شاهنشاه و دادگاه این آدمکشان را کامل بخوانیم زیرا امروز همین آدمکشان در رسانه های برون مرزی برای ملت ایران نسخه‌های حکومتی می نویسند و پادشاهی پارلمانی و سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات و ... شده‌اند تاریخ را با سند و مدرک بیاموزید و به دیگر هم میهنان نیز یاد بدهید که این تنها راه آزادی ایران و ایرانی است. نام و یاد مردان دلیر گارد جاویدان که از جان شاهنشاه ایران نگاهبانی کردند و با گلوله‌های دشمنان ایران جان باختند گرامی داریم - روانشان شاد]]'''


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۲۳


سوءقصد به جان شاهنشاه برنامه‌ریزی شده از سوی دانشجویان کنفدراسیون
دانشجویان بورسیه در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه بارمی‌یابند امرداد ۱۳۴۴
استوار دوم باباییان گارد جاویدان
استوار لشکری گارد جاویدان
گروهبان ساری زابلی گارد جاویدان پس از فتنه ۱۳۵۷ به دست کنفدراسیونی‌ها و اسلامیون دستگیر و اعدام شد روانش شاد!
آرامگاه دو جان‌باخته باباییان و لشگری در ابن‌بابویه در سال ۱۳۵۸ به دستور ابراهیم یزدی ویران شد


سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی دو تن از درجه‌داران وفادار گارد شاهنشاهی کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. هر سال در روز ۲۱ فروردین ماه برای اینکه از این ترور اهریمنی گزندی به جان شاهنشاه نرسید در سراسر کشور آیین نیایش برگزار شد و روز ۲۱ فروردین ماه روز نیایش نام گرفت.

در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از هموندان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاه زمانی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان، کمونیست‌های مائوییست خطرناکی بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم پس از به پایان رساندن دوره‌های تروریستی وارد ایران شدند. پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.

رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" کار می‌کرد. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کاری پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی که نان‌آور مادر پیرش بود از خدمت سربازی معاف شد. وی با حزب توده و جبهه ملی همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. با در دست داشتن معافی از خدمت سربازی، در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد. چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.

شاهنشاه هر روز ساعت ۹ بامداد از کاخ با خودرو به کاخ مرمر می‌روند و در دفترکار خود به رسیدگی کارهای داخلی و خارجی می‌پردازند. هنگامی که شاهنشاه روز شنبه ۲۱ فروردین ماه به روال همیشه جلوی پلکان سرسرای کاخ از خودرو پیاده شدند تا وارد ساختمان دفترکار خویش در کاخ مرمر بشوند، سرباز وظیفه گارد که چهل متر دورتر از ساختمان و مسلسل به دست داشت آغاز به تیراندازی کرد و به سوی ساختمان دوید. هیچ یک از گلوله‌های شلیک شده به شاهنشاه نرسید ولی گلوله به باغبان کاخ خورد. اعلیحضرت وارد سرسرا شدند و به درون دفترکار خود رفتند. رضا شمس آبادی شتابان کوشش کرد که خود را به سرسرا برساند. با بلند شدن سدای نخستین رگبار مسلسل یکی از محافظین شاهنشاه که دورتر ایستاده بود به سوی کاخ دوید و به رضا شمس‌آبادی دو تیر شلیک کرد. رضا شمس‌آبادی در همین لحظه به یکی از محافظین درون سرسرا تیر زد و وی زخمی را کرد. شمس‌آبادی هنوز از پای درنیامده بود کماکان سرسرا را به رگبار مسلسل بست تا سرانجام با گلوله‌های دیگر محافظین به زمین افتاد و نابود شد. گارد جانباز شاهنشاه سخت زخمی شد و پیشمرگ دیگر نیز در خون خود غلتید. پیشخدمت دیگر اعلیحضرت نیز از دست و بازو تیر خورد. در این روز شوم در درازای چند ثانیه دو تن از خدمتگزاران شایسته ایران جان باختند، پیشخدمت شاهنشاه و باغبان زخمی شدند و خائن انیرانی رضا شمس‌آبادی کشته و نابود شد.

استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا شاید او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود، به پیش رفت و در سرسرای کاخ مرمر با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدنش جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. در این هنگام، هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسید. گروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد. پس از فتنه شوم ۲۵۳۷ شاهنشاهی کنفدراسیونی‌ها استوار ساری زابلی را دستگیر و اعدام کردند.

باغبان کاخ مرمر و آقای سیدحسین حساس پیشخدمت ویژه شاهنشاه که آماج گلوله‌های شمس آبادی قرارگرفته بودند به بیمارستان رضا پهلوی تجریش برده شدند.

دستورهای شاهنشاه - شاهنشاه بازماندگان دو استوار جان باخته را مورد مهربانی قراردادند و دستورهایی را برای فراهم ساختن رفاه و سرپرستی خانواده‌های این دو سرباز میهن دادند. اعلیحضرت همایون شاهنشاه سرپرستی فرزندان جان باختگان استوار دوم آیت الله لشکری و استوار دوم محمدعلی باباییان را پذیرفتند.

استوار دوم محمدعلی باباییان در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در قمصر کاشان زاده شد و پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد خدمت شد. وی پس از گذراندن خدمت در دژبان برای گُردان جاویدان برگزیده شد. تا اینکه روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ در راه انجام وظیفه جان باخت. استوار محمد علی باباییان از سربازان شایسته‌ای بود به دریافت سپاسنامه "افتخار جاویدان سرافراز شده بود، در درازای خدمت خود بیش از ۵ نشان: رستاخیز، ۲۸ امرداد، نشان طلای کشور نروژ و نشان طلای کشور دانمارک را دریافت نموده بود. از استوار باباییان همسر و سه پسرش بر جای ماندند.

