مثنوی معنوی/عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|گفت ای یاران زمان آن رسید|کان سر مکتوم او گردد پدید}} | {{ب|گفت ای یاران زمان آن رسید|کان سر مکتوم او گردد پدید}} | ||
{{ب|جمله برخیزید تا بیرون رویم|تا بر آن سر نهان واقف شویم}} | {{ب|جمله برخیزید تا بیرون رویم|تا بر آن سر نهان واقف شویم}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۰۲
| ' | دفتر سوم مثنوی (عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند) از مولوی |
' |
| گفت ای یاران زمان آن رسید | کان سر مکتوم او گردد پدید | |
| جمله برخیزید تا بیرون رویم | تا بر آن سر نهان واقف شویم | |
| در فلان صحرا درختی هست زفت | شاخهااش انبه و بسیار و چفت | |
| سخت راسخ خیمهگاه و میخ او | بوی خون میآیدم از بیخ او | |
| خون شدست اندر بن آن خوش درخت | خواجه راکشتست این منحوسبخت | |
| تا کنون حلم خدا پوشید آن | آخر از ناشکری آن قلتبان | |
| که عیال خواجه را روزی ندید | نه بنوروز و نه موسمهای عید | |
| بینوایان را به یک لقمه نجست | یاد ناورد او ز حقهای نخست | |
| تا کنون از بهر یک گاو این لعین | میزند فرزند او را در زمین | |
| او بخود برداشت پرده از گناه | ورنه میپوشید جرمش را اله | |
| کافر و فاسق درین دور گزند | پرده خود را بخود بر میدرند | |
| ظلم مستورست در اسرار جان | مینهد ظالم بپیش مردمان | |
| که ببینیدم که دارم شاخها | گاو دوزخ را ببینید از ملا |