استوار دوم آیت‌الله لشکری در سال ۱۳۰۵ در آبادی دو دانگه از روستاهای قزوین زاده شد. پس از به پایان رساندن دبستان و دبیرستان در سال ۱۳۲۶ وارد لشکر یکم پادگان مرکز شد. این پادگان پس از چند سالی به گارد شاهنشاهی دگرگون شد. استوار لشکری پس از گذراندن آموزشگاه گروهبانی به درجه گروهبان سومی رسید و از همان آغاز به خدمت گردان جاویدان درآمد. استوار لشکری با نشان دادن درستی و پاکی در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۴۰ برای خدمت در دسته نگاهبانی ویژه گردان جاویدان برگزیده شد. وی در دوره خدمت بارها از خود شایستگی نشان داد و بدین روی در سپاسنامه‌ای به دریافت نشان "افتخار جاویدان" نایل آمد. شادروان لشکری در درازای خدمت خود به گرفتن نشان‌های رستاخیز خدمت، ۲۸ امرداد ماه و چند نشان از پرزیدنت‌های کشورها سرافراز شد. از استوار لشکری ۴ دختر و ۲ پسر از ۱۵ ساله تا ۵ ساله برجای ماند. همسر استوار لشکری گفت: سلامت وجود شاهنشاه برای ما بزرگترین سعادت است، شوهر من از شش سال قبل مامور مخصوس حفاظت شاهنشاه گردید. یک "لشکری" با افتخار خدمت به شاهنشاه و میهن از میان رفت ولی دو "لشکری" دیگر (اشاره به دو پسر استوار لشکری) به یادگار گذاشت. این دو بزرگ خواهند شد و جای پدرشان را خواهند گرفت.

جارنامه رسمی دولت - پس از رخداد شوم ۲۱ فروردین ماه در کاخ مرمر، بازجویی و بررسی‌های دامنه‌داری برای روشن ساختن چگونگی انجام این رخداد و یافتن محرکین از سوی مقامات انتظامی و امنیتی ارتش آغاز گردید. به دنبال آگاهی‌هایی که از بستگان و نزدیکان سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی به دست آمد، رفت و آمد شمس‌آبادی با احمد کامرانی، زاده سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کاشان آشکار شد. احمد کامرانی تا کلاس پنجم دبیرستان محمودیه کاشان درس خوانده و رادیوساز بود. پس از بازجویی‌هایی که درباره احمد کامرانی انجام یافت و آنچه خود کامرانی به زبان آورد، رو شد که نامبرده با دانستنی‌های فنی خود در کارخانه ارج کار می‌کرد. کامرانی در آن کارخانه با نشان دادن شایستگی فنی مورد توجه یکی از مهندسین کارخانه به نام مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم قرارگرفت که به رفت و آمد و دوستی ژرف میان این دو کشیده شد. این رفت و آمد و نزدیکی پس از بیرون انداختن احمد کامرانی از کارخانه ارج و بازکردن یک مغازه رادیوسازی در جوادیه ژرفتر شد.

مهندس منصوری دانش‌آموخته رشته برق از دانشگاه منچستر به هنگام تحصیل در انگلستان همانند برخی از دانشجویان با باورهای کمونیستی آشنا شد و به ایدئولوژی کمونیستی مائو گروید. دارندگان این ایدئولوژی آن چنان در این راه پیش رفتند که اندیشه‌های حزب منحله توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند. مهندس منصوری با کسان زیر نیز رفت و آمد داشت: ۱- پرویز نیکخواه: رییس آزمایشگاه دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته فیزیک از دانشگاه منچستر و رییس فدراسیون انجمن‌های دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان ۲- منصور پورکاشانی: استاد دانشکده صنعتی دانش‌آموخته رشته نساجی از دانشگاه منچستر و رییس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لندن ۳- فیروز شیروانلو: کارمند موسسه فرانکلین و دانش‌آموخته در منچستر - شیروانلو مدتی قائم‌مقام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ریاست واحد هنری دفتر شهبانو فرح پهلوی را بر عهده داشت. سرهنگ شیروانلو، پدر فیروز در ساواک مترجم زبان روسی بود. فیروز با بورس تحصیلی ساواک به انگلستان رفت و به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور پیوست. ۴- محسن رسولی: مهندس برق در شرکت شبرنگ دانش‌آموخته دانشگاه ویلز در انگلستان و هم‌بند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور

سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ را بخوانیم و بدانیم که دشمنان حکومت مشروطه خواستند که با این سوقصد، حکومت مشروطه را براندازند ولی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی نتوانستند هدف‌های اهریمنی خود را به انجام برسانند ولی زیر نام کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور به رهبری خمینی فعالیت‌های خائنانه خود را ادامه دادند تا در روز ۲۲ بهمن ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی به هدف خود رسیدند و حکومت مشروطه پارلمانی ایران را برانداختند. هم میهنان نوشتار سوءقصد به جان شاهنشاه و دادگاه این آدمکشان را کامل بخوانیم زیرا امروز همین آدمکشان در رسانه های برون مرزی برای ملت ایران نسخه‌های حکومتی می نویسند و پادشاهی پارلمانی و سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات و ... شده‌اند تاریخ را با سند و مدرک بیاموزید و به دیگر هم میهنان نیز یاد بدهید که این تنها راه آزادی ایران و ایرانی است. نام و یاد مردان دلیر گارد جاویدان که از جان شاهنشاه ایران نگاهبانی کردند و با گلوله‌های دشمنان ایران جان باختند گرامی داریم - روانشان شاد